در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داستان مشتری شنبهها نیز چون اکثر داستانهایی از این دست با فرمولهای خاص این ژانر همراه است. یک کمیسر یا کارآگاه باهوش و ذکاوت و بسیار شریف، یک یا چند متهم و یک پرونده قتل. خواننده از همان شروع با علم به اینکه مطمئنا در پایان داستان کارآگاه موفق میشود قاتل یا قاتلان را به دام قانون بیندازد با ماجرا همراه میشود. باید در نظر داشت که این رمان گرچه به طور مستقل قابل درک است، اما چون یکی دیگر از پروندههایی است که کمیسر مگره دنبال میکند، سیمنون با پیشفرض آشنایی خواننده با کمیسر مگره خیلی از اطلاعات را به اختصار در اختیار قرار میدهد که البته این اطلاعات بیشتر درباره شخصیت مگره و همسرش است.
مگره فرزندی ندارد و همراه همسرش لوئیز در آپارتمانی واقع در بلوار ریشالنوار پاریس زندگی میکند. یکی از عناصری که این رمان را از دیگر رمانهای پلیسی متفاوت میکند، این است که مردی با انگیزه قتل همسرش و مردی که با او رابطهای عاطفی دارد به سراغ مگره میآید و او را از تصمیم خود باخبر میکند.
این کار غیرمتعارف و عجیب مرد شبیه به اعتراف به گناه و افکار پلید نزد یک کشیش است و مگره که درگیر پروندهای دیگر است ناخودآگاه وارد ماجرایی تازه میشود که در آن قاتل آینده، قبل از وقوع جنایت تمام انگیزههایش را با پلیس پرونده در میان گذاشته است. میتوان گفت که مگره در این موقعیت متفاوت مجبور میشود چه به حکم وظیفه در قبال شغلش، جلوی قتل 2 انسان را (ولو مستحق بدترینها)، بدون دادرسی و اعمال قانون بگیرد و به حکم انسانیت لباس همدردی با مرد خجالتی لبشکری پریشانی را که از درد خیانت همسرش به او پناه آورده بپوشد و در مقام یک دوست، یک مشاور یا یک انسان او را از این استیصال نجات دهد. مگره تنها فرد قابل اعتماد برای پلانشون مرد لبشکری بینواست.
سیمنون بسیار ساده و صریح مینویسد و از جملاتی کوتاه استفاده میکند که این کارش سهولت خوانش رمان را برای اقشار مختلف آسانتر میکند.
فصلها کوتاه هستند و خیلی به جزئیات پرداخته نمیشود. این نوع نگارش او شاید به سرعت عمل تقریبا فوقالعادهای که در نوشتن آثارش داشته، بازگردد. این طور که از بیوگرافی این نویسنده برمیآید سرعت نوشتار او به حدی بوده که میتوانسته یک رمان را در عرض 3 ساعت بنویسد.
این که چقدر این توصیف به واقعیت نزدیک است، باید در تعداد بیشمار مقالات داستانها و رمانهای او و همچنین فعالیتهای روزنامهنگاری و حتی رمانهای عامهپسندی که با نام مستعار چاپ کرده جستجو کرد. به هر حال آنچه که قابل بحث است این است که این تندنویسی گرچه یک استعداد و توانایی در خور توجه است، اما ردپای آن در اهمالاتی کم و بیش در جای جای داستان به چشم میخورد.
به خصوص در بخش پایانی رمان که چنان سریع و خلاصه به توضیح میپردازد که رمان حالتی گزارشگونه به خود میگیرد؛ گزارشی سرهمبندی شده از پایان یک پرونده قتل. چنان که جایگاه ادبی رمان تحتالشعاع قرار میگیرد. نویسنده در تعویض جایگاه پلانشون که تصمیم به قتل دارد با جایگاه مقتول موفق است. پلانشون خیلی ظریف و غیرقابل لمس تغییر جایگاه میدهد و اعترافات پیشینش به انگیزه و تصمیم برای قتل باعث تخفیف مجازات قاتلانش میشود.
او با تصمیم قتل جلو میآید اما مقتولان خیالیاش بر او پیشدستی میکنند. این تعویض جایگاه درباره کمیسر مگره هم وجود دارد. او در جلسه دادگاه با بیان انگیزههای پلانشون قاتل او را از مرگ نجات میدهد، زیرا قسم خورده که جز حقیقت چیزی نگوید و این است عدالت.
سرنوشت این مرد لبشکری تلخ و غیرقابل باور است، اما فقط قدرت این را دارد که چند روزی ذهن مگره و دادگاه و اداره پلیس را به خود معطوف کند. چرا؟ شاید چون او هیچگاه خودش هم نتوانسته از خودش قهرمانی بسازد یا نتوانسته از حقوقش دفاع کند. او حتی نتوانسته از همسرش انتقام بگیرد یا حداقل او را ببخشد و از او بگذرد. شخصیت ضعیف او باعث میشود به الکل رو بیاورد و به یک دائمالخمر بدل شود. پلانشون مرد سادهدل و مهربانی است که به خاطر عشقی بیحد به همسر و دخترش هر تحقیری را از جانب او پذیرفته تا جایی که از کرامات انسانی فاصله میگیرد و مرگ تنها سرنوشتی است که وقتی گریبان این شخصیت منفعل را میگیرد، خواننده را با چهره دیگری از خودش مواجه میکند؛ چهرهای که در ناخودآگاه هر انسانی نهفته و چنان شیفته کرامت انسانی است که مرگ را پایانی مناسب برای این شخصیت درمانده میداند.
شاید اگر نویسنده به روانشناسی کاراکتر پلانشون میپرداخت و بیشتر به لایههای روح بیمار او نزدیک میشد با یک اثر جنایی ـ روانشناختی خواندنی روبهرو بودیم، اما قصه در سطح باقی مانده و به نظر میرسد قصد سیمنون نیز چیزی فراتر از بیان یک داستان پلیسی کلاسیک با معیارهای معمول نداشته که باید اذعان داشت در این کار موفق بوده است.
در پایان دلسوزی اشخاص قصه، کمیسر مگره و همسرش و حتی خواننده بیش از اندک زمانی نصیب مرد نمیشود و شاید همین میزان دلسوزی هم کافی باشد.
آیهسادات کیانپور / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: