فرهاد اصلانی؛ مکاشفه در بازیگری

چند هفته‌ای است که سریال «آشپزباشی» به پایان رسیده است ولی اگر قرار باشد همچنان برخی جلوه‌های این مجموعه را به یاد آوریم، قطعا بازی فرهاد اصلانی یکی از این نمودها می‌تواند باشد. در این نوشتار نگاهی اجمالی به موقعیت این بازیگر خوب سینما، تلویزیون و تئاتر خواهیم داشت.
کد خبر: ۳۴۲۲۵۶

فرهاد اصلانی متولد 1345 در بیجار است. او از نوجوانی جذب سینما و تئاتر شده بود و توانست این علاقه را به بافت سنتی خانواده‌اش بقبولاند و آنها را متقاعد کند که برای پیگیری این هنرها به تهران بیاید. او در تهران توانست دوره 2 ساله کارگردانی و بازیگری خود را در زمینه تئاتر سال 1370 در فرهنگسرای نیاوران بگذراند، البته با دشواری و از طریق اشتغال به حرفه‌هایی نظیر نجاری و نقاشی. در این کلاس‌ها او زیر نظر استادانی همچون رکن الدین خسروی، اکبر زنجانپور، قطب الدین صادقی، جمال میرصادقی و محمود دولت‌آبادی آموزش دید. البته او در هنرپیشگی سابقه‌ای بیش از این داشته است، کما این که بازی در تئاتر را از سال 1357 همزمان با تحصیل خود و همچنین بازی در نمایش‌های رادیویی از سال 1371 تجربه کرد.

اصلانی حضور در جلوی دوربین را سال 1373 با فیلم «روسری آبی» کاری از رخشان بنی‌اعتماد آغاز کرد. کسانی که از دوستداران این فیلم هستند حتما نقش وی را در آن به یاد دارند: جوانی که کارگر کوره پزخانه است و به دختر اصلی داستان (با بازی فاطمه معتمدآریا) عشق می‌ورزد، اما دست روزگار آن دختر کارگر را به ازدواج صاحب پیر و متمول یک کارخانه بزرگ درمی آورد. نگاه مظلومانه اصلانی به دختر زمانی که برای پیوستن به پیرمرد، محل سکونتش را ترک می‌کند از جمله صحنه‌های تماشایی این فیلم است. البته اصلانی قبل از این فیلم در یک مجموعه تلویزیونی نیز در مقام بازیگر ظاهر شده بود؛ در نقش یک جوان میوه‌فروش در مجموعه تلویزیونی همسایه‌ها که در سال 1372 و به‌مناسبت ماه مبارک رمضان از تلویزیون پخش می‌شد.

بعدها اصلانی با بازی در فیلم‌ها و سریال‌های مختلف توانست در مدت کوتاهی نظر بسیاری از مخاطبان این حوزه‌ها را به خود جلب کند و تحسین بسیاری از کارشناسان و منتقدان را برانگیزد. او در کارنامه کاری‌اش بازی در این آثار را ثبت کرده است: روسری آبی (1373)، سفر به چزابه (1374)، باشگاه سری (1377)، آسمان پرستاره (1378)، عشق فیلم (1381)، من بن لادن نیستم (1383)، غروب شد بیا (1383)، پایان راه (1385)، پاداش سکوت (1385)، ایستگاه بهشت (1385) و حیران (1387). البته به نظر می‌رسد تماشاگران از طریق تلویزیون بیشتر با او آشنا هستند و از طریق سریال‌های زیر بازی‌اش را تعقیب می‌کرده‌اند: امام علی(ع) (1370)، همسایه‌ها (1372)، بهاران در بهار (1373)، خانه در آتش (1373)، چشم سوم (1374)، خاطره‌ها (1375)، خاطرات یک خبرنگار (1375)، پزشکان (1377)، زیر بازارچه (1377)، کیف انگلیسی (1378)، داستان یک شهر (1379)، پلیس جوان (1380)، خانه‌ای در تاریکی، وفا (محمدحسین لطیفی،1385)، راه بی‌پایان (همایون اسعدیان،1386)، گاوصندوق (مازیار میری، 1388) و همین آشپزباشی که امسال از سیما نمایش داده شد. اصلانی در عین حال در تئاتر هم فعال بوده است و از جمله آثار نمایشی‌اش می‌توان به آثار زیر اشاره کرد: از دست رفته (کارگردانی، 1384)، پچ‌پچه‌های پشت خط نبرد (علیرضا نادری، 1385)، سمفونی درد (حسین پاکدل، 1385).

فرهاد اصلانی در برخی جشنواره‌های سینمایی هم مورد توجه قرار گرفته است و برای فیلم‌های سفر به چزابه، آسمان پرستاره و پاداش سکوت در جشنواره‌های فیلم دفاع مقدس و فجر و جشن خانه سینما نامزد دریافت بهترین بازیگر مکمل مرد بوده است؛ ولی این روند برای موقعیت اصلانی وضعیت شایسته‌ای نداشته و به نظر می‌رسد او آن‌طور که مستحق و بلکه محقش است، توسط محافل رسمی سینمایی مورد قدردانی قرار نگرفته است. او زمانی در این زمینه چنین نظر داده بود: «بارها از زبان دیگران شنیده‌ام که اصلانی بازیگر بااستعدادی است که هنوز حقش را نگرفته است. مطمئنا این مسأله دلیل مشخصی داشته است. شاید دلیلش این باشد که همواره مناسباتی در سینمای ما حاکم است که من به نوعی از آنها پرهیز داشته‌ام و همیشه تلاش کرده‌ام با کارهایم معرفی شوم. هیچ وقت به دنبال حشر و نشرهایی که جزو آداب امروز سینما به شمار می‌رود، نبوده‌ام.»

از یادآوری نقش‌های اصلانی در هر یک از فیلم‌ها و مجموعه‌های تلویزیونی بالا بسادگی می‌توان دریافت که او هرگز خود را در یک قالب ایستا از بازیگری متوقف نکرده و در عین متنوع بودن نقش هایش از رهیافتی پویا در مسیرش بهره گرفته است؛ کمدی، مذهبی، اجتماعی، جنگی، ملودرام، تاریخی، سیاسی، معمایی، اکشن و... جالب این که در هر یک از این‌گونه‌های متفاوت هم خوش درخشیده است. او خود در گفتگویی در این باره می‌گوید: «واقعا دوست ندارم کاری را تکرار کنم. همیشه در بازیگری دنبال یک کار نو بوده‌ام؛ چراکه فکر می‌کنم اگر بتوانم از کارم لذت ببرم، حتما مخاطب من هم لذت خواهد برد. در واقع همیشه دنبال کار جدیدی هستم که مکاشفه و هیجانش مرا بترساند و کمتر پیش آمده که به خاطر فاکتورهای دیگری مثل پول کار کرده باشم. نقشی را دوست دارم که برایم یک اتفاق و تجربه تازه باشد و بتواند لذت بازیگری را به من بچشاند، چون برای من در این سن هیچ چیز به‌اندازه لذت بازی کردن شگفت‌انگیز و جذاب نیست. اما بازیگر وقتی تازه وارد این کار می‌شود، خیلی حق انتخاب نقش ندارد و بیشتر در حال تجربه اندوزی و دستیابی به موقعیت حرفه‌ای است، اما وقتی این مراحل را پشت‌سر می‌گذارد، دیگر این لذت بازی کردن است که به او انگیزه می‌دهد.»

کاملا مشخص است که بازی‌های فرهاد اصلانی چه در نقش‌های کمدی و چه در نقش‌های جدی پشتوانه‌ای محکم از تمرین، خلاقیت و ادراک هنری دارند. او از قابلیت‌هایی مثل صدای طنین‌دارش یا نگاه‌های نافذش می‌داند که در هر جا چگونه و به چه شیوه‌ای استفاده کند تا به تناسب بافت شخصیتی و موقعیتی آن اثر یا سکانس خاص برسد. به عبارت دیگر او تمام پتانسیل‌ها و ظرفیت‌های هنری خود را به کاری می‌سپارد که دارد در آن نقش ایفا می‌کند. برای همین برخلاف خیلی از بازیگرها که تلاش دارند در هر کاری که انجام می‌دهند. شناسه‌هایی ثابت را به عمد از خود بر جا بگذارند، از اصلانی این روند را خیلی کم می‌توانید پیدا کنید که مثلا 2?بازی‌اش شبیه به هم بوده‌اند. گیج نمایی او در سفر به چزابه (در نقش یک موسیقیدان) با خاله زنک بازی‌های شوهرخواهر همدانی سریال آشپزباشی (اصلانی برای درآوردن لهجه همدانی این کاراکتر به همدان مسافرت کرد که مدت زیادی را با مردم این شهر به صحبت بپردازد تا برای القای این لهجه دچار لودگی‌های متداول که عملا به تمسخر لهجه‌ها منجر می‌شود، دچار نشود) همان‌قدر متفاوت است که مافیاگونگی‌اش در «راه بی‌پایان» با روزنامه‌نگار آرمانگرای کیف انگلیسی. اما شاید تنها نکته مشابه در همه این بازی‌ها، یک جور دلنشینی متقاعدکننده از اجزای هویتی کاراکتری باشد که اصلانی نقشش را بازی می‌کند. مثلا نقش او را در سریال «وفا» به یاد آورید؛ یک پلیس ایرانی که در جستجوی یک فراری صهیونیستی در خاک لبنان است. ظاهر قضیه خیلی سیاسی‌ ـ ‌جنایی به نظر می‌رسد اما ظرافت‌های بازی اصلانی در نحوه ادای دیالوگ‌ها و به‌کارگیری زبان بدن، این روند را چنان شناسنامه دار کرده است که بخوبی ایرانی بودن پلیس را باور می‌کنیم و از نمونه‌های کلیشه‌ای مشابهش کاملا متمایزش می‌سازیم. مثال دیگر نقش او در فیلم «پاداش سکوت» است که به ظرافت تناقض‌های شخصیتی را در کاراکتر مورد نظرش پیاده کرده و در عین حال ظاهر کمدی نقش را هم حرام نکرده است؛ مرد سودجویی که قبلا رزمنده بوده است و حالا در برابر سماجت‌های یک همرزم سابق در به یادآوری گذشته در جبهه به لطایف‌الحیل مختلف دست می‌زند تا از مخمصه جاری بیرون بیاید.

اما یکی از نقش‌های خیلی خوبی که اصلانی ایفا کرده، شخصیت سرمایه‌داری به نام ابوالحسنی در سریال راه بی‌پایان است که رسما بدمن داستان به شمار می‌آید، ولی ظرافت‌های متن و کارگردانی بعلاوه هوشمندی‌ها و توانمندی‌های اصلانی مانع از ترسیم تک بعدی روند شخصیتی این آدم می‌شود. اصلانی موقعیت‌های حسی و ادراکی مانند خشم و بغض و شادی را در فضاهای متفاوت داستان، بسته به نوع رهیافتی که روند قصه رقم می‌زند، چنان ماهرانه اجرا می‌کند که پیچیدگی هویت و شخصیت یک جنایتکار عاشق را به ظرافت عیان می‌سازد. او در عین این که عامل قتل یکی از دوستان قدیمی‌اش می‌شود، چنان هنگام شنیدن خبر مرگش می‌گرید که حتی برای این آدم منفی قصه هم دل می‌سوزانیم یا این که جنس خنده هایش را موقع شادی‌های انسانی با موقعیت‌های عصبی چنان متمایز می‌سازد که دوگانگی روحی آدمی را بخوبی درک می‌کنیم.

فرهاد اصلانی اکنون در 44 سالگی یکی از سرمایه‌های جدی بازیگری ماست که قدرشناسی از او قطعا به سینمای ایران کمک شایانی خواهد کرد.

مهرزاد دانش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها