نقش خانواده در توانبخشی بیمار اعصاب و روان

خانواده، چتر‌مناسب‌درمان

کد خبر: ۳۳۷۳۲۹

در واقع باید با آموزش به خانواده بقبولانیم، تفکر غیرمنطقی، خلق غیرقابل پیش‌بینی، سخنان غیرقابل درک و رفتار غیرمنتظره و گاهی تهاجمی بیمار را تحمل کنند و صبور باشند. به نوعی خانواده نقش حمایتی و حیاتی در درمان بیماری دارد و جزء اصلی تیم درمان به شمار می‌آید.

در این میان بسیاری از خانواده‌ها تا زمانی که با بروز بیماری در یکی از بستگان درجه یکشان روبه‌رو نشوند، آگاهی کمی از بیماری روانی دارند. ممکن است اعضای خانواده حتی متوجه نشوند که فرد در حال تغییر است یا رفتار غیر عادی دارد.

دکتر شیری، پزشک حوزه بهداشت روان، مدرس دانشگاه تهران و عضو پژوهشکده علوم‌شناختی ایران در این خصوص می‌گوید: زمانی که فردی با یک دل درد مواجهه می‌شود، بدون لحظه‌ای درنگ به متخصص گوارش مراجعه می‌کند. به نوعی می‌توان گفت علائم بیماری، ما را به سمت صحیح هدایت می‌کند. اما نکته‌ای که در مورد اختلالات روانی وجود دارد، این است که این دسته از اختلالات در بسیاری مواقع با بروز جسمانی ،خود را نشان می‌دهد و در واقع فرد نمی‌داند که باید به چه متخصصی مراجعه کند.

اختلالات روانی و برچسب اجتماعی

اختلالات روانی با انگ اجتماعی همراه هستند. برای درمان این دسته از اختلالات، افراد با وضعیتی که در آن قرار می‌گیرند به روان‌شناس، روانپزشک، روان‌درمان یا مددکار اجتماعی و مشاوره خانواده مراجعه می‌کنند. این‌که فرد در زمان احساس بیماری کدام‌یک از متخصصان را انتخاب کند، جای سوال دارد. همه این افراد به نوعی با یکدیگر در تعامل هستند، اما برخی اختلالات لزوما نیاز به مداخله دارویی یا بستری دارد. دکتر شیری با بیان این موارد اضافه می‌کند، بیماران روانی را می‌توان به 6 دسته تقسیم کرد:

1ـ اولین دسته بیماران روانی، بیماران دارای اختلالات عقلی است ( PSYCHOSIS ) . بسیاری از اوقات این بیماران نیاز به بستری برای تشخیص و درمان متناسب دارند. روان درمانی نمی‌تواند به این افراد کمک کند. درمان این افراد صرفا به این خاطر است که بدتر نشوند.

2ـ دسته دیگر بیماری‌ها، اختلالات اضطراب است. استرس در زندگی همه انسان‌ها وجود دارد، ولی واکنش آدمی به عوامل اضطراب‌زا متفاوت است و گاهی زندگی فرد مختل می‌شود. از بدخوابی بگیرید تا تپش قلب و حتی حملات اضطرابی و فوبیا نسبت به جمع و حتی بعضی تیک‌های عصبی و... همه و همه در زیرگروه اختلالات اضطرابی درمان می‌شوند و ترکیبی از روان‌درمانی و درمان‌دارویی به این دسته از بیماران کمک زیادی می‌کند.

3ـ اختلالات MOOD از دیگر اختلالاتی است که با اختلالات عاطفه، افسردگی یا سرخوشی بیش از حد یا هر دو خود را نشان می‌دهد، فراگیری‌اش در جامعه تا 5 درصد است و بر خلاف باور عمومی که معتقد است، آدم باید مسائل خودش را حل کند ما از اختلالاتی صحبت می‌کنیم که فرد تعادل عاطفی خود را از دست داده و لازم است کمکی ابتدایی بگیرد تا بتواند با افسردگی خود روبه‌رو شود.

4ـ دسته چهارم بیماری‌ها، اختلالات تطابقی است. در این نوع بیماری افراد نمی‌توانند خود را با شرایط تطبیق دهند مثلا با ازدواج کردن معمول است که فرد مسوولیت‌پذیری جدیدی را نشان می‌دهد، اما این افراد نمی‌توانند با شرایط جدید به طور متناسب تغییر کنند. همچنین همین عقب‌افتادگی یا بی‌تناسبی را در زمانی می‌بینیم که فرد مادر می‌شود، اما از پس شرایط روحی - روانی لازم برای وظایف مادری عاجز می‌ماند.

5ـ اختلالات وسواس: این دسته بیماران دچار افکاری مزاحم هستند و به رغم این‌که می‌دانند بعضی رفتارها غیرعادی است، اما نمی‌توانند جلوی خود را بگیرند مثل شستشو، چک کردن قفل و کلید در و گاز آشپزخانه و... اختلالات وسواسی ـ‌ اجباری بسیار آزاردهنده هستند و نیاز به مداخله دارویی و روان‌درمانی دارد.

6ـ اختلالات شخصیت: حتما شما هم افرادی را دیده‌اید که در جزوه نوشتن نظم خاصی دارند و از خودکارهای مختلف استفاده می‌کنند. این نظم تا زمانی خوب است که در حد طبیعی باشد و به نوعی تبدیل به استرس نشود. وقتی فرد حالت رفتاری‌اش از حالت طبیعی به سمت غیرطبیعی حرکت کند، در این زمان می‌گوییم فرد به قدری دقیق شده که از عملکرد روزانه‌اش عاجز یا اطرافیانش را عاجز کرده است. مثلا فردی که دقیق است در اختلال شخصیت ممکن است، شکاک شود. اختلال شخصیت یکی دیگر از اختلالات روانی است که نیازمند پیگیری و درمان است.

نکته حائز اهمیت درخصوص تمامی بیماری‌ها پیشگیری است. پیشگیری در مورد بیمار اعصاب و روان از اهمیت خاصی برخوردار است. دکتر شیری با بیان این‌که پیشگیری طبق تعریف سازمان بهداشتی دارای 3 سطح است، می‌گوید: پیشگیری اول قبل از وقوع بیماری است؛ هرکاری که باعث شود مردم به یک بیماری مبتلا نشوند. پیشگیری دوم تشخیص صحیح بیماری است، یعنی وقت بیمار تلف نشود و به محل درستی برای درمان خود مراجعه کند یا این‌که اولین متخصصی که بیمار را ویزیت کرده است و متوجه اختلال روانی‌اش شده او را به درمانگر روانی یا روانپزشک معرفی کند. سطح پیشگیری سوم بازتوانی روانی و باز گرداندن بیمار به زندگی عادی است. باید به خانواده‌ها و مردم یاد داد که ترس غیرعادی از بیماری روانی نداشته باشند و به این افراد فضایی دهند تا بتوانند دوباره به جامعه برگردند و حمایت اجتماعی دریافت کنند تا دوباره به شرایط بیماری برنگردند.

حضور خانواده در توانبخشی بیمار

در جهان واقعی بیشتر بیماران بیش از آن‌که از سوی مراکز بهداشتی مورد حمایت قرار گیرند، با خانواده در تماس هستند. در کتاب مشارکت خانواده در خدمات بهداشت روان آمده است: کمک کردن به بیماران و خانواده‌ برای درک بیمار روانی، گام اول در مجهز کردن آنها با مهارت‌های سازگاری است. همانند یک بیماری طولانی‌مدت جدی و ناتوان‌کننده جسمانی، خانواده‌های مواجه با بیماری شدید روانی نیاز جدی برای دریافت اطلاعات صحیح دارند. دسترسی به اطلاعات به کاهش سردرگمی، کم کردن استرس، اضطراب و داغ ننگ بیمار روانی، می‌تواند کمک کند.

وجود انگیزه نیاز اصلی بیمار اعصاب و روان است. انرژی مثبت برای فردی با ناتوانی روانی و بهبود فزاینده در عملکرد‌های اجتماعی و مسوولیت پذیری در بهبود بیماری موثر است. اجبار به رودررویی با یک بیمار روانی شدید و ناتوان‌کننده مشکلی سخت و تنش‌زا برای خانواده است. حال این توانایی و ظرفیت خانواده است که با کوشش در کنار یکدیگر و نیز همکاری با پزشک، متدهای حل مشکل را آموزش ببینند.

در بخشی از این کتاب، آشفتگی‌های هیجانی خانواده بیمار اعصاب و روان «داغدار دائمی» تعریف شده است. در برخی خانواده‌ها، بیمار روانی ممکن است بزرگ‌ترین عامل بر هم زننده محیط زندگی آرام آنها باشد، به هر حال در هر دو صورت اعضای خانواده مستعد تجربه تحولی هیجانی هستند که آن‌را «داغداری دائمی» می‌گویند.

مطمئنا بیمار روانی فشاری بر دوش همه خانواده است. به نظر می‌رسد که بعضی خانواده‌ها در رویارویی با آن موفق‌تر هستند. برای بعضی از خانواده‌ها، وجود بیمار روانی شدید مشابه سایر مشکلات برطرف نشدنی مثل فقر، بیماری خطرناک و شرایط ناامن زندگی است.

نکته حائز اهمیتی که در خصوص این بیماران وجود دارد، این است که نبود سازمان‌های حمایتی، نبود منابع مالی و آموزشی کافی و نبود شبکه گسترده خدمات بهداشت روانی و جامعه‌نگر، بیماران و خانواده آنها را با مشکلاتی برای حمایت هیجانی مواجه می‌کند. عدم حمایت سازمان‌های بیمه‌گر از ارائه این‌گونه خدمات مشاوره‌ای، امکان برخورداری کامل از سرویس‌های درمانی و مشاوره‌ای موجود را نیز با محدودیت مواجه می‌کند. حال آن‌که تقویت منابع علمی، مالی، عاطفی خانواده‌ها می‌تواند چتر مناسبی برای بیمار به منظور تحقق اهداف درمانی و توانبخشی باشد.

هانیه ورشوچی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها