جزئیاتی از جنایت مسلحانه در شمال تهران

شلیک ‌‌به ‌رفاقت ‌35‌ ساله

روزی که حمید برای گرفتن پولی که مدعی است دوستش از 35 سال پیش به او بدهکار بود به خانه او رفت، کسی نمی‌دانست حمید نقشه قتل او را کشیده است و می‌خواهد به رفیق دوران جوانی‌اش شلیک کند،‌ هرچند حمید می‌گوید به عمد این کار را نکرده و فقط می‌خواسته دوستش، گودرز را بترساند.این گفته‌های حمید مورد تایید نماینده دادستان و اولیای دم مقتول نیست.نماینده دادستان مدارکی دارد که خلاف گفته‌های حمید را ثابت می‌کند و پسر مقتول که شاهد جنایت بوده نیز گفته‌های متهم را رد می‌کند و می‌گوید متهم به قصد قتل به محل ملاقات آمده بود.
کد خبر: ۳۴۱۷۳۳

گفته‌های نماینده دادستان

رضایی، نماینده دادستان تهران درباره این پرونده می‌گوید:یک سال قبل ماموران کلانتری در شمال تهران متوجه صدای تیراندازی شدند و زمانی که به محل رسیدند، دیدند جسد غرق به خون مرد میانسالی ‌داخل خودروی زانتیا رها شده است. بلافاصله ماموران، بازپرس ویژه قتل را در جریان این جنایت گذاشتند و به دستور ‌وی جسد را به پزشکی قانونی منتقل کردند.ماموران همچنین 2 مردی را که در محل حاضر بودند برای بازجویی بیشتر به اداره پلیس منتقل کردند.

وی ادامه می‌دهد: گفته‌های آن دو مرد راز قتل مرد میانسال را فاش کرد و مشخص شد یکی از آنها پسر مقتول است. پسر جوان انگشت اتهام را به سمت مرد دیگر که دوست پدرش بود، نشانه رفت و گفت این مرد که حمید نام دارد قاتل پدرش است. از همان موقع بود که پلیس تحقیقات خود را برای کشف واقعیت آغاز کرد. حمید قبول داشت گودرز با ضرب گلوله او به قتل رسیده بود اما می‌گفت این کار را به عمد نکرده است، البته ما مدارکی داریم که نشان می‌دهد حمید سلاح را برای به قتل رساندن مقتول با خود برده بود. آن طور که این مرد اعتراف کرده، او سلاح را داخل ماشین به سمت سر مقتول گرفت و از گودرز خواست 50 میلیون تومان به وی بدهد اما مقتول قبول نکرد و حمید هم به سمت او شلیک کرد. من نمی‌دانم متهم با چه استدلالی می‌گوید به عمد این کار را نکرده است، حمید به گفته خودش سلاح را به سمت مقتول نشانه رفته و به او گفته اگر پول را ندهی تو را می‌کشم، پس چطور مدعی است فقط می‌خواسته مقتول را بترساند.

رضایی به نکته دیگری نیز اشاره می‌کند و می‌گوید: مطابق آنچه در پرونده آمده، حمید برای این‌که به مقتول نشان دهد سلاحش واقعی است قبل از قتل یک تیر شلیک کرد. بنابراین اگر قرار بر ترساندن گودرز بود حمید یک‌بار این کار را کرده بود، بنابراین دلیلی نداشته برای ترساندن دوباره سلاح را به سمت مقتول بگیرد مگر این‌که احساس کند تهدیدش کارساز نبوده و حالا باید تهدیدش را عملی کند.نماینده دادستان ادامه می‌دهد: به نظر من متهم برای این‌که کار خودش را توجیه کند چنین ادعایی را مطرح می‌کند. از طرفی پسر مقتول هم در کنار پدرش بود و آنها می‌خواستند این اختلاف را از راه قانونی حل کنند اما حمید برای این‌که بتواند حرفش را به کرسی بنشاند و پولی را که می‌خواهد به دست آورد، دست به قتل زد. در پرونده به طورکامل منعکس شده که متهم در زمان وقوع قتل به خاطر شرایط خانوادگی‌اش تحت فشار بوده و این موضوع صحت دارد و نمی‌توان آن را منکر شد اما این کار نباید باعث شود او دست به قتل بزند، بنابراین باید مجازات شود، البته قانون در مورد قصاص تابع نظر اولیای دم است.

گرفتار شدن در مخمصه

حمید می‌گوید آنچه در مورد قتل دوستش گفته واقعیت است و البته اصرار دارد اولیای دم رضایت دهند. او می‌گوید: 35 سال قبل بود که با گودرز آشنا شدم و با هم دوست شدیم. ما در بازار کار می‌کردیم و من اعتبار بالایی داشتم اما گودرز مثل من نبود. من در آن زمان پول و سرمایه خوبی داشتم و به همین خاطر هم 150 هزار تومان به گودرز دادم تا بتواند ازدواج کند. مدتی بعد خودم هم ازدواج کردم. هر دو‌ ما زندگی خوبی داشتیم اما من در این سال‌ها ورشکسته شدم. شرایط بدی داشتم. خداوند به من 2 دختر داد که هر دو معلول هستند اما گودرز به لحاظ اقتصادی رشد خوبی کرده بود. او بسیار پولدار شده و از اعتبار من در بازار استفاده کرده بود. من هم انتظار داشتم حالا که در مخمصه گرفتار شده‌ام، کمکم کند.

وی ادامه می‌دهد: اصلا فکر نمی‌کردم گودرز دست رد به سینه‌ام بزند. وقتی به او گفتم بعد از این همه سال پولم را می‌خواهم، عصبانی شد و درگیری ما از همان موقع شروع شد.

حمید ماجرای 50 میلیون تومانی را که مدعی است باید از مقتول می‌گرفت این طور تعریف می‌کند: من و گودرز نشستیم و با هم حساب کردیم و متوجه شدیم 150 هزار تومان آن زمان با توجه به تورم الان معادل 50 میلیون تومان حالاست و به این توافق رسیدیم که این پول را به من بدهد، اما بعد از مدتی گودرز گفت چون من مدرکی ندارم پول را نمی‌دهد. او می‌دانست من چه شرایط سختی دارم اما کمکم نمی‌کرد. من به او گفتم در شرایط سخت کمکت کردم و حالا تو هم باید دست مرا بگیری اما قبول نمی‌کرد. تصمیم گرفتم موضوع را به همسرش بگویم. گودرز می‌گفت اگر او بفهمد زندگی‌اش به هم می‌ریزد و من هم جواب دادم فقط در صورتی موضوع را به همسرش نمی‌گویم که پول را به من بدهد. کشمکش بین ما ادامه داشت تا این‌که روز حادثه سراغ گودرز رفتم تا با سلاح او را بترسانم و پول را بگیرم، پسرش هم آمد. من آنها را ترساندم و نمی‌دانم چه شد که یک دفعه سلاح به سمت گودرز شلیک کرد. من نمی‌خواستم این کار را بکنم و بنابراین توقع دارم اولیای دم مرا ببخشند و پولی ‌که پدرشان به من بدهکار بوده را بدهند.

حمید نگران فرزندانش است و می‌گوید: داشتن 2 دختر معلول و نگهداری از آنها خیلی سخت است. هزینه فراوانی دارد و این اواخر من نمی‌توانستم از عهده این کار بربیایم. هزینه نگهداری بچه‌ها در آسایشگاه هم خیلی زیاد بود و من نمی‌دانستم باید چه کنم. بچه‌های من به این پول احتیاج داشتند و چاره‌ای جز گرفتن این پول از گودرز نداشتم.

هرگز او را نمی‌بخشم

پسر بزرگ مقتول که آن روز در کنار پدرش بود، می‌گوید تا پایان عمرش آن لحظه‌ وحشتناک را فراموش نمی‌کند. او بیشتر از دیگر اعضای خانواده بر قصاص تاکید دارد و تنها کسی بود که در دادگاه با قضات صحبت و موضوع را برای آنها تعریف کرد.

متهم را از چه زمانی می‌شناختی؟

از وقتی یادم می‌آید او دوست پدرم بود و من او را همیشه در کنار پدرم می‌دیدم و همیشه با هم رفت و آمد داشتیم.

اختلاف او با پدرت بر سر چه بود؟

او از پدرم پول می‌خواست، پدر هم می‌گفت اگر این پول را قرض می‌خواهی شاید بتوانم بدهم اما من به تو بدهکار نیستم.

پس چرا متهم چنین ادعایی می‌کند؟

شاید به این خاطر که او می‌خواهد قتلی را که انجام داده است، توجیه کند.

شما تا چه اندازه متهم را می‌شناختید؟

آنچه در مورد خانواده‌اش می‌گوید، کاملا درست است اما نمی‌دانم چرا این موضوع را به ما ربط می‌دهد. این اصلا درست نیست که خانواده ما هزینه نگهداری از فرزندان او را بدهد. پدر من مسوول نگهداری از فرزندان خودش است و نه شخص دیگری.

از روز حادثه بگو، قتل چطور اتفاق افتاد؟

حمید مقابل خانه ما آمد و پدرم را صدا زد و گفت پولش را می‌خواهد اما پدرم قبول نکرد. آنها داشتند با هم درگیر می‌شدند که من رسیدم و می‌خواستم این موضوع را به خوبی و خوشی پایان دهم. گفتم نباید با هم درگیر شویم و برای حل این موضوع با هم به کلانتری می‌رویم. تا خواستم ماشین را آماده کنم و به سمت کلانتری بروم یک‌دفعه حمید سر پدرم را هدف گرفت و گفت باید پول را بدهی بعد به سمت پدرم شلیک کرد و او را در برابر چشمانم به قتل رساند. من هرگز آن صحنه را فراموش نمی‌کنم.

حاضری متهم را ببخشی؟

او پدرم را در برابر چشمانم به قتل رساند. چطور می‌توانم این کار را بکنم، پدرم همه زندگی من بود. او برای من فردی آسمانی بود و آنقدر دوستش داشتم که هرگز تصور نمی‌کردم بمیرد و هر کاری می‌کردم تا او آرام و راحت باشد. پدر من بی‌گناه کشته شد و متهم به جای این‌که از ما عذرخواهی کند در کمال وقاحت می‌گوید، باید پولی که از پدرتان طلب داشتم را به من بدهید. او پدرم را کشته است و پول زور هم می‌خواهد. اگر مدرکی دارد ارائه کند، من هم خانواده‌ام را راضی می‌کنم تا ‌ رضایت دهند و پولش را هم پس می‌دهم. او دروغ می‌گوید که پدرم به او بدهکار بوده، اگر این‌طور بود از راه قانونی اقدام می‌کرد. او به پدرم حسادت می‌کرد و همین هم انگیزه قتل بود. هرگز او را نمی‌بخشم.

علیرضا رحیمی‌نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها