در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
موفقیت بزرگی که فرصت بس طلایی و بی نظیری را برای جمهوری اسلامی در عرصه داخلی و خارجی فراهم میساخت و چه بسا گرههای ناگشودنی 30ساله پس از انقلاب اسلامی را توان باز کردن داشت.
اما افسوس که اشخاص و جریاناتی که با نه بزرگ مردم روبهرو شدند با سردمداری برخی نامزدهای شکست خورده در انتخابات و همراهی جمعی دیگر آتش فتنه به نام «تقلب درانتخابات» را روشن کردند که کام ملت بزرگ ایران را تلخ نمودند. اقدامی که بیشک در پس آن شبکههای جاسوسی، بنگاههای سخن پراکنی بیگانگان نقش اصلی را بر عهده داشتهاند و با گذشت زمان این نقش روشن و روشنتر خواهد شد.
همانگونه که اخیراً اشپیگل آنلاین به نقل از اداره ویژه حفظ و نگهداری پروندهها و اسناد سازمان جاسوسی آلمان شرقی سابق گزارش داده است که ک.گ.ب در کشته شدن دانشجوی آلمانی در برلین در سال 1967 در جریان سفر رسمی شاه ایران به آلمان نقش داشته است.
رازی مهم پس از 42 سال درباره جنبش دانشجویی در فرانسه و اروپا که در واقع مهمترین حادثه و جنبش دانشجویی جهان که مرجع اکثر جنبشهای دانشجویی است بهدست یک سرویس جاسوسی ساخته شده است.
حادثهای که تاکنون بخشی از تاریخ آلمان را تشکیل میدهد و آغازگر جنبشهای چپ 1968 بوده است، رخدادی که بعد از جنگ جهانی مهمترین رخداد در آلمان و برخی کشورهای اروپایی از جمله فرانسه محسوب میشود و وسایل ارتباط جمعی برای دوم ژوئن 1967 هر ساله برنامههای ویژهای تدارک میبینند.
دقت کنید ، نمیگویم نامزدهای بازنده براساس نقشهای که دشمنان به آنان دادند بازی تقلب را بهراه انداختند و نیز مراد از همه معترضان به نتایج انتخابات اینگونه نیست چرا که از همان ابتدا تاکنون بر این باورم که باید میان معترضان با اغتشاشگران و آشوبطلبان تفاوت معنا داری گذاشت.
اگر از نقش دستگاههای جاسوسی سخن میگوییم و اصرار میورزیم که جریانات سیاسی، اشخاص و معترضان به نتایج انتخابات بیزاری و نفرت خود را از تعریف و تمجیدهای رسانههای بیگانه، فراریها، ضد انقلابیون و قدرتهای بیگانه رسماً اعلام کنند برای آن است که سره از ناسره تمیز داده شود.
هر چند با گذشت یک سال از انتخابات 22 خرداد 88 برخی نارساییها و قصورهای دستگاههای مسوول که به گمانم سهوی بوده است و در صورت حسن تدبیر و تجربه بیشتر خیلی بهتر میتوانستند امور را هدایت و مدیریت نمایند و نیز مکشوف شدن برخی ابهامات برای جمع زیادی از معترضان منصف و حقطلب در شرایط بس روشنتر از گذشته قرار داریم.
اما بدین بهانه بازخوانی اندیشه ها، سیره و آرا و به خصوص سلوک و رفتار حکومتی حضرت امام خمینی(ره) که هنوز از سالگرد غمبار آن پیر فرزانه فاصله نگرفتهایم، به خصوص برای برخی مدعیان بی عمل پیروی از خط امام(ره) بس ضروریتر از گذشته باشد.
آیا امام(ره) نفرمودند که: «اگر دیدید بیگانگان از شما تعریف و تمجید میکنند به خودتان شک کنید» پس این همه سکوت، همراهی، اعلام رضایت و هم سخنی با بیگانگان علیه نظام جمهوری اسلامی در راستای کدام ادعای پیروی از خط امام(ره) میگنجد؟
آیا امام(ره) نفرمودند: «حفظ نظام اوجب واجبات است» و برای تأمین مصالح نظام حتی حج را تعطیل کردند. رفتار و مواضع نامزدها، جریانات بازنده در انتخابات با کدام معیار برای حفظ نظام و تأمین مصالح آن است؟ کسانیکه سالها در نظام جمهوری اسلامی از این نظام آبرو و اعتبار کسب کردهاند و با رأی مردم و بیتالمال سالها بر مسندهای نخست وزیری، ریاست مجلس، ریاست جمهوری و... تکیه زدهاند در نزد شهیدان و امام خمینی چه پاسخی برای کمک به پروژه بیاعتبارسازی نظام جمهوری اسلامی که توسط استکبار طراحی شده است، دارند؟
اگر امام فرمودند: «میزان رأی ملت است» و «قانون فصلالخطاب است» آیا فقط در جایی که مطابق با منافع جناحی باشد ملاک است؟ اگر حزب، نامزد یا جناح دیگری پیروز شد آن مورد قبول نیست؟ آیا رفتار خردمندانه ناطق نوری نامزد مقتدر جریان ارزشی و اصولگرا در سال 76 در برابر خاتمی پس از شکست در انتخابات اتخاذ کرد و اولین نفری بود که نتایج انتخابات را پذیرا شد و به خاتمی خود تبریک گفت نباید الگویی برای دولتمردان در همه عصرها و نسلها باشد؟ آیا اگر از صندوقهای رأی کاندیداهای مجلس سوم و ششم (جریان چپ یا دوم خردادی) یا در انتخابات ریاست جمهوری خاتمی و هاشمی بیرون آمد ملاک و میزان رأی مردم است و اگر احمدینژاد پیروز میدان شد نه تنها از گفتن یک تبریک به او دریغ میشود بلکه با تمام وجود برای سرنگونی دولت که نه نظام مستقر جمهوری اسلامی برخاسته از متن مردم و خون شهیدان از هیچ تلاشی فروگذاری نمیشود. آیا ادعای خط امام این است آیا پایبندی به قانون این گونه است؟
مگر امام خمینی(ره) برای شخص خود فرمود که: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این مملکت آسیبی نرسد» براستی امام روزی را میدید که مدعیان پر ادعا و بی عمل خط امام بگویند ما در زمان امام خمینی هم دیدگاههای امام را قبول نداشتیم اما جرأت ابراز آن را نداشتیم.
آیا روحانیای که همه اعتبار خود را از حکم امام در دادستانی کل کشور گرفت و هم اکنون در زمره مراجع دوم خردادیها میباشد و جامعه مدرسین او را فاقد صلاحیت برای مرجعیت معرفی کرده است همان کسی نبود که رسماً اعلام میکرد که وقتی رهبری نظری را اعلام کرد خلاف شرع و عقل است که به دیگران رجوع شود؟
آیا با دفن جسد مطهر امام خمینی(ره) فضایل، ارزشها، آرا و اندیشههای او نیز برای عدهای از مدعیان دروغین دفن شده است؟ مگر نه اینکه یکی از فراریان ضد انقلاب که در زمره بهاصطلاح اتاق فکر جریان فتنه در خارج از کشور است چند سال قبل گفت که باید افکار و اندیشههای امام خمینی(ره) به موزهها سپرده شود. آیا این برداشت و باور همه مدعیان خط امام است؟
پیروی از امام به شعار و ادعا نیست بلکه مواضع، رفتار و عمل افراد و جریانات سیاسی و میزان وفاداری به ارزشها و محکمات اندیشههای امام است: مردمسالاری دینی، ولایت فقیه، استکبار ستیزی، حمایت از فلسطین و قدس، مبارزه بیامان علیه رژیم اشغالگر قدس، عدالت خواهی، سازش ناپذیری با ظلم و تجاوز، خدمت بی منت به مردم، حفظ نظام، توجه به مصالح نظام جمهوری اسلامی، جلب روز افزون اعتماد و اطمینان مردم به مسوولان، مبارزه با اشرافیگری و ثروت اندوزی مسوولان، تأکید بر سادهزیستی روحانیون و اجتناب اکید آنان از دنیاطلبی و قدرتطلبی، حفظ وحدت و اعتماد و... هم از جمله محکمات اندیشههای امام خمینی است.
نسبت ادعای جریانات سیاسی، تشکلها، احزاب، فعالان و کوشندگان عرصه سیاست و به خصوص پیروی از خط امام براساس میزان وفاداری به این محکمات است. جریان فتنه، حامیان، همراهان، آن هیچ نسبتی با امام ندارند و در تضاد با اندیشهها و رفتار عملی امام هستند. این خود یکی از درسهای بزرگ انتخابات خرداد 88 است.
دکتر علی دارابی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: