در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
21 سال گذشته است، حالا داستان تو و هزارها مثل تو با صحنه تلخ هجوم تانکها به شهر، این تکههای آهن و آتش که میدرد و میسوزاند، خاطرهای شده است دور ولی تو هنوز برای بقا میجنگی، برای الفبای زندگی، برای ماندن و زنده بودن. خرمشهر، این مامن راویان خون و مقاومت را ویران دیدن سخت است ولی شهر ویران است، سایه محرومیت را بر سرش دیدن دردناک است، ولی محرومیت بر سرش سایه انداخته است، خرمشهر را جولانگاه خرابهها دیدن تلخ است ولی خرابهها جولان میدهند، آرزوهای کوچک شده مردم را شنیدن، بغض به گلو میآورد ولی آرزوهای مردم این شهر کوچک شده است.
نفرین به ویرانی و محرومیت، نفرین به بیکاری و فقر، لعنت به فراموشی که زندهها را قبل از اینکه بمیرند میمیرانند. تو امروز اینگونهای، تو برای بقا میجنگی، برای جبران خسارات جنگ، برای محو کشتیهای جنگی کذایی باقیمانده در اروند، برای آبادی شهرت، برای خوردن جرعهای آب بدون دغدغه، برای راه رفتن در خیابانی که آسفالت شدن حق اوست، برای کسب و کاری که نیست، برای شکایتی که فریادش میزنی، اما گوش شنوایی نیست.
انگار «جزیره رفاه» شدن دیگر شبیه افسانه است، «منطقه آزاد» شدن هم همینطور، «فرماندار عالی رتبه داشتن» نیز به افسانه میماند. حالا تو ماندی و هزارها مثل تو که دل به آبادانی زادگاه بستهاند، به رویش دوباره نخلها، به رونق کسب و کار، به ورق خوردن دوباره خاطرهها، به خرمشهری که بود و خرمشهری که نباید میبود.
میدانم، رفاه حق توست، مرگ فقر حق توست، تحقق وعدهها حق توست، کار جوهره توست ولی تو هنوز برای بقا میجنگی، برای الفبای زنده ماندن، برای بودن و نفس کشیدن، برای خواباندن تب شهر؛ اما خرمشهر هنوز تب دارد!
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: