چشمه

پرداخت نمایشنامه‌ای به شعر

رسول پیره متولد 1368 و اهل شهرستان نجف آباد اصفهان، شاعر جوانی است که در حوزه شعر سپید آثار قابل قبولی دارد. پیره در اکثر شعرهایش در جایگاه یک راوی ظاهر می‌شود و درست مثل یک نمایشنامه‌نویس سعی می‌کند با منطق شاعرانه، صحنه‌ها، دیالوگ‌ها و شخصیت‌ها را با تمام جزییات شرح دهد.
کد خبر: ۳۴۱۸۳۷

البته شاید همین پرداخت نمایشنامه‌ای را بتوان یکی از آسیب‌های شعر او دانست چرا که اطناب و گاه زیاده‌گویی او سرانجام به برخی تصویرها و سطرهای موازی و گاه بیهوده منتهی می‌شود که در برخی شعرها می‌توان از آنها صرف‌نظر کرد.رسول پیره با وجود تجربه کم سنی و شعری اما زبانی سالم و منعطف دارد و توانایی او در ترکیب‌سازی هم قابل تامل است. 

این مورد باعث شده تا او بتواند تقریبا از تمام ظرفیت زبانی روزمره و گفتار در شعرش استفاده کند و به هیچ عنوان دایره محدود و بسته واژگانی ندارد.

او به راحتی می‌تواند آنچه که در پیرامونش می‌گذرد را با بیان و تخیلی شاعرانه در قالب یک روایت برای مخاطبش بازگو کند.

یکی دیگر از ویژگی‌های شعر پیره رویکرد عاطفی قوی آن است البته این عاطفه در معدود مواردی وارد فضای عاشقانه می‌شود و از حالت منفعل‌اش فاصله می‌گیرد، اما به جای آن در بسیاری از شعرها عاطفه پیره بیشتر در خدمت
اخلاق محوری و مولفه‌های دینی قرار می‌گیرد.

در ادامه با هم 2 شعر از او را می‌خوانیم.

آمبولانس پیر

نه مثل پیرمردها و پیرزن‌ها

که فراموشی می‌گیرند

و حتی نام کوچکشان را

به یاد نمی‌آورند

نه مثل سیاستمدارهای پیر

که می‌خواهند نام بزرگشان را فراموش کنند

تو فراموش شدی

و نشانی

از آن خیابان‌ها نیست

و ترس این ‌که دیر برسی

مضطربت نمی‌کند

تو تنها نشسته‌ای

با پرندگانی که هیچ احتیاجی

به آمبولانس ندارند

تو تنها نشسته‌ای

و هیچ‌گاه کسی برای رفتن

آمبولانس را انتخاب نمی‌کند

...

تونشسته‌ای و

آرام خاطراتی را مرور می‌کنی

که به گورستان برده‌ای

 

مرگ

وقتی لباس‌هایم دیگر بر چوب‌لباسی نبود

وقتی آسانسوری که مرا

تا طبقه پنجم برد

برای همیشه آنجا ماند

وقتی دیگر بوی چای تازه در خانه نیامد

فهمیدم

اتفاقی غیرمعمول افتاده است...

هنوز چمدان سرجایش بود

هنوز تو بودی

به هفتاد سالگی آیینه‌ای

نگاه می‌کردی

که پدر را نشانه رفته بود

و

عقربه‌های نازک

عمر را

به تکه‌های کوچک و باریک قسمت می‌کردند

...

غمگین شدم

و دیگر به واژه پدربزرگ

که بوی کهنگی می‌داد

فکر نکردم

و تبسم پروانه‌هایی که از موهای تو می‌آمدند

تکانم نداد

رمان را ورق نزدم

و از عکس‌های یادگاری بیرون رفتم

غمگین شدم

ملحفه سپیدی که روی سرم کشیده‌ای

همه چیز را توضیح می‌دهد

 

نمونه های بالا را می توان الگویی مناسب برای آنچه که در سطرهای ابتدایی این مطلب ذکر شد، دانست.

رسول پیره در هر دو شعر بالا توانسته به خوبی از اتفاقات روزمره و همچنین زبان گفتار بهره بگیرد به عنوان مثال چگونه شاعر از فقدان بوی چای تازه دم و جای خالی لباس ها بر چوب لباسی و برقراری یک ارتباط شاعرانه با درگذشت پدربزرگ و تنهایی مادربزرگ حس و عاطفه را در شعرش سرازیر می کند.

اما سخن پایانی این است که رسول پیره اگرچه در جشنواره ها و کنگره های شعر جوان حضور جدی داشته و دارد و در چندین جشنواره شعری در سطح کشور از جمله شب های شهریور برگزیده شده است.

اما هرگز در مسیر سرایش گرفتار طبع خاص و جریان های کنگره ای نشده است و سعی نکرده معیارها و مولفه های شخصی شعرش را به دلیل تاثیرگیری از روند کلی شعر جوان امروز فدای سلیقه‌ها و نمرات داوری‌های کنگره‌ها کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها