چه مدتی است زندانی هستی؟
حدود یک سال و نیم. البته من خودم را تسلیم کرده بودم و اصلا سعی نکردم از مسوولیت کاری که کردهام شانه خالی کنم.
چرا آدم کشتی؟
نمیخواستم این کار را بکنم فقط یک اتفاق بود، مجبور شدم این کار را بکنم، ما رفته بودیم تا مشکل را حل کنیم.
شما از قبل با هم آشنایی داشتید؟
هم محلی بودیم و همدیگر را میشناختیم.
اختلاف بر سر چه موضوعی بود؟
مقتول خواستگار خواهر من بود. او چند بار از خواهرم خواستگاری کرده بود، اما خواهرم به او جواب منفی داده بود. مقتول دستبردار نبود و حتی بعد از این که خواهرم ازدواج کرد، باز هم کارهایی میکرد تا آبروی خانوادگی ما برود.
مگر مقتول چه میکرد؟
او مرتب روی دیوارهای اطراف خانه ما جملاتی مینوشت تا ما تحریک شویم، مردم هم ما مسخره می کردند و میگفتند شما غیرت ندارید که در مورد خواهرتان چنین حرفهایی را میزنند.
مگر مقتول چه حرفهایی درباره خواهرت مینوشت؟
جملات عاشقانه مینوشت. این قضیه برای خواهرم در زندگیاش مشکلات زیادی درست کرده بود.
گفته میشود خواهرت با آن مرد رابطه خوبی داشت، اما شما با ازدواج آنها مخالفت میکردید؟
اگر خواهرم میخواست با او ازدواج کند، ما هیچ مخالفتی نمیکردیم. آنها با هم درگیری داشتند و خواهرم او را مزاحم خود میدانست و میگفت دوست ندارد با آن مرد رابطهای داشته باشد.
ای کاش واقعا میشد همه چیز را به عقب برگرداند. من با این کاری که کردم هم آینده خودم را خراب و هم خانوادهای را داغدار کردم خانواده خودم هم باید سالهایی را در اضطراب بگذرانند و بعد هم اگر نتوانم رضایت بگیرم، شاهد اعدام من باشند. من آنها را خیلی عذاب دادم و شرمنده خانوادهام هستم
پس چرا مقتول به خواهرت گفته بود که شما مخالف ازدواج آنها هستید؟
نمیدانم او چرا این کار را کرده بود، اما میدانم خواهرم از این وضعیت ناراحت بود و موضوع را به شوهرش گفته بود. خواهرم مرا هم در جریان گذاشت و مرتب تاکید میکرد مقتول او را تهدید کرده و گفته اگر حاضر به ازدواج با او نشود، آبرویش خواهرم را خواهد برد.
همه کسانی که در جریان این درگیری بودند میگویند هرگز ندیدهاند مقتول علیه خانواده شما دیوارنویسی کند، چطور شد که شما فهمیدید او این کار را کرده است؟
خواهر من دختر آبروداری بود و شوهرش را دوست داشت. با فرد دیگری هم رابطه نداشت، بنابراین دلیلی نداشت که کس دیگری این کار را بکند و ما اطمینان داشتیم با توجه به گذشتهای که مقتول با خواهرم داشت، او این کار را کرده است.
این دیوارنویسیها از چه زمانی آغاز شد؟
از وقتی که خواهرم ازدواج کرد. هر روز اطراف خانه و در اماکن عمومی جملاتی عاشقانه در مورد خواهرم نوشته میشد.
اگر شما فکر میکردید مقتول این کار را کرده است، چرا با او صحبت نکردید و اجازه دفاع از خود را به او ندادید؟ شاید او این کار را نکرده بود و میتوانست شما را راهنمایی کند و بگوید که چه کسی این کار را کرده است.
بله قبول دارم، ما باید با او صحبت میکردیم. آن روز هم برای صحبت به آنجا رفته بودیم و قرار بود من و برادرم برویم که باخبر شدیم شوهر خواهرم و برادرش نیز به راه افتادهاند، ما از دو مسیر جداگانه میرفتیم. زمانی که به آنجا رسیدیم متوجه شدم او شوهر خواهرم را با قمه زده و همچنان داشت آنها را دنبال میکرد. من هم برای این که جلوی او را بگیرم، این کار را کردم، البته نه برای این که او را بکشم فقط به این خاطر که بتوانم جلوی حملاتش را بگیرم، او را زدم.
اگر قصد زدن نداشتی پس چرا با خودت چاقو بردی؟
من این کار را کردم تا بتوانم در موقع لزوم از خودم دفاع کنم. من میدانستم مقتول عصبی است و خیلی زود واکنش نشان میدهد و حدس میزدم با ما درگیر شود.
شما 4 نفر بودید و او یک نفر، اگر هم قرار بود کسی بترسد مقتول بود و نه شما، شما با دست خالی هم میتوانستید خیلی راحت بر او غلبه کنید؟
بله قبول دارم، اما در شرایطی نبودیم که دست خالی برویم ضمن این که من بعد از رفتن به آنجا متوجه شدم شوهر خواهرم و برادرش هم آنجا هستند.
شاهدان گفتهاند صدای مقتول را که فریاد میکشیده نزن نزن، شنیدهاند و او به کسی حمله نمیکرده است و شما بودید که به او حمله کردهاید، این درست است؟
نه این طور نیست، اهالی محل خیلی دیر آمدند. آنها وقتی در محل جمع شدند که تقریبا درگیری تمام شده و مقتول خونآلود روی زمین افتاده بود. ما هم از محل فرار کردیم.
میگویی مقتول خیلی عصبی بود و حدس میزدید که بین شما درگیری ایجاد شود پس چرا شکایت نکردید؟
ما سعی داشتیم خودمان مشکل را حل کنیم و نمیخواستیم ماجرا از این که هست، بدتر شود.
خب چرا بعد از زخمی شدن مقتول او را به بیمارستان نرساندید؟
من کاری کرده بودم که قابل دفاع نبود. آن لحظات خیلی برای من سخت بود و از این که بازداشت شوم، میترسیدم. ضمن این که در آن لحظات نمیتوانستم درست تصمیم بگیرم، ما بعد از فرار با هم مشورت کردیم و تصمیم گرفتیم خودمان را تسلیم پلیس کنیم. ما چند ساعت بعد از درگیری به کلانتری رفتیم و خود را معرفی کردیم.
ضربات را چه کسی زده بود؟
ضربات را من زدم، البته فکر میکنم برادر شوهر خواهرم هم چند ضربه زد.
اما تو در جلسات بازجویی گفته بودی تنهایی قتل را انجام دادی؟
نه این طور نیست. من آن زمان میخواستم کاری کنم که شخص دومی درگیر این ماجرا نشود، اما حالا که در زندان هستم و به کارم فکر کردم به این نتیجه رسیدم که نباید واقعیت را پنهان کنم و باید همه چیز را بگویم. این دروغ بزرگی است که من به تنهایی این کار را کردم.
ضربات کشنده را چه کسی زده است؟
درست نمیدانم، فکر میکنم من زدهام و البته در اعترافاتم هم این موضوع را گفتهام و مسوولیت آن را هم قبول دارم.
به هر حال تو متهم به قتل هستی و به قصاص محکوم شدهای و چارهای جز گرفتن رضایت نداری، اقدامی برای گرفتن رضایت کردهای؟
من برای گرفتن رضایت اقدام کردهام و از همین جا هم اعلام میکنم که از کرده خودم پشیمانم و حاضرم هر طور که اولیای دم میگویند، اشتباهم را جبران کنم. من قصد قتل نداشتم و اگر دعوا اتفاق نمیافتاد، من این کار را نمیکردم. من عصبی بودم و نمیتوانستم درست تصمیم بگیرم. خانواده مقتول اگر هم مرا نمیبخشند، حلالم کنند.
اگر به گذشته برگردی چه خواهی کرد؟
ای کاش میتوانستم زمان را به عقب بازگردانم. آن وقت مشکلم را طور دیگری حل میکردم. ما شرایط روحی بسیار بدی داشتیم. خیلی ترسیده بودیم. همیشه به خودم میگویم ای کاش ما از طریق مراجع قانونی اقدام کرده بودیم، این طور واقعیت هم مشخص میشد و میتوانستیم کسی را که علیه ما دیوارنویسی کرده بود، پیدا کنیم و شاهد مجازاتش توسط قانون باشیم. من قبول دارم برخورد قانونی بهتر بود و نباید این کار را میکردم. بسیار پشیمانم. ای کاش واقعا میشد همه چیز را به عقب برگرداند. من با این کاری که کردم هم آینده خودم را خراب و هم خانوادهای را داغدار کردم. خانواده خودم هم باید سالهایی را در اضطراب بگذرانند و بعد هم اگر نتوانم رضایت بگیرم، شاهد اعدام من باشند. من آنها را خیلی عذاب دادم و شرمنده خانوادهام هستم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم