در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اولین مربی آنها داریوش مؤدبیان بود و بعدها بهزاد فراهانی این سمت را به عهده گرفت. فعالیت آنها تا سال 1360 ادامه پیدا کرد و با منحل شدن گروه به تلویزیون آمد. او در چندین تله تئاتر شرکت کرد و از این طریق به سینما راه یافت و توانست در بسیاری از فیلمها و سریالهای تلویزیونی به ایفای نقش بپردازد.
اکبری از میان حوادث مختلفی که در طول سالیان زندگی هنری با آن روبه رو بوده از این حادثه یاد میکند؛ «در حین اجرای نمایشی به نام عروس در پرده اول، باید یکی از بازیگران را به بیرون از صحنه پرتاب میکردم که در حین انجام این کار دستم شکست و با اینکه دستم ورم شدیدی کرده بود آن شب نمایش را تا انتها ادامه دادم و بعد از پایان اجرا من را به بیمارستان رساندند.
دکتر از نوک انگشت تا آرنجم را گچ گرفت. من با همان دست گچ گرفته تمام اجراهای آن نمایش را در شبهای بعد بازی کردم و هر چه بیشتر میگذشت درد دستم بیشتر از قبل میشد. بعد از آن یاد گرفتم موارد ایمنی را سر صحنه رعایت کنم و بیگدار به آب نزنم.»
اما حادثه قابل توجه دیگری که برای اکبری در زندگیاش اتفاق افتاده است باز هم مربوط به رعایت نکردن نکات ایمنی است، او توضیح میدهد: «یک بار نزدیک بود بخاری گازی همه اعضای خانواده مرا که در خواب بودیم به کام مرگ بفرستد اما خدا رحم کرد و این حادثه به خیر گذشت.
درست یادم نیست که چرا آن حادثه پیش آمد شاید دلیلش مسدود بودن لوله بخاری بود که باز هم باید خدا را شاکر باشم که من و خانوادهام جان سالم به در بردیم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: