در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در کارنامه کاریتان فیلمسازی، دستیاری، برنامهریزی و بازیگری در سینما دیده میشود. شما بیشتر به حوزههای مربوط به سینما علاقهمندید، میخواهم بدانم قرار است از این به بعد به طور جدی بهروز شعیبی را در کدام یک از این حرفهها در سینما ببینیم؟
شروع کار من در سینما با بازیگری بود و علاقهام به این حرفه نیز زیاد است، اما نمیتوانم آنها را از هم جدا کنم.
من تاکنون 4 فیلم ویدئویی ساختهام، «باغ آلوچه»، «بالهای خوشبختی»، «جا مانده» و «میان ماندن و رفتن». در حال حاضر فیلمسازی برایم خیلی جدی شده است و دوست دارم در این حوزه نیز فعالیت کنم و میکوشم باز هم فیلم بسازم. به همه این کارهایی که تاکنون ساختهام به عنوان فیلم بلند نگاه کردهام و دوستشان دارم.
البته ریشه این موضوع به 13 سالی برمیگردد که من در سینما دستیاری و برنامهریزی انجام میدادم. این کار یک تخصص کاملا حرفهای و مستقل است.
فکر میکنم هر کسی که قرار است نقشی بازی کند، مجبور میشود ایدههای دیگران را در بهترین شکل، آن هم به رغم خلاقیت خودش اجرا کند، ولی وقتی کارگردان است بهراحتی میتواند تمام ایدههای خود را به اجرا درآورد.
وقتی به عنوان بازیگر در پروژهای حضور دارید، همه عوامل باید خود را به خط کلی فیلم که سررشته آن دست کارگردان است، نزدیک کنند، اما به عقیده من بازیگری دنیای بیانتهایی است که با هر کاری دست به تجربههای مختلف و خلاقه میزنیم.
اما حرفهای مثل دستیاری یک تخصص اجــرایی اســـت و غیرخلاقه است. من همیشه به کسانی که میخواهند دستیاری کنند، میگویم به این کار نباید خیلی تئوریک نگاه کرد. این حرفه اجرایی است.
من با این که به کارگردانی علاقهمند بودم، اما از همان ابتدا وارد این حوزه نشدم و کمکم این کار را انجام دادم، به همین دلیل سختیهای این کار را میشناسم. به عقیده من فیلمسازی یکی از سختترین کارهای دنیاست. اگر من با یک کارگردان خوب به عنوان بازیگر یا دستیار و برنامهریز کار کنم، بهتر از آن است که فیلمی را در یک شرایط بد بسازم و به نتیجه قابل قبول نرسم. هر کدام در شرایط خود اگر برای من باعث آزادی فکری شوند، قطعا راحتتر کار میکنم.
ممکن است زمانی که کارگردانی یا دستیاری میکنید، با پیشنهادات بازیگری کمتر روبهرو شوید؟
زمانی که دستیاری میکردم این اتفاق زیاد میافتاد. ولی در همان زمان هم خود را مجبور نمیکردم به هر پیشنهادی تن دهم. من همیشه فکر میکنم در حال انجام یک کار تخصصی در حوزه سینما هستم. تعریف اول من این است که سینما را دوست دارم و باید در این حوزه کارکنم و نباید به هر دلیلی یا حتی کمکاری از سینما فاصله بگیریم. این موضوع و کارکردن در حوزههایی که دوست داشتم، باعث میشد که انتخاب کنم.
فکر میکنم بیشتر علاقهمندید در حوزه بازیگری، نقشهای متفاوتی را اجرا کنید. به همین دلیل است که کمتر در کارنامه کاری شما، بازیگری دیده میشود.
من برای این کار خیلی برنامهریزی نکردم. هنوز هم دستیاری میکنم و به عنوان نمونه در فیلم «چیزهایی هست که نمیدانی» فردین صاحب زمانی ـ که سال گذشته تولید شد ـ دستیاری کردم.
بیشتر علاقهمندم در مجموعههای خوب بازی کنم. در فیلمسازی هم بیشتر به کار گروهی معتقد هستم. وقتی فیلم میسازم، فقط عضویک گروه هستم و باید به عنوان کارگردان، کارم را درست انجام دهم و همه اعضای گروه باید کارهای خود را درست انجام دهند تا اثری مطلوب تولید شود. در بازیگری هم همین طور. به همین دلیل وقتی فکر کنم قرار است در یک مجموعه خوب قرار بگیرم، استقبال میکنم.
شما در نقشی کوتاه در دوران نوجوانی در فیلم «آژانس شیشهای» حاتمیکیا بازی کردید، با این تجربه و فرصت خوبی که در اختیار داشتید، میتوانستید از همان زمان فقط در حوزه بازیگری کار خود را ادامه دهید. این طور نیست؟
از زمانی که به کارهای پشتصحنه علاقهمند شدم همه چیز تغییر کرد. وقتی که در دو حرفه کار میکنی دیگر تصمیمگیری با تو نیست و بقیه برای کارهای دیگر به تو رجوع میکنند. مثل عوامل پشتصحنه که جذب بازیگری میشوند مثل سعید ابرهیمیفر، مانی حقیقی و... این تصمیمگیری به نظر من با خودشان نیست. یک اتفاقی میافتد آنها قبول میکنند یا کمکم حرفه آنها عوض میشود یا در کنارکار خودشان به کارهای دیگر میپردازند.
شما با بازیگری کار خود را در سینما شروع کردید، چطور جذب پشت صحنه شدید؟
سعید ابراهیمیفر باعث این موضوع شد. من قرار بود در مجموعه «عید آن سالها» بازی کنم. قبل از این در «آژانس شیشهای» و سریال «بازگشت پرستوها» بازی کرده بودم. البته همان زمان تازه در دانشگاه قبول شدم؛ دانشگاهی که فقط یک ترم و نیم رفتم و انصراف دادم.
به نوعی با ابراهیمیفر کار دستیاری را در همان پروژه شروع کردم و مدیون او هستم. بعد در«صنم» رفیع پیتز و... .
از چه زمانی کار فیلمسازی را شروع کردید؟ فکر میکنم اولین آن «باغ آلوچه» بود.
در زمان دستیاری فیلم کوتاه هم میساختم که از میان آنها «صندلی عقبی» را هنوز دوست دارم. من یک قصه فیلم کوتاه به نام «دزد و کودک» داشتم که دربارهاش با محمدرضا آریان صحبت کردم و قرار شد از آن یک فیلم بلند با عنوان «باغ آلوچه» بسازیم. البته پیمان جعفری یکی از مدیران تولید سینما باعث ساخت این فیلم شد.
خوشبختانه بازیگران خوبی برای ساخت این فیلم به ما کمک کردند، مانند شهاب حسینی و حسن شکوهی. از اینجا به بعد فیلمسازی برای من پررنگتر شد. البته «باغ آلوچه» هم در تلویزیون پخش شد و هم وارد شبکه نمایش خانگی شد. این فیلم در جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفهان هم به نمایش درآمد و جایزهای هم گرفت.
چقدر از رابطههای بازیگری در فیلمسازی استفاده میکنید یا بعکس؟
این موضوع خیلی به من کمک میکند. به طور نمونه در «طلا و مس» من و جواد عزتی با هم بازی کردیم و در فیلم آخرم او بازیگر و بازیگردان کار شد. وقتی بازیگر هستم متوجه میشوم که بازیگران جلوی دوربین چه حسی دارند، احتیاج به چه چیزیهایی سرصحنه دارند و چگونه باید با آنها ارتباط برقرار کرد.
در زمان دستیاری و برنامهریزی از چه کارگردانانی تجربه به دست آوردید؟
امروز در سینما هر چه دارم آن را مدیون سعید ابرهیمیفر هستم. او بیشتر دوست من بود. میتوانم بگویم از هر کارگردانی که دستیاری او را کردم، چیزهایی یاد گرفتم مثلا در فیلمسازی از فریدون جیرانی در فیلم «سالاد فصل» چیزهای زیادی یاد گرفتم. البته این موضوع دلیل نمیشود که از محمد حسین لطیفی، ایرج طهماسب یا فرزاد موتمن چیزی یاد نگرفته باشم. ولی نوع رابطهام با جیرانی شکل دیگری بود. کار با کارگردانان جوان هم لذتبخش بود؛ فردین صاحب زمانی و مسعود مددی.
حالا که «طلا و مس» در حال اکرن است باید بگویم قبل از این موضوع، خیلی پیرو شیوه همایون اسعدیان بودم و همچنان نیز هستم. این موضوع را باید مدنظر قرار دهیم، شیوه فیلمسازی او در تکتک آثارش متفاوت است. وقتی اکشن، کمدی یا اجتماعی کار میکند در تمام آنها موفق عمل کرده است.
فکر میکنم جدا از بازی در «طلا و مس» اکنون بیشتر تصمیم دارید در حوزه فیلمسازی کار خود را ادامه دهید و بازیگری خیلی در حاشیه قرار دارد. با این شیوهای که در پیش گرفتهاید قطعا تصمیم دارید بزودی اولین فیلم سینمایی خود را جلوی دوربین ببرید؟
بیشتر میتوانم بگویم این شرایط از وقتی قرار شد با صاحبزمانی در «چیزهایی هست که نمیدانی» کار کنم، شکل گرفت. در این مجموعه با علی واجد سمیعی آشنا شدم. او یک طرح اولیه از محمود آیدن به من داد که مورد توجهم قرار گرفت. به نظر من اینها همه ماحصل اعتماد او و دیگر دوستان بود. درباره «بال خوشبختی» هم به همین شکل.
من به سینما این گونه نگاه میکنم که باید همیشه خود را گرم نگاه داریم. برای این که هر وقت نوبتمان شد، با آمادگی به داخل زمین برویم.
در واقع ساخت اولین فیلم سینماییام تقریبا جدی شده و امیدوارم امسال بتوانم آن را کلید بزنم. در حال حاضر این موضوع در مراحل مقدماتی است.
بهتر است برویم سراغ فیلم «طلا و مس» که هماکنون در حال اکران است و به نوعی فیلم تحسین شده جشنواره فیلم فجر سال گذشته بود. چطور تصمیم گرفتید با همایون اسعدیان کار کنید؟
البته او تصمیم گرفت با من کار کند. من پیش از این فیلم هم قرار بود در کار دیگری از این کارگردان بازی کنم که شرایط آن مهیا نشد. اصولا قبل از این که با وی کار کنم همان طور که گفتم، شیوه فیلمسازی اسعدیان را خیلی دوست دارم. البته درباره جیرانی و محمدرضا هنرمند هم همین حس رادارم و فکر میکنم این فیلمسازان کاملا حرفهایاند. آنها کارگردانان باسوادی هستند و قصه و ژانر را میشناسند.
یعنی شما «ده رقمی» را هم دوست دارید؟
بهتر است این گونه نگاه کنیم که «ده رقمی» باآن جنس بازیها و روایت داستان، شیوهای از کارگردانی را میطلبید و ساختار مناسب خود را داشت و «طلا و مس» هم با این جنس بخوبی ساخته شده است.
دوباره برگردیم به «طلا و مس» و چگونگی حضور شما در این فیلم.
من سر کاری در ابیانه بودم و بعد از یک تماس تلفنی که خانم هژیروند داشت برای یک هفته بعد قراری گذاشتیم. همان موقع یک متن دستنویس از کار را خواندم، اما قرار شد اگر کاندیدای بهتری برای این نقش پیدا نکردند، با هم کار کنیم. البته او قبلا چند کار از من دیده بود.
وقتی قرار شد نقش «سیدرضا» که یک طلبه است را در این فیلم بازی کنید، احساس نکردید نقش پرخطری است و در قبول آن دچار تردید نشدید؟
من شیفته قصه شدم و ترسی نداشتم. فقط چند وقتی از حوزه بازیگری دور بودم و باید تلاش میکردم دوباره به این فضا برگردم. اولین چیزی که در فیلمنامه وجود داشت، این موضوع بود که قرار است فیلم فضای ساده و عاشقانهای داشته باشد. من زندگی خصوصی روحانیون را اصلا ندیدم و نمیدانستم. نکته دیگر این که قرار بود دو بازیگر اصلی فیلم هم لهجه داشته باشند و من که تا 12 سالگی در مشهد زندگی کرده بودم، اما با این لهجه صحبت نکرده بودم. این شخصیت فیلم نیشابوری هم بود و با لهجه مشهدی فرق میکرد. من باید خودم را خیلی زود به این فضا با توجه به این جزئیات میرساندم.
بازی در نقش یک روحانی همیشه برای هر بازیگری تجربهای تازه محسوب میشود، اما از سوی دیگر قبل از شما بازیگران دیگری مثل مرحوم شکیبایی، کیانیان، پرستویی و... در چنین نقشهایی بازی کردهاند. این حس در شما قطعا وجود داشت که از این گونه نقشهایی که قبلا بازی شده، فاصله بگیرید؟
قرار بود در یک قصه عاشقانه بازی کنیم و این موضوع برای من اهمیت زیادی داشت. بیشتر به این فکر میکردم که با بازیگران در چنین نقشهایی مقایسه میشوم تا یک روحانی. بله بازیگران بزرگی بودند که در نقش روحانی بازی کردند.
برای رسیدن به نقش یک روحانی تحقیقات هم کردید؟ زیرا به نظر میرسد نقش شما خیلی قابل باور شده است.
بله تحقیقات زیادی کردم. ما چند جلسه همراه جواد عزتی به قم رفتیم و با چند دوست طلبه در ارتباط بودیم. آقایی به نام اسدیزاده خیلی به ما کمک کرد. البته ما از زندگی خصوصی آنها اطلاعاتی نداشتیم و هیچ وقت هم رابطه و نوع برخورد یک روحانی با خانواده یا با مهمانانش را نمیدانستیم.
آقای اسعدیان خیلی تحقیق کرده بود و خود فیلمنامه چون با فکر نوشته شده بود به ما خط میداد و ما خودمان را به متن سپرده بودیم. البته دیگر ویژگیهای این نقش به نگاه کارگردان برمیگردد. قرار نبود من در این قصه خیلی جدا از این مجموعه باشم.
جزئیات رفتاری سیدرضا خیلی قابل باور است؟
اگر این نقش روحانی نبود و یک آدم مذهبی با یک شغل دیگر بود شاید همه چیز فرق میکرد. من خیلی نمیتوانم بگویم همه حرکات را فکر شده انجام دادهام. این جزئیات که به نظر شما میآید، به نظر من بیشتر حاصل موقعیتی است که جلوی دوربین اتفاق میافتد و تنظیم شده نیست، اما فکر شده است.
من باید با شخصیت دست و پنجه نرم کنم و به آن برسم، در یک موقعیت قرار بگیرم و بعد اتفاق شکل میگیرد. من برای رسیدن به سیدرضا خیلی کارها کردم. بعد از آن برای خلق هر لحظه باید تحت نظر میزانسنی که کارگردان میداد، کار میکردم.
با خانم جواهریان تمرین داشتید یا دورخوانی قبل از کار میکردید؟ چقدر حس کردید بازیگر مقابل شما یک بازیگر چهره و حرفهای است و ممکن است بازی شما زیر سایه او قرار بگیرد؟
من از قبل وی را میشناختم در«خوابگاه دختران» و «جعبه موسیقی» با هم همکار بودیم. اولین باری که من جواهریان را در دفتر دیدم، فقط گفتم ببخشید من قرار است این نقش را بازی کنم. نگار جواهریان بازیگر حرفهای است و حرفهاش بازیگری است. به نظرم او همکار خیلی خوبی است. البته باید اقرار کنم آدم وقتی با بازیگران خوب کار میکند، از کار خودش هم لذت میبرد.
راجع به بازیگری بایدعرض کنم من هر فیلمی را که میبینم دنبال ویژگی برای بازی خوب نیستم و اگر کسی خوب بازی کرده، قطعا بازیگر خوبی است و نباید دنبال نشانه خاص باشیم. من هنوز از بازی فرامرز قریبیان لذت میبرم. سعید پورصمیمی را هم دوست دارم. حالا ممکن است بازیگری در پروژهای بیشتر دیده شود که آن به خاطر موقعیتی است که دارد. به نظر من این اتفاق روزمره سینماست، اما کلیت مهم است.
فیلمی را دیده بودید که نقش روحانی را داشته باشد، مثل زیر نور ماه و از آن الهام بگیرد یا احساس کنید «طلا و مس» شباهتهایی به آن دارد؟
من این فیلم را دیده بودم و بازی حسین پرستار را هم خیلی دوست داشتم، ولی نمیتوانستم آن را مرجع قرار دهم. اگر قبول کنیم فیلم عاشقانه است، مهمترین تلاش برای رسیدن به یک احساس خوب برای این نقش بود. در این فیلم رابطه زناشویی، رابطه عاطفی و رابطهای که فقط مال سیدرضا و زهرا سادات است مهمترین اصل بود.
مهمترین چیزی که من به آن رجوع میکردم قصه فیلم بود. خود فیلمنامه به ما مسیر را نشان میداد. وقتی در یک محیط امن و یک گروه خوب کار انجام میدهیم نتیجه این میشود.
خودتان در طول کار ایدهای دادید، چقدر از نظر تهیهکننده استفاده میکردید؟
از آقای منوچهر محمدی هم خیلی کمک میگرفتم. او قبلا در چنین فضایی فیلم ساخته بود و شناخت کاملی از روحانیت داشت.
رابطه من و اسعدیان هم خیلی خوب بود. ما با هم صحبت میکردیم و پیش از این که ایده بدهم بیشتر از دیدگاههای وی استفاده میکردم. من باید برای رسیدن به هر موقعیتی از ذهنیت کارگردان با خبر باشم و خوبی او این بود که ذهنیتش را همان اول بیان میکرد. بسیار راحت با هم درباره نقش صحبت میکردیم. خود اسعدیان برای من بهترین کمک در این فیلم بود.
فکر نمیکردید باید برای بازی در این فیلم در جشنواره فجر سیمرغ میگرفتید؟
چرا نگیرم. شاید هم میگرفتم و قبول میکردم (میخندد) یا شاید اصلا بهش فکر نمیکردم. من در اولین نمایش خیلی نگران کار خودم بودم و به این موضوعها و بازخوردها فکر نمیکردم. هنوزم حتی زمانی که فیلم میسازم برای هر پلان نگران هستم. برای بازی هم همین طور. نگرانی همیشه در شغل ماست. البته واکنشها بعد از دیدن فیلم خوب بود. بیتعارف من خیلی به خودم نمیگیرم. اگر فیلم خوب شده ما هم هر کدام دیده شدهایم.
چه سکانسی از فیلم شما را بیشتر درگیر کرده و حس بازی در آن را دوست دارید؟
این کار برایم خیلی تجربه داشت. شاید میشود گفت یک شروع دوباره است. در واقع جریان عاطفی فیلم خیلی سیال است، اما به عنوان بیننده سکانسهایی را دوست دارم، البته سکانسهایی را که با سحر دولتشاهی بازی کردم را خیلی دوست دارم. سکانس با جواهریان و بچهها هم خیلی خوب بود. با جواد عزتی هم مبادلات خوبی داشتیم.
شما که خودتان فیلم را دوست دارید چه برداشتی از سکانس پایانی فیلم دارید؟
فکر میکنم سیدرضا حالش خیلی بهتر از کسانی است که در آن کلاس هستند. حال خوبی دارد، با این که خودش آرزو داشته آن کلاسها را بگذراند. به هر حال خیلی مهم است که چیزهایی را که داریم، دوست داشته باشیم و با اتفاقاتی که برایمان میافتد کنار بیاییم.
به این شکل همه چیز را بهتر میگذرانیم. ممکن است به بهترین مرتبهها برسیم، ولی راضی نباشیم، اما حالا سیدرضا رضایت دارد و میداند وظیفهاش چیز دیگری است. ما همه باید در دورههایی کارهایی را انجام دهیم که ممکن است در آن لحظه از آن راضی نباشیم، اما وقتی با آن کنار میآییم تقدیر راه درستی را نشانمان میدهد.
مهمترین چیزی که از فیلم یاد گرفتم این بود که نباید دوست داشتن را خیلی پنهان کرد. برای اثبات چیزهایی که دوست داریم، باید احساسمان را ابراز کنیم.
بیتا موسوی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: