«شهر محل تولد من در برزیل کنار ساحل است و مثل همه برزیلیها کنار ساحل هم فوتبال بازی میکردم و هم برخی اوقات به شنا میپرداختم. روزهای بسیار خوبی بود، چون همراه پسرخالهام که همسن بودیم، هر روز کنار ساحل میرفتیم. یک روز حوالی ظهر بود و ما طبق معمول بعد از مدرسه رفتیم فوتبال بازی کردیم و بعد از آن هم شنا که مانند همیشه دلچسب بود، در حال شنا بودیم که ناگهان دیدم پسرخالهام نیست، هرچه او را صدا کردم، چیزی ندیدم، فکر کردم به ساحل برگشته اما آنجا نرفته بود. بعد شروع به گریه کردم و فهمیدم که در دریا غرق شده است. همه دریا را گشتیم، اما پیدا نشد. تمام خانواده گریه میکردند.
پسرخالهام بهترین دوست من بود و همیشه با هم بودیم. او هم میخواست مثل من فوتبالیست شود. هنوز هم وقتی کنار آن ساحل برای فوتبال و شنا میروم، یاد او با من است. دوست دارم دوباره او را ببینم.»
وسلی برزیلیا، این روزها در برزیل مشغول مذاکره با باشگاههای این کشور است و میخواهد فوتبالش را در برزیل به پایان برساند. او از ایران خاطرات خوب و بد زیادی دارد، اما میخواهد روزی برای جبران محبت هواداران پرسپولیس به کشورمان برگردد، اما نه برای بازی کردن.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم