در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نبود او یعنی مغفول ماندن بخشی از پتانسیل تئاتر ایران که میتوانست با کارگردانی مستمر حائری و امثال او کشف شود. حائری 22 سال پیش نمایشی اپیزودیک را با بازی مرحوم خسرو شکیبایی اجرا کرد و امسال هم نمایشی مفرح اما موقر را با همان سبک از 2 کمدینویس آمریکایی کریستوفر دورنگ و تورالکساندر والنزا به صحنه آورده است. آنچه میخوانید گفتگویی است با این کارگردان درباره غیبت طولانیاش در تئاتر و همچنین خصوصیات کار جدید او بپا از اتوبوس جا نمونی.
شما 22 سال پیش با نمایش «بلیط تئاتر» با بازی خسرو شکیبایی تئاتری موفق را کارگردانی کردید، شاید کسی گمان نمیکرد که پس از اجرای خاطرهانگیز آن نمایش این مدت طولانی را کار نکنید، دلیل این وقفه چه بود؟
خب بعد از «بلیط تئاتر» سال 67 من چند بار سعی کردم متنی را کارگردانی کنم، اما متاسفانه هربار به دلایلی ـ که خارج از حیطه قدرت من بود ـ کارها به انجام نمیرسید، اما نکته دیگری که در این مساله نقش داشت حاکم شدن سیستم جشنوارهای در تئاتر ایران بود، من دیدم در این نوع برخورد با تئاتر همیشه باید با نوعی شتاب زدگی کاری را آماده اجرا کنی در حالی که هزاران نقص دارد. چرا؟ چون باید کار به جشنواره برسد و بعد از اجرای جشنواره هم باید منتظر بمانی تا پس از مدتی نامعلوم دوباره گروه را برای اجرای عمومی دور هم جمع کنی. کار کردن با این شیوه غلط در تئاتر برای من ممکن نبود و به این ترتیب بود که 22 سال کارگردانی نکردم با وجود اینکه همیشه متنهای مختلفی را انتخاب کردم و تا انتخاب بازیگر هم پیش رفتم، اما همیشه عاملی بیرونی باعث شد کار اجرا نشود.
آیا تئاتر، نسبت به 22 سال پیش از لحاظ حمایت تغییری کرده است؟
تا به امروز که برای این اجرا هیچگونه حمایتی از ما نشده است. ما کارمان در جشنواره دانشگاهی بخش اساتید اجرا شد، اما در اجرای عمومی آن نه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری (که انگار دیگر هنر در آن جایی ندارد) از ما حمایت کرد و نه مرکز هنرهای نمایشی. البته ما در پوسترهای خود از لوگوی این دو نهاد که متولی تئاتر هستند، استفاده کردیم و لی تا به حال هیچکدام کمکی به ما نکردهاند.
نویسندههای این کار(کریستوفر دورنگ ـ تور الکساندر والنزا) برای اولین بار است که در ایران معرفی میشوند. لطفا کمی درباره مختصات و خصوصیات کار آنها توضیح دهید.
کریستوفر دورنگ از جوانانی بود که در دهه هفتاد در دانشگاه یل همکلاسی مریل استریپ بود و اولین نمایشنامههایش را هم با او به صحنه برده است. چون در آن دوران زمینههای سریالسازی و مخصوصا نمایشهای هفتگی تلویزیونی فراهم بود و از طریق اشخاص برجستهای مثل کارول برونت اجرا میشد، دورنگ و همینطور تور الکساندر والنزا جذب نوشتن برای اینگونه برنامهها شدند. مشخصا متن مجلس ختم ـ که قسمت سوم تئاتر ماست و توسط کریستوفر دورنگ نوشته شده ـ در تلویزیونcbs با اجرای کارول برونت و رابین ویلیامز سال 1987 پخش شده است. کوتاهی و تنظیم زمان اجرای نمایش با حوصله تماشاگر امروز ازجمله خصوصیات متنهای این دو نویسنده است. البته باید بگویم که این دو، نمایشنامهنویسان بسیار پر کاری بودند و متنهای کوتاه و بلند زیادی دارند. دورنگ حتی موفق به دریافت جایزه تونی شده و بسیار نویسنده معروفی است. والنزا مشخصا کارش را وقف نمایشهای هفتگی کرده بود و یک مجموعه نمایش به نام «فقط 10 دقیقه به من وقت بده» دارد که اتفاقا آن را برای اجرای دانشجویان نوشته است، چراکه با حداقل امکانات میتوان آن را اجرا کرد.
اصولا موقعیتهای دراماتیک در نمایشهای کوتاه چه خصوصیاتی دارد و سابقه آن به کجا و کی برمیگردد؟
شما همواره با این گونه نمایشها به عنوان چاشنی اثر مواجه بودهاید. سابقه این گونه نمایشهای کوتاه به یونان باستان برمیگردد، در آن دوران بین تراژدیها و کمدیهایی که اجرا میشد، «ستیر» به عنوان نمایشهای شادیآور کوتاه به اجرا درمیآمد، اما در زمان ما تعدادی نویسنده و کارگردان هستند که اصولا گرایش به این نوع کار دارند، آنها در واقع اصل را بر این میگذارند که نمایش موفق نمایشی است که در آن تماشاگر متوجه گذر زمان نشود. آنها این مهم را از طریق خلق نمایش مینیمال به دست میآورند که آقای دکتر ناظرزاده کرمانی در ترجمه از نام «نمایشک» برای این گونه آثار استفاده کرده است.
حسم این است که زبان ترجمه در ادبیات نمایشی ما الکن است و پاسخگوی نیاز تماشاگر فارسی زبان نیست. ترجمهها کمتر نمایشی است و شناخت از فرهنگ و فضای اثر ترجمه شده کم است
نوع و شکل کمدی در اثر شما چگونه است؟
این موقعیتها که در نمایش میبینید، کاملا جدی هستند. اینها موقعیتهایی هستند که در هر شهر بزرگی اتفاق میافتند. من در عمق صحنه عکسی از شهر نیویورک را استفاده کردم هم به عنوان جایی که نمایشکها در آن میگذرد و هم به عنوان نمادی از شهرهای بزرگ که در آنها مردم بیشتر با هم ملاقات میکنند. با وجود جدیتی که در صحنههای کار وجود دارد کمدی از میانشان تجلی میکند که محصول تضادی است که در نتیجه موقعیت بین آدمهای نمایش به وجود میآید. من سعی کردم یک کمدی والا را اجرا کنم، این کمدی با تماشاگر اجرا میشود، اما نه به این معنا که سبکی برشتی دارد، اما تماشاگر خود در طول اجرا میداند که تعدادی بازیگر روی صحنه هستند و متوجه نمایشی بودن موقعیتها هست.
شما بخش مهمی از فعالیت خود را در سالهای اخیر صرف ترجمه متون نمایشی و تئاتری کردید، چرا بیشتر در این حیطه وقت گذاشتید؟
راستش من خودم شخصا به دلیل تحصیل در آمریکا احتیاج به ترجمه کردن داشتم. من خیلی نمایش ایرانی کار نکردم و به خاطر این که نظریات و سلیقه خودم را نشان دهم باید ترجمه میکردم. از طرف دیگر سالها تدریس در دانشگاه به من کمبودهای ما و دانشجویان را در تئاتر و همچنین ادبیات نمایشی بیشتر نشان داد. همچنین نیاز بچههای دانشجوی بازیگری به نمایشنامههای کوتاه برای تمرینها و اجراهایی که دارند، در بیشتر ترجمه کردن من تاثیر داشت. از سویی حسم این است که زبان ترجمه در ادبیات نمایشی ما الکن است و پاسخگوی نیاز تماشاگر فارسی زبان نیست. ترجمهها کمتر نمایشی است و شناخت از فرهنگ و فضای اثر ترجمه شده کم است.
علیرضا نراقی/ جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: