اولین‌های محمد سریر، آهنگساز

کسی ‌که مرا زیر پاهایش جا گذاشته بود

خانه موسیقی ایران جایی بود که پرونده دیگری از اولین‌هایمان را آنجا گشودیم و کارنامه هنری یکی از اعضای فعال و هنرمند آن ‌را مرور کردیم.
کد خبر: ۳۳۸۸۸۳

محمد سریر، آهنگساز و رئیس هیات مدیره خانه موسیقی به همان اندازه در هنر موسیقی موفق بوده که در دریافت مدارج علمی از معتبرترین دانشگاه‌های ایران و خارج از ایران. او دکتری اقتصاد خود را از دانشگاه اقتصاد وین گرفته اما این باعث نشده که برای هنر مورد علاقه‌اش کم بگذارد و به بالاترین سطوح آنچه یک روز بذر عشق و علاقه‌اش را خانواده در دلش کاشتند نیندیشد و برای رسیدن به آن جدیت به خرج ندهد. این اقتصاد‌دان، سیاستمدار، دیپلمات و در نهایت موسیقیدان بزرگ، لیسانس و فوق‌لیسانس آهنگسازی آکادمی موسیقی و هنرهای زیبای وین را در کارنامه هنری خود دارد. بعلاوه این‌که در سال 1381 دکتری شورای عالی ارزشیابی هنرمندان کشور را نیز به‌دست آورده است. او که متولد 1323 تهران است از 9 سالگی با دنیای موسیقی آشنا می‌شود و در 13سالگی تحصیل هنر به‌صورت علمی را در هنرستان موسیقی شروع می‌کند، اما این راهی نیست که تنها با دریافت مدارج دانشگاهی برای او به پایان برسد، چراکه بعد از اتمام رشته هنر در دانشگاه، فراگیری موسیقی ایرانی و نوشتن قطعاتی در موسیقی ایرانی برای ارکستر، فصل جدیدی از کتاب هنر موسیقی را به روی او می‌گشاید، فصلی که با قطعه دل‌آرام شروع شده و همچنان ادامه دارد.

فعالیت‌ها و سمت‌های هنری ـ موسیقایی محمد سریر نیز از سال 1344 به‌عنوان آهنگساز و عضو ارکستر بزرگ رادیو آغاز می‌شود و با سمت‌های مختلف و متعددی از جمله مشاور هنری مرکز موسیقی سازمان صدا و سیما، تدریس موسیقی در مراکز متعدد هنری و دانشگاهی، ریاست و عضویت در هیات رئیسه کانون موسیقیدان سینمای ایران، عضویت در شورای عالی موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، عضویت در شورای سیاستگذاری موسیقی کشور،.... و ریاست خانه موسیقی ادامه می‌یابد. 

او همچنین تالیفات زیادی در حوزه موسیقی دارد از جمله آهنگسازی 7 آلبوم موسیقی با نام‌های دلاویزترین، جاودانه با عشق، جلوه‌های ماندگار، رویای رنگین، ازما به مهربانی یاد آرید، رویای دیگر، چراغی در افق و تصنیف بیش از یکصد اثر آوازی و موسیقی متن فیلم و سریال‌های تلویزیونی و نگارش مقالات مختلف در زمینه موسیقی در نشریات تخصصی و دیگر جراید.

برخی کارهای این هنرمند با آواز و صدای محمد نوری، خواننده پیشکسوت موسیقی پاپ ایرانی از آثار ماندگار در این زمینه به شمار می‌روند.     

اولین روز مدرسه؟

من قبل از مدرسه کودکستان می‌رفتم به همین خاطر ترس و اضطرابی برای مدرسه رفتن نداشتم، اما این حالت را برای کودکستان داشتم. یادم هست اوایل دوست نداشتم بروم لذا برای تشویق من به مهد رفتن، ماشینی که به عنوان سرویس می‌آمد دنبال‌مان، اول از همه مرا سوار می‌کرد و تا بقیه سوار می‌شدند یک ساعت طول می‌کشید، در این حین شهر را دور می‌زدیم که برای من خیلی جالب بود. این در حالی بود که مسیر من به کودکستان از همه نزدیک‌تر بود.

اما از مدرسه و همان روزهای اول ورودم به آن، اتفاق جالبی در خاطرم مانده. آن‌زمان بچه‌ها خیلی بزرگ بودند چه از لحاظ سن و چه جثه. یعنی یک دانش‌آموز کلاس ششم یک مرد بزرگ‌جثه بود که سن زیادی هم داشت، چون یا دیر می‌رفتند مدرسه یا زیاد مردود می‌شدند. اما من 6 سالگی رفتم مدرسه و در مقابل آنها که حدود 17 سال داشتند خیلی کوچک بودم. یکی از همان روزهای آغاز مدرسه و قبل از به صدا درآمدن زنگ مدرسه توی حیاط راه می‌رفتم که زنگ مدرسه خورد و من یکهو از حال رفتم. یادم نیست چه شد ولی وقتی به هوش آمدم دیدم بچه‌ها توی حیاط مدرسه سرصف ایستاده‌اند و ناظم مدرسه هم در حال فلک کردن یکی از همان پسرهای بزرگ و درشت هیکل است.

ظاهرا ماجرا از این قرار بوده که وقتی صدای زنگ مدرسه می‌خورد بچه‌ها می‌دوند به طرف صف و چون من به نسبت آنها خیلی ریزه‌میزه بودم مرا نمی‌بینند و زیر دست و پایشان می‌مانم و از رویم رد می‌شوند. آن کسی هم که در حال تنبیه شدن بود کسی بود که مرا زیر پاهایش جاگذاشته بود. این تصویری است که از اولین روزهای مدرسه به یاد دارم.

اولین تنبیه؟

مبصر کلاس بودم و مسوولیت دفترنمره با من بود و آن‌را می‌بردم دفتر و می‌آوردم. آن‌زمان شیشه‌های جوهری بود که قلم را می‌زدند توی آن و می‌نوشتند. دفتر را گذاشتم توی کشوی معلم و این شیشه را هم روی دفترنمره گذاشتم. گویا در شیشه جوهر شل بود و محتویات آن ریخت روی دفتر و صفحه‌های آن جوهری شدند، در نتیجه مرا از مبصری خلع کردند. این اولین تنبیه من بود که هرچند تلخ بود اما از یک نظر خوشحال هم شدم چون کوچک و ظریف بودم و زورم به آن بچه‌ها نمی‌رسید.

اولین کتاب‌هایی که خواندید؟

کتاب داستان «پر» اثر ماتیسن اولین کتاب غیردرسی بود که آن‌را در 10 سالگی خواندم. بعد از آن‌هم کتاب‌های مخصوص کودکان که خیلی هم آن‌زمان کم بود را می‌خواندم، مثل «موش و گربه». چون یک خانواده فرهنگی بودیم و برادر و خواهرهایم اهل مطالعه بودند همیشه کتاب توی دست و بالمان بود، ضمن این‌که پدرم هم هروقت می‌خواست تشویقمان کند برایمان کتاب می‌خرید.

یادم هست یک کتابفروشی به اسم پارس نزدیک منزل ما در سه راه امین حضور وجود داشت و من هنگام رفتن به مدرسه از جلوی آن رد می‌شدم و بوی کتاب مرا مست می‌کرد آنقدر که هنوز رایحه‌اش را استشمام می‌کنم.

الان هم مطالعات وسیعی در حوزه‌‌های ادبی، تاریخی، سیاسی، حقوقی، دیپلماسی و اقتصاد انرژی دارم و کتاب‌هایی هم در این زمینه‌ها چاپ کردم.

اولین بارقه‌های هنر موسیقی کی و چگونه در شما شکل گرفت؟

من هم مثل دیگران به شنیدن موسیقی علاقه‌مند، بودم اما در هشت نه سالگی شرایطی پیش آمد که به یادگیری موسیقی بپردازم و در حقیقت مقداری در این زمینه ذوق‌آزمایی و استعداد خودم را امتحان کنم و ببینم چه مقدار می‌توانم در این رشته موفق باشم.

این شرایط چگونه برایتان فراهم شد؟

در خانواده ما کسی فعالیت موسیقی نداشت اما همه به این هنر علاقه‌مند بودند بخصوص خواهر و برادرم.

برادری داشتم که حدود 15 سال از من بزرگ‌تر و دانشجوی پزشکی بود. او مرا تشویق و مجاب کرد که موسیقی کار کنم. معتقد بود هنر در رشد فکری جوانان خیلی موثر است و بهتر است کودکان و نوجوانان ساعت فراغتشان را با هنر بگذرانند.

و اولین‌سازی که زدید؟

با آکاردئون شروع کردم.

50 سال پیش که من این ساز را به دست گرفتم، ساز خیلی معمول و متداولی بود. آکاردئون یک ساز چندصدایی است که می‌تواند همزمان چند صدا تولید کند و این از نظر علم موسیقایی بسیار مهم است که سازی بتواند همزمان صوت‌های متعددی را تولید کرده و به گوش برساند.

اولین بار چه کسی ساز آکاردئون را به شما پیشنهاد کرد؟

پیشنهاد خانواده بود و تنها به این دلیل که یک آکاردئون در خانه داشتیم.

آکاردئون متعلق به خواهرم بود که چند سال از من بزرگ‌تر بود. او خیلی به موسیقی آکاردئون علاقه داشت اما در این کار ناموفق بود و خیلی زود از آن زده شد و خانواده گفتند حالا که آکاردئون خواهرت هست با همین کار کن و در نتیجه آکاردئون او به من رسید.

کار با آکاردئون چطور بود؟

آکاردئون ساز خیلی سنگینی بود مخصوصا برای بچه‌ای به سن و سال من، چون خیلی ضعیف و ظریف بودم و این ساز مرا خسته می‌کرد، اما به خاطر علاقه‌ای که به موسیقی پیدا کرده بودم، سعی می‌کردم هیچ‌گاه خستگی‌ام را بروز ندهم و به کارم ادامه دهم و تا زمان رفتن به هنرستان موسیقی هم آکاردئون می‌زدم.

اولین موسیقی‌هایی که شنیدید؟

به واسطه علاقه خواهر و برادرم، نوار و صفحه موسیقی در خانه ما زیاد بود و من هم زیاد موسیقی می‌شنیدم. موزیک‌های لایت از ارکسترهای بزرگ خارجی و گاهی هم تکنوازی‌های آکاردئون از اولین موسیقی‌هایی بود که گوش ‌کردم، بویژه آکاردئون که برای من بسیار جالب بود و هنوز هم این ساز برای من یک ساز نوستالژیک است.

اولین‌بار که موسیقی را به‌طور جدی و حرفه‌ای دنبال کردید؟

همچنان آکاردئون کار می‌کردم تا این‌که اوایل دوره دبیرستان با یکی از دوستانم که ویلون کار می‌کرد، راجع به چگونگی ادامه موسیقی مشورت کردم و او مرا به یک معلم ویلون جوان که تازه هنرستان موسیقی را تمام کرده بود به نام فرید فرجاد معرفی کرد. او نوازنده ارکستر سمفونیک بود و زیر نظر استاد سنجری کار می‌کرد. چند ماه پیش او کار کردم و او خیلی از پشتکار من خوشش آمد و به همین خاطر مرا پیش سنجری که استاد ویلون و معلم هنرستان و همچنین رهبر ارکستر سمفونیک تهران بود، برد و به او گفت این بچه بااستعداد است و فکر می‌کنم پیش شما پیشرفت خواهد کرد. به این ترتیب وارد هنرستان موسیقی شدم و فصل جدیدی از فراگیری موسیقی و البته این‌بار به طور علمی و جدی برایم شروع شد و دریچه‌های دیگری از موسیقی و بویژه موسیقی جهانی به رویم باز شد.

و اولین‌سازی که در هنرستان انتخاب کردید؟

وقتی رفتم هنرستان موسیقی به سازهای جدی‌تری روی آوردم، یعنی ویلون کلاسیک و در کنارش پیانو که یک جورهایی با هم مرتبط بودند.

چرا ویلون را انتخاب کردید؟

آن‌موقع یک گرایش شخصی به این ساز پیدا کرده بودم و از این‌که از یک ساز صداهایی تا این اندازه زیبا شنیده می‌شود، خوشم می‌آمد.

به نظرم آمد که ویلون یک ساز بسیار جامع است. هر چند این ساز یکی از سخت‌ترین سازهاست که در رشد فکر و اندیشه هم بسیار موثر است. به هر حال آن‌موقع یک گرایش شخصی به این ساز پیدا کرده بودم و از آن خوشم می‌آمد.

اولین دستمزد؟

وقتی دبیرستان می‌رفتم در یک کودکستان هم کار می‌کردم و درس می‌دادم و بابت آن پولی دریافت می‌کردم.

اولین دستمزدتان را چگونه خرج کردید؟

با آن پول یک ویلون خریدم و در هنرستان با همان کار می‌کردم.

اولین جایزه‌ای که گرفتید؟

کتاب داستان پر اثر ماتیسن که آن‌ را در 10 سالگی از خواهرم هدیه گرفتم. یک قطعه خوب در خانه زدم و خواهرم آن کتاب را خرید و به من هدیه داد. آن کتاب مشوق خوبی برایم بود. بعد از آن تقدیرنامه‌ها و جایزه‌های زیادی گرفتم اما هیچ کدام مثل آن جایزه در من تاثیرگذار نبود.

اولین استاد موسیقی؟

آموزش موسیقی شامل دو قسم است. یک بخش آن، بخش فنی است که شما را با تکنیک و فنون نوازندگی آشنا می‌کند و بخش دیگر آن بخش معرفتی است که شما را اهل فکر و اندیشه و معرفت بار می‌آورد. این بخش معرفتی در حوزه هنر بسیار مهم‌تر از بخش فنی است چرا که بخش فنی و تکنیکی را خود فرد هم می‌تواند با کار و مطالعه به دست بیاورد اما برای بخش معرفتی نیاز به درک محضر استادانی است که خودشان به این معرفت رسیده باشند. خوشبختانه من این بخش معرفتی را در محضر دو استاد بزرگ یعنی روانشاد سنجری و روانشاد امانوئل ملیک اصلانیان که ویلون و پیانو تدریس می‌کردند و از تکنیک عبور کرده و به معرفت رسیده بودند، درک کردم. هر چند از نظر تکنیکی هم هر دو استاد و سرآمد بودند و علمشان را به من منتقل کردند.

ناگفته نماند که پیش از این دو بزرگوار، فرید فرجاد یعنی همان جوانی که اولین‌بار با من ویلون کار کرد و مرا به سنجری معرفی کرد، اولین استاد تکنیکی من برای آموختن ویلون بود و پیش از آن هم یعنی حدود 55 سال پیش، بیژن آذرمی به مدت 3 سال استاد آکاردئون من بود.

اولین مشوقتان؟

خانواده بویژه برادر بزرگم در گرایش و حرکتم به سمت موسیقی و ادامه آن اولین مشوق‌های من بودند و اما در حوزه آهنگسازی آقای محمد نوری به نوعی اولین مشوق من بودند.

اولین‌بار که وارد حوزه آهنگسازی شدید؟

فکر نمی‌کردم در این زمینه استعدادی داشته باشم تا این‌که با کارهایی از نوع موسیقی کلامی آشنا شدم. از طرفی به موسیقی‌هایی که کمی جدی‌تر و متکی به موسیقی علمی غرب بود بیشتر علاقه‌مند بودم و به آن حوزه بیشتر فکر می‌کردم، چون در حوزه موسیقی کلاسیک کار کرده بودم و موسیقی کلامی آن برایم جدی‌تر بود. توی این مجموعه کارها به کارهای آقای محمد نوری خیلی علاقه‌مند بودم و خیلی دوست داشتم آنها را گوش کنم یا آهنگ آنها را بسازم. یکی از کسانی که تاثیر زیادی در فعالیت من در حوزه آهنگسازی داشت، آقای نوری بود.

چگونه این اتفاق افتاد؟

اواخر دوره دبیرستان در مسابقات موسیقی مدارس شرکت کردم و نفر اول شدم، به همین خاطر به عنوان داور در مسابقات سراسری به اردوی رامسر که منتخبان رشته‌های مختلف هنری علمی به آن اردو می‌رفتند، دعوت شدم. من جوان‌ترین داور موسیقی بودم و آقای نوری هم که 15 سال از من بزرگ‌تر بود به‌عنوان داور آواز آمده بود. همان‌موقع با هم آشنا شدیم. وقتی برخی کارها را در همان اردو با هم تمرین و اجرا کردیم خیلی گرایش پیدا کردیم که با هم کار مشترک انجام بدهیم و همان زمینه‌ای شد که من اولین آهنگ‌های موسیقی را برای ایشان بنویسم. این همکاری خودش تشویق خیلی خوبی بود برای ورود و فعالیت من در حوزه آهنگسازی. آن‌موقع تازه رفته بودم دانشگاه، اما هنوز کار آهنگسازی را شروع نکرده بودم و در ارکستر رادیو به عنوان نوازنده استخدام بودم.

اولین آهنگی که ساختید؟

آهنگی به نام باران با شعری از امیر مصدق که با ارکستر بزرگ رادیو اجرا هم شد. خودم هم در آن ارکستر، ویلون می‌زدم. مرحوم مصدق با ما در دانشگاه همدوره بود، شاعر خیلی خوبی هم بود. آن‌زمان تازه اولین کتابش را با نام خاکستر سیاه منتشر کرده بود. شعری با این ابیات «شیشه پنجره را باران شست، از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد برد.» که من روی آن قطعه‌ای ساختم و آقای نوری آن‌ را اجرا کرد.

وقتی اولین آهنگتان با یک ارکستر بزرگ اجرا می‌شد چه احساسی داشتید؟

خیلی خوشایند و تشویق‌آمیز بود. احساس می‌کردم راه و افق جدیدی پیش روی من گشوده شده است و از این بابت خوشحال و هیجان‌زده بودم. بعد از آن شروع کردم به نوشتن قطعات جدید و فقط هم با آقای نوری کار می‌کردم چون هیچ‌کدام از خواننده‌های آن‌زمان با این تکنیک و توانایی و این مدل موسیقی که موردنظر من بود یعنی لایت‌موزیک و موسیقی که به کارهای کلاسیک جدی نزدیک باشد و در عین حال بتواند ذائقه معمولی مردم را هم تامین کند و جذابیت لازم را هم داشته باشد، آشنا نبودند، جز آقای نوری.

اولین آواز خوشی که شنیدید؟

چون ابتدا در حوزه موسیقی کلاسیک کار می‌کردم لذا نوع آوازی که می‌شنیدم و گوش می‌کردم و خوشم می‌آمد، آوازهای اپرایی بود.

اولین خواننده منتخب شما؟

در موسیقی ردیف دستگاهی، آقای شجریان را به‌عنوان یک شاخص موسیقی ایرانی می‌توانیم نام ببریم چه از نظر توانایی‌های فنی و چه از نظر دانشی که پشتوانه اوست و چه از نظر شخصیت هنری که پشتوانه اصلی اندیشه هنری می‌تواند باشد و خیلی مهم است. آن اهلیت و معرفتی که پیش از این گفتم و یک هنرمند باید به آن برسد هم در آقای شجریان هست و به آن رسیده. همین‌طور آقای نوری که به نوعی یگانه است و ما ممکن است دیگر نظیر ایشان را نداشته باشیم. مجموعه‌ای از نبوغ، دانش، معرفت و هنر یکجا در ایشان جمع شده، ضمن این ‌که علاوه بر اینها نسبت به موسیقی غرب و شرق و ایرانی نیز اشراف کامل دارد.

و بهترین آهنگساز؟

به نظر من آقای حنانه آهنگساز کاملی است که می‌توانسته خودش ارکسترش را درست کند. او سبک و سیاق خودش را دارد و مکتبی نو ارائه کرده است، هرچند ممکن است در جامعه و بین مردم خیلی شناخته شده نباشد.

استاد حنانه، مرحوم سنجری، باغچه‌بان، ملیک اصلانیان، مرحوم ناصری، ناصحی، احمد پژمان و آقای حسین دهلوی آهنگسازهایی هستند که در ژانر معینی کار کرده‌اند و دارای شاخص‌های برجسته‌ای در کارشان هستند. اینها کسانی هستند که با نگاه به موسیقی علمی در حوزه موسیقی ایرانی حرف تازه‌ای برای گفتن داشتند و طبیعی است که تاثیرگذار بودند وتوانستند راه‌هایی را برای نسل‌های بعدی باز کنند.

اولین موسیقی فیلم که ساختید؟

اولین کاری که برای آن موسیقی متن ساختم، فیلم «یاغی» بود به کارگردانی رضا شیبانی در سال 49 ـ 48 که دوسه تا قطعه هم بیشتر نبود.

اولین تاییدی که از یک استاد بزرگ گرفتید؟

بیشترین تایید را از همان اولین استادهایم گرفتم، اما در حوزه‌های کلامی آنچه بیشتر مراخوشحال کرد ساخت قطعه‌ای بود به نام «دل آویزترین» روی شعر روانشاد فریدون مشیری. آن قطعه با ارکستر بزرگی اجرا شد و کار خوبی هم از آب درآمد. فریدون مشیری هم به این قطعه بسیار علاقه‌مند بود و آن‌را جزو قطعات مورد علاقه‌اش ذکر کرده بود. تایید مشیری برایم خیلی بااهمیت و ارزشمند بود و از این‌که توانسته بودم تا این اندازه به احساس شاعر نزدیک شوم و همان چیزی را که او در خلوت خود زمزمه می‌کرد، بسازم خیلی بسیار راضی و خرسند بودم.

اولین هنر انتخابی شما بعد از موسیقی؟

به شعر خیلی علاقه دارم و بعد از آن هم به نوشتن و نویسندگی. گاهی هم شعر می‌گویم و حتی بعضی از ترانه‌های آهنگ‌هایم را خودم می‌سرایم. مثل «شب‌های تهران» که با صدای آقای نوری اجرا شد و از تلویزیون هم پخش شد. مطالعات ادبی زیادی هم دارم آنقدر که هر کتاب شعر تازه‌ای را که وارد بازار کتاب شود، مطالعه می‌کنم.

اولین شاعران منتخب‌تان؟

اخوان ثالث را به خاطر استحکام شعری و پیوندش با شعر گذشته می‌پسندم، چرا که شعرش بوی کهنگی می‌دهد در حالی که مزه‌ای نو دارد. اما فریدون مشیری را دوست دارم چون شعرش به احساس من نزدیک‌تر است و لطافت طبع، عشق به زندگی و عشق به انسان‌ها و بشریت در شعرهایش زیاد و تاثیر برانگیز است.

اولین عامل پیشرفت و موفقیت‌تان؟

آنچه بیشتر باعث پیشرفت من در این راه شد، جدی گرفتن کار بود.

وقتی کاری را شروع می‌کنی باید به‌عنوان بخشی از زندگی‌ات قلمداد شود و موسیقی برای من همین‌طور بود و آن‌را خیلی جدی گرفتم. بخصوص که موظف شده بودم هر هفته قطعه جدیدی را برای بقیه اعضای خانواده بزنم و این خودش باعث می‌شد در آن هفته تلاش کنم که خودم را بهتر نشان بدهم.

من آن‌را جدی گرفتم تا این‌که در 13سالگی وارد هنرستان شبانه موسیقی شدم، در حالی که در دبیرستان هم ریاضی می‌خواندم و همیشه جزو شاگردان زرنگ کلاس و رده‌های اول تا سوم بودم، سعی می‌کردم موسیقی و درسم را به‌طور هماهنگ با هم پیش ببرم. هر چند کار ساده‌ای نیست و اگر بخواهید به‌طور جدی کاری را پیش بگیرید باید از یک چیزهایی چشم‌پوشی کنید و حتی از برخی تفریحات بزنید. البته این‌که بتوانید کاری را با موفقیت پشت‌سر بگذارید، خودش می‌تواند یک تفریح باشد و رضایت‌خاطر به همراه می‌آورد.

فاطمه مرادزاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها