در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایادی: استاد! با من دست نمیدین؟
مارادونا: شما؟
ایادی: چاکر شما!
مارادونا: اون رو که میدونم، خیلیها چاکر من هستند، میگم اسمتون؟
ایادی (بهش برخورده): من ایادی مشت بر دهان خوردهام دیگه. ای بابا استاد دیگه مارو نمیشناسی، نه؟
مارادونا: ایادی! حالت چطوره، تو اینجا
چی کار میکنی؟
ایادی: یعنی چی اینجا چیکار میکنی؟ این همه آدم اینجا چیکار دارن میکنن؟
مارادونا: خب، این همه آدم که توی دلشون همهاش دارن قربون صدقه من میرن.
ایادی: عجب... عجب...
مارادونا: خدا وکیلی تیم رو حال میکنی؟ روی همه رو کم کرده. همهشون خراب کردن جز تیم من. اییییییییینه!
ایادی: البته قضاوت که یک کم زوده استاد!
مارادونا: اینجا چی میخوای؟
ایادی: ای بابا چرا قاطی میکنی خب حالا؟ معلومه که تیم شما سروره همه تیمهاست...
مارادونا: اوهوم... اوهوم...
ایادی: استاد حال پله و پلاتینی رو هم که کردی توی قوطی.
مارادونا: آره دیگه... هی هر چند وقت یک بار هوا برشون میداره، باید یه احوالی ازشون پرسید.
ایادی: البته شما که حرفاتون رو درباره پلاتینی پس گرفتید.
مارادونا: آره خب، نامه نوشت چقدر اصرار و تمنا که آقا ما نبودیم. به جون خودت این حرفارو ما نزدیم... خلاصه ما هم دیدیم گناه داره دیگه، این قلب (میزنه توی سینهاش) قلب نیست که بالش پر قوئه از بس که نرمه!
ایادی: خودتون هم خیلی نرم هستید. تقریبا شبیه این تشک آبیها هستین!
مارادونا: خجالت بکش. من ترک کردم. این از عوارض اعتیاد بوده. حالا ترک کردم.
ایادی: آهان راستی خوب شد گفتی، انصافا مخت میکشه تیم رو مربیگری کنی؟ از لحاظ جویده شدن مختون میگم...
مارادونا: من به این جور سوالها جواب نمیدم. سیاستم اینه. نه که فقط تو باشی، درباره همه این جوریام.
ایادی: جوابی هم مگه داری بدی؟
مارادونا: دیگه زیادتر از کوپنت داری حرف میزنی ...
ایادی: استاد نظرت درباره مسی چیه؟
مارادونا: مسی یه اسطورهاس. تیم من بدون مسی چیزی کم داشت که...
ایادی: ببین! ببین! بیخیال. این حرفارو جلوی دوربین بگو. من ایادیام. میدونی که این جور حرفها توی گوشم فرو نمیره. نظر واقعیات رو خواستم.
مارادونا: ایادی جان حالا اینها رو جایی چاپ نکن، ولی مسی مگه کیه؟ نه، واقعا میگم؟ 4 تا گل زدن و 10 نفر آدم رو دریبل کردن که دیگه این همه غش و ضعف نداره؟ داره؟ حالا اگر با دست گلی چیزی زده بود حالا یه چیزی وگرنه همین جوری که... ای بابا... قیافهاش رو هم که دیدی؟ درست مثل شیربرنجه! اصلا آدم حالش بد میشه قیافهاش رو میبینه... به هرحال بازیکن بزرگیه ایادی جان!
ایادی: ته وز چطور؟
مارادونا: اون به نظرم رشته ورزشیاش رو اشتباهی انتخاب کرده!
ایادی: چطور؟
مارادونا: خب میدونی، باید میرفت توی رشته گاوبازی! به هرحال اونم ورزشه دیگه، نیست؟
ایادی: میگم اینقدر به همه نظر لطف داری چطوره استاد همه رو مرخص کنی خودتون
یه تنه بازی کنید دیگه!
مارادونا: راستش من که بدم نمیاد...
ایادی: آره دیگه! چیه بابا 11 نفر بدوئن دنبال توپ، نه؟
مارادونا: البته میدونی که ایادی جان من همین الانش هم با همین وضع و چاقی و پیری و این جور چیزها یه تنه همه رو حریفم. یعنی کافیه برم توی زمین. حالا اومدن به ما گفتن خوبیت نداره، یک جهان داره شما رو میبینه، بالاخره یکی دو میلیارد بیننده داره این بازیها، یک وقتی خدای نکرده از این یکی دو میلیارد بالاخره
صد هزار تا چشم شور پیدا میشه، چشمتون میزنن.
منم دیدم همچین بیراه نمیگن... اینه که گفتم این 11 تا رو بفرستم توی زمین، به طور صوری البته، وگرنه اگر با چشم بصیرت نگاه کنی اون منم که وسط زمین دارم بازی میکنم...
ایادی: استاد اعتماد به نفست منو کشته!
مارادونا: حالا مونده شما از من چیز یاد بگیری... من به شما پیشنهاد میکنم از این فرصت استفاده کنی. به خاطر خودتون هم میگم وگرنه به حال من که فرقی نمیکنه.
ایادی: به حال شما چی فرق میکنه؟
مارادونا: واقعا هیچی! یعنی اصلا یه حالیام که نگو و نپرس.
ایادی: بله، هیشکی حال شما رو نداره...
مارادونا: په نه په!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: