ماجرای یک تصادف در شمال تهران

خودروی یکصد میلیون تومانی در شمال تهران به علت سرعت زیاد پس از برخورد با یک اصله درخت و باجه تلفن، متوقف شد.
کد خبر: ۳۴۰۳۹۳

پرده اول

شامگاه روز سه‌شنبه یک دستگاه خودروی گران‌قیمت در یک لحظه به دلیل ناتوانی راننده آن در کنترل خودرو، در خیابان ظفر به یک اصله درخت و باجه تلفن عمومی برخورد کرد و زن میانسالی که در حال عبور از پیاده‌رو بود، با خوش‌شانسی از این حادثه جان سالم به در برد.

اولین افراد معترض به این حادثه، عابران در پیاده‌رو بودند. از جمله زن میانسال که مدام به راننده جوان خودرو ـ که ظاهرا هیچ اهمیتی به تصادف نمی‌داد ـ اعتراض کرد. اما مرد جوان بدون هیچ واکنشی در حالی که سیگاری روشن کرده بود، مشغول شماره‌گیری موبایلش شد.

این تصادف توجه رهگذران و رانندگان عبوری را به خود جلب کرده بود و در این میان حس کنجکاوی بیشتر معطوف قیمت خودرو و بی‌خیالی راننده بود که ظاهرا این تصادف هیچ اهمیتی برایش نداشت و در مقابل اظهار نظرها و پرسش‌ها تنها لبخند می‌زد.

پرده دوم

زن میانسال که نزدیک بود قربانی این حادثه باشد، همچنان به راننده اعتراض می‌کرد که اگر بااین سرعت چند نفر کشته می‌شدند، چه پاسخی به خانواده قربانیان داشتی؟

جوان راننده با همان خونسردی که از ابتدای تصادف داشت، نگاه تحقیرآمیزی به حاضران در محل انداخت و گفت: نگران نباشید اگر 10 نفر هم مردند ، دیه آنها را پرداخت می‌کردم.

این پاسخ، عصبانیت برخی حاضران در محل را برانگیخت و اگر وساطت چند مرد سالخورده نبود، احتمالا مردم از خجالت راننده از خود راضی درمی‌آمدند!

پرده سوم

ماموران انتظامی و راهنمایی با جرثقیل در محل حاضر شده‌اند. کارشناس راهنمایی در حال برآورد خسارت است، مامور راهنمایی از صاحب خودرو تحقیق می‌کند و ماشین گران‌قیمت با جرثقیل از محل منتقل می‌شود. راننده خودرو سوار خودروی دوستش ـ که با تماس او به محل حادثه آمده ـ می‌شود و محل را ترک می‌کند. کارگر جوانی که از ابتدا ناظر صحنه تصادف بوده است، به دوست خود می‌گوید: دیدی، انگار نه انگار که خودروی یکصد میلیون تومانی‌اش داغون شد، دوستش لحظه‌ای درنگ می‌کند و می‌گوید: احتمالا صفرهای حساب بانکی‌اش از اینجا تا ولایت ماست. پیرمردی که این حرف‌ها را شنیده است، می‌گوید: پسرم، ماشین برای آدم شخصیت نمی‌آورد، برخی نوکیسه‌ها با سوار شدن به خودروهای گران‌قیمت به مردم فخر می‌فروشند، فراموش نکنید این شرافت انسانی است که به آدم شخصیت می‌دهد. پیرمرد با گفتن این جملات، به آرامی از محل دور می‌شود و زن میانسال همچنان اعتراض می‌کند...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها