در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این علاقه و رفتن به سمت تبدیل متون جدی به کارهای کمدی که این روزها در تئاتر ایران رواج پیداکرده، از چه رو و از کجا آمده است؟
ببینید چیزی که من کمبودش را در ایران احساس میکنم، ارتباط تئاتر با توده مردم است. «برشت» میگفت مردم به تئاتر میآیند تا در درجه اول تفریح کنند و یکی از دلایل تبدیل شدن تئاتر به یک نیاز اجتماعی بین مردم اروپا همین است.
کسی برای شنیدن یک مانیفست اجتماعی به تئاتر نمیرود. اما توده مردم ما با تئاتر بیگانهاند؛ چرا که بخش اعظم تئاتر جدی ما با بیانی سخت و نخبهگرا تنها فرهیختگان جامعه را مخاطب قرار میدهد. در همه جای دنیا حتی آثار کلاسیک طوری کارگردانی میشوند که همه با آن ارتباط پیدا میکنند و حتی مردم عادی به آن علاقهمند میشوند. من سعی میکنم در کارهایم تماشاچی را بیدار نگه دارم. اجراهای ما معمولا یا کارهای کارگاهی هستند که خود را تجربی میخوانند یا اجراهایی کاملا کلاسیک، به همین خاطر مخاطب عادی بدون تئاتر است.
ببینید در شهری که من زندگی میکنم یعنی کلن هرشب صد تئاتر اجرا میشود و یکی از دلایل اصلی آن اهمیت دادن به بحث تفریح در تئاتر است. درست است در بین این صدکار، آثاری هم وجود دارد که فقط برای روشنفکران است، اما غالب آثار هم با تودهها و هم با روشنفکران در ارتباط هستند.
آیا کارهایی که در آلمان اجرا میکنید هم همین خصوصیات را دارند. در هر حال طبق گفته خودتان این کمبود تئاتر به مثابه امری مفرح در آلمان وجود ندارد؟
بله کارهایی که در آلمان هم اجرا میکنم، همین خصوصیت را دارد. البته من قبلا کاری مثل مسخ را هم اجرا کردم که مخاطب خاص داشت. اما سالهاست که به همین سمت تئاتر پر مخاطب گرایش یافتهام و به دنبال ارتباط بیشتر با اکثریت مردم هستم.
خب چرا فقط در یک ژانر به دنبال به دست آوردن مخاطب حداکثری باشیم؟
ببینید منبع الهام من کسی مثل چاپلین است. او مفاهیم عمیق اجتماعی را در قالبی همه فهم ارائه میکرد و ضمن اینکه خنده را به موضوعات تلخ جامعه میآمیخت، از طریق سرگرمیکامل و با کیفیت بیشترین مخاطب را نسبت به شرایط جامعه آگاه میکرد.
شما چنین تغییری را در «خانه عروسک» به وجود آوردید. فکر نمیکنید این ماجرا یک مقدار با متن ایبسن ناسازگار باشد؟
به اعتقاد من نوع خوانش آثار کلاسیک در ایران به گونهای است که بسیاری بار کمیک دیالوگهای آن آثار را در نظر نمیگیرند. دیالوگهای ایبسن هم به اعتقاد من دارای ظرفیتهای کمیکی است که بسیاری این ظرفیتها را ندیدهاند. ببینید اینگونه آثار در اروپا به شکلی اجرا میشود که یک زن خانهدار هم با آن ارتباط برقرار کند. من معتقدم که ما نباید در تئاتر تماشاگر را با دیالوگهای پشت سر هم و مسائل مکرر خسته کنیم.
تماشاگر اول باید بیدار بماند تا بتواند در کار عمیق شود و به آن فکر کند. از طرفی من اگر میخواستم متن ایبسن را کامل اجرا کنم چیزی حدود 3 ساعت اجرا بود و چنین زمانی برای یک اجرا در زمانه ما بسیار طولانی است.
پس ناگزیر بودیم که در متن ایبسن تغییراتی ایجاد کنیم و البته آن را به روز کنیم. تا تماشاگر امروزی به کار نزدیک شود.
اما در هر حال به نظر میرسد مساله متن کاملا به روز نشده چون مسائل زنان امروز با زمان ایبسن متفاوت است.
به اعتقاد من وضعیت زنان امروز سختتر شده و فشارها روی آنها بیشتر است. مخصوصا خشونت علیه آنها شکلهای فجیعتری پیدا کرده است. اگر نگاهی به اخبار حوادث کنید متوجه صحت حرف من میشوید. از سوی دیگر کارهای کلاسیک به اعتقاد من مفاهیمی ابدی دارند. مفهومی که در نمایشنامهای مثل آنتیگون است همچنان زنده است. خانه عروسک و به طور کلی آثار ایبسن هم همین ویژگی را دارند. مفهوم این نمایشنامه هنوز مطرح است و جای اندیشیدن دارد.
علیرضا نراقی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: