زلزله فقط توی مانورهاست

حمید! زودتر بخواب. صبح زود باید بری بچه ها منتظرتن. این آخرین جمله هایی بود که نسیم ، با لحنی ملایم برای برادرش گفت.
کد خبر: ۳۴۱۵۲
حمید در حالی که لبخندی روی صورتش شکفت ، چشمهایش را روی هم گذاشت. نسیم دوباره حرفهایی را که ساعتی قبل از حمید شنیده بود در ذهنش مرور کرد. «نمی دونی نسیم ! اون روز خیلی خندیدیم. به 3شماره از توی کلاس ریختیم توی حیاط ، تا ناظم مون ، فریاد زد «پناه بگیرید» هر کسی چپیده بود جایی ، من هم رفتم زیر میز کلاس مون آخه توی آموزش گفته بودند اونجا امن تره اما تو نگو محسن با اون هیکل چاقش پاش پیچ خورده و افتاده بود روی میزی که من زیرش نشسته بودم میز شکست و بچه ها کلی خندیدند. با این که چند هفته ای از این ماجرا گذشته بود حمید جوری تعریف می کرد که انگار همین الان اتفاق افتاده حمید کمی سکوت کرد. نسیم فکر کرد خوابش برده ، خواست پتو را روی او بکشد اما دید چشمهایش باز است. نسیم ! به نظرت اگه زلزله بشه ، بهارک می ترسه؛ بهارک نام بره ای بود که بهار امسال به دنیا آمده بود و هر جا که حمید می رفت ، دنبالش راه می افتاد، اگر غر زدن های مادر نبود ، حمید او را توی اتاق هم می آورد. بهارک ، هر چه حمید می گفت گوش می داد. حمید به گوشهای بهارک دو تا زنگوله کوچک آویزان کرده بود. وقتی دنبال حمید می دوید ، همه اهل محل می فهمیدند حمید و بهارک دارند با هم بازی می کنند. نسیم برای آرام کردن حمید گفت : نه ! آخه اون هم توی مانور بوده ! حمید لبخندی زد، اما خیلی زود از روی لبهایش پاک شد. نسیم ! ازت پرسیدم بهارک از زلزله می ترسه؛ بگیر بخواب داداش کدوم زلزله؛ تازه ، حیوونا که این چیزا حالی شون نیس. اما معلم مون می گفت بعضی حیوونا زودتر از ما آدما زلزله رو پیش بینی می کنن. بعد از این جمله ، چشمهای حمید برق زد. پس خواهر ، اگه بخواد زلزله بشه ، بهارک می آد توی حیاط و صدای گوشواره هایش ما رو هم بیدار می کنه. نسیم دلش نمی خواست این حرفها را بشنود. او دوست داشت به مراسم حنابندانش فکر کند که قرارش را برای جمعه بعد گذاشته بودند. نگاهش را به بقچه ای دوخت که خانواده نامزدش پارچه های سفیدی توی آن پیچیده و آورده بودند. به سرش زد دوباره بقچه را باز کند ، اما از حمید حیا کرد. با خودش گفت : بگذار داداش بخوابد. حمید آخرین سوالش را پرسید: نسیم ! اگه زلزله شد ، منو زود بیدار کن. شاید بهارک خواب بمونه و بره زیر آوار آخه اون که توی مانور نبوده تا بدونه چی به چیه و نسیم آخرین جواب را داد. حمید! زلزله فقط توی مانورهاس. زودتر بخواب صبح زود باید بری. بچه ها منتظرتن.

سهیلا زارعی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها