نگاهی به تله‌تئاتر «آقای توپاز» به کارگردانی سعید کشن فلاح

مستر هاید همیشگی

«توپاز» عنوان نمایشنامه‌ای است، اثر مارسل پانیول که سعید کشن فلاح تله‌تئاتری را بر مبنای آن در 4 قسمت کارگردانی کرده و روانه آنتن شبکه 4 سیما کرده است و این هفته شاهد چهارمین قسمت آن از تلویزیون خواهیم بود.
کد خبر: ۳۴۲۲۴۹

مارسل پانیول، نمایشنامه‌نویس، رمان‌نویس و فیلمساز فرانسوی متولد سال 1985 در شهر اوبانی است. نخستین نمایشنامه موفق پانیول، «شکوه و افتخار» 1925 نام دارد که هجونامه‌ای است درباره سوءاستفاده گران شهری که از قهرمانی سربازان در جهت منافع خود بهره‌برداری می‌کند. اثر بعدی پانیول، نمایشنامه «جاز» 1926 است، در انتقاد به روش‌های آموزش در فرانسه. پانیول در سال 1928 با نگارش نمایشنامه «توپاز» با دیدی نو به مضمون کهنه قدرت فاسدکننده پول پرداخت. توپاز، نمایشنامه بسیار موفقی از کار درآمد که شهرت جهانی پانیول را همراه داشت. 3 نمایشنامه بعدی وی که با هم یک تریلوژی (سه‌گانه) می‌ساختند، موفقیت و شهرت پانیول را تثبیت کردند. این 3?نمایشنامه عبارت بودند از «ماریوس» 1929، «فانی» 1931 و «سزار» 1936. ویژگی‌های مهم این 3 اثر را شخصیت‌های زنده و واقعی، سرگرم‌کنندگی در عین هیجان‌انگیز بودن و صراحت لهجه بدون تظاهر دانسته‌اند. «زن نانوا» 1938، «یهودا» 1955 و «فابین» 1956 از دیگر نمایشنامه‌های مطرح پانیول هستند. پانیول در سال 1931 یک موسسه سینمایی تاسیس کرد و به تهیه فیلم‌های سینمایی ناطق پرداخت. به این ترتیب او موفق شد تعدادی از نمایشنامه‌هایش را تبدیل به فیلمنامه و با تهیه‌کنندگی خودش روانه پرده سینماها کند. وی از سال 1933 کارگردانی در سینما را نیز آغاز کرد و تا پایان فعالیتش در این حرفه توانست 18 فیلم را در کارنامه‌اش ثبت کند که ازجمله آنها 2 نسخه سینمایی جداگانه از توپاز در سال‌های 1936 و 1951 هستند. برخی از فیلم‌های دیگر پانیول در مقام کارگردان عبارتند از: «جیرجیرک» 1935، «ساز» 1936، «خرمن» 1937، «زن نانوا» 1938، «دختر چاه‌کن» 1940، «نامه‌های آسیای من» 1954 و «راهب کوکونیان» 1966.

مارسل پانیول در سال 1974 چشم از جهان فرو بست.

پانیول برای تماشاگران صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که علاقه‌مند جدی سینما نیز باشند، نامی ناآشنا نیست. چراکه پیش از این فیلمی با نام «پدر پرافتخار من»، به کارگردانی ایو روبر، محصول سال 1990 فرانسه از برنامه سینما 4 پخش شده که اقتباسی است از یک رمان مارسل پانیول. این فیلم گرم و دلپذیر درباره پسرکی شهری در آستانه قرن بیستم است که همراه با پدر و مادرش برای گذراندن تعطیلات به یک روستا می‌رود و در مجاورت طبیعت بکر، تجارب ارزنده و متفاوتی به دست می‌آورد.

نمایشنامه توپاز را می‌توان از لحاظ سبک، رئالیستی و از لحاظ ژانر، تراژی ـ کمدی نامید.

دکتر فرهاد ناظرزاده کرمانی در کتاب «درآمدی به نمایشنامه‌شناسی» ویژگی‌های عمده سبک رئالیستی را به این گونه برمی‌شمارد:

1 ـ همانند بودن به زندگی
2 ـ باورپذیری نمایشنامه و نمایش به عنوان واقعیت‌های نمایشی

3 ـ تبیین دشواری‌ها و تنگناهای زندگی معاصر

4 ـ انتخاب شخصیت‌های نمایشنامه‌ها از قشرهای متوسط و فرودست جامعه، شخصیت‌هایی که مانند آنان را می‌توانیم در جامعه پیدا کنیم

5 ـ دارا بودن ساختمانی سینوسی (مثلثی) همراه با نقطه اوج، به این معنی که سیر حوادث نمایشنامه از شروع به سوی یک نقطه اوج، صعود و پس از آن به سوی پایان افول می‌کند

6 ـ وجود «دیوارچهارم» میان بازیگر و تماشاگر به این معنی که در آن هیچ مکالمه‌ای بین بازیگر و تماشاگر به طور مستقیم درنمی‌گیرد و بازیگر وانمود می‌کند که از حضور تماشاگر بی‌اطلاع است.

نمایشنامه توپاز یک نمایشنامه رئالیستی است که تعدادی از مهم‌ترین معضلات جامعه معاصر فرانسه را در عصر نویسنده‌اش بازگو می‌کند و آنها را مورد انتقاد قرار می‌دهد. این معضلات عمدتا شامل فساد اداری و رشوه‌خواری هستند، اما این انتقاد از آنجا عمیق‌تر و ماندگارتر شده که نمایشنامه یک شخصیت فرودست، یعنی یک معلم مدرسه را به عنوان شخصیت اصلی انتخاب کرده که برخلاف اجتماع اطرافش، پاک و معصوم و باوجدان است. آقای توپاز که بشدت به رعایت اخلاقیات و گوش دادن به ندای وجدانش پایبند است به دختر مدیر مدرسه دل می‌بازد، اما وقتی وی را از مدیر خواستگاری می‌کند، مدیر نه‌تنها به توپاز جواب رد می‌دهد بلکه او را به بهانه فساد اخلاقی از مدرسه اخراج می‌کند. سپس توپاز به طور اتفاقی با زنی به نام سوزی کورتوآس آشنا و به او علاقه‌مند می‌شود، اما سوزی از این علاقه سوءاستفاده می‌کند و توپاز را آلت دست فعالیت‌های اقتصادی غیرقانونی‌اش می‌کند که توسط معاون شهردار به نام رژیس کاستل بناک هدایت می‌شود. در پایان نمایشنامه، توپاز از موقعیتی که به دست آورده استفاده می‌کند و خود در راس این فعالیت‌های غیرقانونی قرار می‌گیرد. نقطه اوج این نمایشنامه جایی است که توپاز آگاهانه خود را تسلیم تباهی‌های دنیای اطرافش می‌کند و این سرآغاز سقوط اخلاقی‌اش است. به این ترتیب، به نظر می‌رسد در جامعه‌ای که پول در آن حرف اول و آخر را می‌زند و هدف پول درآوردن با نگرشی ماکیاولیستی هر وسیله‌ای را توجیه می‌کند، جایی برای وجدان و اخلاق پاک انسانی باقی نمی‌ماند. معدود آدم‌هایی که در این شرایط هنوز به اخلاق و وجدان و مبانی انسانی پایبند هستند 2 راه بیشتر پیش رو ندارند یا باید زیر چرخ‌های این ماشین تباهی له شوند یا خود به رنگ تباهی‌های دنیای اطرافشان درآیند، اما آقای توپاز نه‌تنها راه دوم را انتخاب می‌کند که از این هم فراتر می‌رود. او نه‌تنها خود به ورطه تباهی درمی‌غلتد بلکه تباهی را هم به رنگ خود درمی‌آورد. او ممکن است ابتدا ناخوداگاه مانند «فاوست» گوته با شیطان قرارداد بسته باشد، اما در پایان این قرارداد به زندگی پاک و بی‌آلایش گذشته برنمی‌گردد بلکه شیطان را از مقام شیطانی‌اش به زیر می‌کشد و خود، شیطان می‌شود. آقای توپاز، در پایان نمایشنامه همچون «مستر هاید»ی است که ترجیح می‌دهد تمام دنیایش را به شبی طولانی، دور و دراز و همیشگی تبدیل کند تا دیگر دوباره تبدیل به دکتر جکیل نشود. این پایان کار آقای توپاز باوجدان و اخلاق‌مداری است که زیر سایه مهیب جامعه‌ای قرار گرفته که سیاستمدارش از نظر مالی و اداری فاسد است و پلیس و روزنامه‌نگارش با رشوه گرفتن نظم پوشالی برقرار می‌کنند و روی حقایق سرپوش می‌گذارند.

اصولا درام مدرن که بر رئالیسم تکیه دارد، متمایل است که بر گونه‌ای مرکب از تراژدی و کمدی (ژانر تراژی‌ ـ کمدی) استوار باشد. چرا که یکی از ویژگی‌های مهم سبک رئالیستی، آنچنان که گفتیم همانند بودن آن به زندگی است و در زندگی واقعی همواره شادی و غم، رنج و سرمستی، عالی و پست در کنار یکدیگر قرار دارند. به تعبیر مدرن، کمدی آن موقعیتی باتلاقی است که شخصیت کمیک به دلیل عدم آگاهی و شناخت از شرایط باتلاقی در آن اسیر شده و علت این که ما به شخصیت کمدی می‌خندیم، همین خرد ما در مقابل جهل اوست. او جاهل است و به واسطه این جهل در ورطه باتلاقی قرار گرفته و به جای این که بی‌حرکت بماند تا کسی او را نجات دهد، شروع به دست و پا زدن می‌کند که منجر به بیشتر فرو رفتنش در باتلاق و غرق شدنش می‌شود. ما که به او نگاه می‌کنیم از حماقت او خنده‌مان می‌گیرد. در اینجا قهرمان به دلیل ناآگاهی یا جهل مضاعف سقوط می‌کند. منتها نوع نابودی و سقوطش کمیک است و ما می‌خندیم از این که سقوط او چقدر جاهلانه و احمقانه است. در آقای توپاز نیز هرچند شخصیت اصلی انسان باوجدان و اخلاق‌مداری است، اما در عین حال در مواجهه با جامعه اطرافش، جهالت‌آمیز رفتار می‌کند. او نمی‌فهمد که دختر مدیر وی را بازیچه بوالهوسی‌هایش کرده است و پس از آن هم نمی‌فهمد که سوزی دارد او را مورد سوءاستفاده قرار می‌دهد.

بنابراین جهالتش او را وارد یک شرایط باتلاقی می‌کند، اما تفاوت آقای توپاز با نمایشنامه‌های مدرن دیگر آن است که او تا جایی در این باتلاق دست و پا می‌زند و مرتب فروتر می‌رود که بر شرایط باتلاقی خود آگاه می‌شود و دیگر آگاهانه تصمیم می‌گیرد که خود را تسلیم باتلاق کند، نه این که با یک ضربه خود را از آن بیرون کشد. تراژدی نیز از اینجا رخ می‌نماید که در جامعه‌ای که توپاز در آن زندگی می‌کند، آدم‌ها چه جاهلانه و چه آگاهانه به هرحال خود را به جریان آبی می‌رسانند که به گردابی سرازیر می‌شود و آنها را به تمامی در خویش فرو می‌بلعد.

به این ترتیب، نمایشنامه توپاز به عنوان یک اثر شایسته تاریخ ادبیات نمایشی، انتخاب مناسب و لایق تحسینی از سوی نیما دهقان، تهیه‌کننده و سعید کشن فلاح، کارگردان هنری برای تولید تله‌تئاتر جدیدشان بوده است، اما ایرادهایی در این تله‌تئاتر وجود دارد که باعث می‌شود این اجرای تلویزیونی، تاثیر مناسب را روی تماشاگر نگذارد و کوبندگی موجود در متن نمایشنامه را در خود نداشته باشد. ازجمله این ایرادها می‌توان به بازی‌های نامناسب اشاره کرد. بویژه بازی قربان نجفی در نقش آقای توپاز نمی‌تواند آن لحظات التهاب فکری و روحی این شخصیت را به تماشاگر منتقل کند. او بازی‌ای تقریبا یکنواخت دارد که بدون اوج و فرودهای لازم برای به تصویر درآوردن این شخصیت است. صدای نه‌چندان بلندی دارد و کنش‌هایی که در زمان‌هایی که لازم است چندان محکم نیستند. این ویژگی را تقریبا در همه بازی‌های دیگر این تله‌تئاتر نیز می‌توان جست. همچنین می‌توان به نحوه نورپردازی خرده گرفت. به طوری که در جاهایی، نور آنقدر زیاد است که تمام صورت بازیگر را به شکلی تخت و فاقد بعد و عمق به نمایش می‌گذارد. صدابرداری هم که باید جبران صدای بیش از حد پایین بازیگرها را بکند، وظیفه خود را بخوبی انجام نداده است. همچنین کارگردانی تلویزیونی مسعود فروتن نیز خالی از اشکال نیست، چرا که نماهایی که به هم قطع می‌شوند، گاهی زاویه‌ای مناسب نسبت به هم ندارند و پرش تصویری ایجاد می‌کنند. گاهی هم حالات بدن بازیگر در 2 نمایی که به هم پیوند می‌خورند، یکی نیست و به حس باورپذیری ناشی از تداوم تصویر لطمه می‌زند.

در تلویزیون، قبل از این تله‌تئاترهای تاثیرگذار و به یادماندنی چون «چراغ گاز» (بر مبنای نمایشنامه فردریش دورنمات) و «خانه عروسک» (براساس نمایشنامه هنریک ایبسن) ساخته شده است. بنابراین ناچار در مقام مقایسه برمی‌آییم و انتظار داریم در جایی که قبلا چنان کارهای تحسین‌برانگیزی انجام شده، این روند به شیوه دلنشینی ادامه یابد. به نظر نگارنده اما تله‌تئاتر «آقای توپاز» این انتظار بحق را چندان برآورده نمی‌سازد.

محمد هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها