در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سادگی واقعگرایانه
اجتماعی بودن مهمترین ویژگی نمایشنامههای محمد یعقوبی است و این رویکرد مضمونی از آنجا در آثار او جذاب و درگیر کننده هستند که جزئیات ظریف و مهمی از تجربههای زندگی ما را در برابرمان به نمایش میگذارند. دشواری اجرای نمایشنامههای اجتماعی و واقعگرایانه یعقوبی روی صحنه هم واقعا به واسطه اهمیت و اعتبار غیرقابل چشمپوشی او از جزئیات ساده زندگی شخصیتهای نمایشی است.
آیدا کیخایی که از سالها پیش به عنوان بازیگر، در کارهای گروه تئاتر این روزها فعالیت داشته و دارد، با درک اهمیت سادگی واقعگرایانه یک دقیقه سکوت بخوبی توانسته اجرایش را در انطباق با نیازها و ضرورتهای متن روی صحنه ببرد و در عبور از سختیها و دشواریهای این کار موفق هم بوده است. اجرای او، در بیشتر لحظات، موقعیتها و وضعیتهای تکاندهنده نمایشی را با تطابق نزدیک به واقعیت به درستی بازسازی کرده و نه تنها روی تماشاگرش تاثیر مطلوبی میگذارد، بلکه حتی در بخشهای متعددی از آن تکاندهنده است و واقعا به مخاطبش شوک وارد میکند.
نکته مهم دیگر نمایشنامه استفاده از تکنیک تکرارهاست که واقعیت را به گونهای واقعیتر از برداشتهای یگانه به مخاطبش نشان میدهد. تکرار لذتبخش صحنه تماس تلفنی ایرج به شیدا در زمانی که شیدا مشغول گوش دادن به موسیقی است؛ 2 واقعیت غیرمشابه (نخست از دید شیدا و سپس از دید راوی) را در مقابل تماشاگر قرار میدهد و تردید در امور به ظاهر تردید ناپذیر زندگی را به زیبایی به اجرا میگذارد.
متن جذاب، اجرای موفق
جذابیتهای نمایشنامهای مثل یک دقیقه سکوت در پرداخت درست و مناسب چنین صحنههایی است و آیدا کیخایی بخوبی توانسته آنها را به دفعات در میان فصول مختلف اجرایش با رعایت ظرایف و ظرفیتهای آن به نمایش در آورد. البته ناگزیر باید بخش مهمی از جذابیت و گیرایی اجرای او را به طور مسلم مربوط به تواناییهای متن آن دانست. این کارگردان بخوبی و در انطباق با نیازهای فضا و داستان نمایشنامه توانسته صحنه تاثیرگذار و جذاب آخرین حضور شیوا را وقتی که آرزوی به خواب رفتن میکند و برای واپسین مرتبه از جیمی خداحافظی میکند به اجرا بگذارد. اما باید اعتراف کرد که این صحنه و تاثیر عمیق آن در شرایطی که تماشاگر را کاملا میخکوب میکند و اجازه هیچ کاری جز سکوت و تماشا به او نمیدهد، تا اندازه بسیار زیادی حاصل درک واقعی نویسنده از تجربههای اجتماعی و مهارت او در بازپرداخت جادویی کلمات برای القای تلخی و درد فضای اجتماعی آن است.
اما در مجموع یک دقیقه سکوت آیدا کیخایی تجربه ارزشمندی را در کارنامه این هنرمند جوان به ثبت خواهد رساند، هر چند که کاستیهایی را هم در آن میتوان جستجو کرد و مورد اشاره قرار داد؛ در مورد این کاستیها میتوان 3 حوزه مهم از کار کارگردان در پرداخت و اجرای نمایش را ارزیابی کرد.
کاستیهای کارگردانی
نخستین و یکی از پایدارترین عناصر ارتباط بصری مخاطب با نمایش صحنه و دکور است. صحنهآرایی طبق یک تعریف ساده کلاسیک ضمن اینکه در جهت فضاسازی متناسب با موقعیت میآید به واسطه کارکردهای ساختاری و انطباق آن با رویکردهای محتوایی اهمیت زیباییشناسانه پیدا میکند و پس از این دو بهتر است که قواره آن برای مخاطب زیبا هم باشد. صحنه نمایش کیخایی از این سه شرط، تنها به شرط دوم مقید است. چارچوبهای نظامیافته در خط افقی انتهای صحنه پس از هر بار بیدار شدن شیوا از خواب و بعد از یک واقعه مهم تاریخی ـ اجتماعی (رویکردهای سیاسی در اولویت سوم هستند) جابجا شده و پشت یکدیگر قرار میگیرند و حضور آنها در حالت عمود به کف صحنه پرسپکتیوی کمرنگ ایجاد میکند و به انتهای صحنه (به گذشته) بعد و عمق میبخشد. بعلاوه در کنار ایجاد تصور دالان تاریخی که شیوا از آن وارد صحنه میشود، همراه با تلختر و سیاهتر شدن نگاه اجتماعی در اولویت سفیدی کف صحنه محدودتر و کوچکتر و کوچکتر میشود. بنابراین این صحنه تا اندازهای در جهت کارکردهای دراماتیک قرار میگیرد. اما باید اعتراف کرد که نه در جهت فضاسازی چندان ارزش بصری و حسی به دست میآورد و نه خوش قواره و زیبا به نظر میرسد.
دومین کاستی نمایش کیخایی را میتوان در مقایسه با آثار اجرایی محمد یعقوبی مورد ارزیابی قرار داد. داستان، رویدادها و روایت ساده و متکی بر جزئیات واقعی و هر چه نزدیکتر و ملموستر نسبت به زندگی واقعی است. بنابراین هرگونه خروج از این قواعد، میتواند بسادگی روایت و ریتم یکدست اجرا را بر هم بزند.
به نظر من دشواری اصلی اجرای نمایشنامههای محمد یعقوبی هم کاملا وابسته به همین ویژگی است. آیدا کیخایی در فصول بسیاری از نمایش از عهده ایجاد و حفظ یکدستی ریتم بر آمده است، اما در معدود صحنههایی که سادگی و واقعگرایی بیش از حد خالی از اتفاق و سرشار از اتمسفر و حس بیچیزی است، کیخایی و گروه اجراییاش اندکی از روایت یکدست اجرا خارج شدهاند و همین کافی است تا کلیت اجرا با آسیب مواجه شود. صحنه ملاقات شیوا و شیدا در سال 66 و در سکوت و سکون خلأ ارتباط بیرونی شکلگرفته میان آنها، تنها در صورتی میتواند به یکی از بهترین صحنههای نمایش تبدیل شود که کارگردان بتواند پرداختی عمیق از ناکامیهای درونی (خانوادگی و پس از آن اجتماعی) شخصیتهایش را به اجرا بگذارد.
آیدا کیخایی در بیشتر صحنهها و در کلیت کارش موفق بوده است، اما کاستیهایی از این دست را در یکی دو صحنه اجرایش میتوان سراغ گرفت. باید اضافه کرد که هدایت این صحنهها در تئاتر از دشوارترین کارهای یک کارگردان است؛ دشواریای که شاید برای کسی بجز نویسنده چندین مرتبه تشدید شدنی است.
بازیگران موفق و ناموفق
ضعف دیگر کار آیدا کیخایی به بازیگران نمایش او مربوط میشود و در قضاوتی عادلانه این ضعف بیشتر از هدایت کارگردان به محدودیتهای استفاده از بازیگران قویتر و باتجربهتر برمیگردد. شاید اگر کیخایی میتوانست، تمام بازیگران کارش را با دست باز انتخاب کند، حتی یکدستی و هماهنگی ریتم (که پیشتر به آن اشاره شد) نیز به واسطه حضور این بازیگران به راحتی حاصل میشد.
سبک و شیوه روایت متن به گونهای است که بدون استثنا دقت بر جزئیات، تسلط کامل بر توازن درون و بیرون، راحتی و پرهیز مطلق و فرم گرفتن در بازیگری را مطالبه میکند و این مولفهها اگر در کار هر بازیگر از نمایش یک دقیقه سکوت همزمان و همراه با هم قرار نگیرند و در هماهنگی کامل با هم اجرا نشوند، مطمئنا نقش و وظیفه دیگر بازیگران را هم تحتتاثیر قرار خواهد داد.
بر این اساس بازیگران نمایش را در 3 گروه مورد بررسی قرار میدهیم؛ گروه نخست مژگان خالقی، معصومه رحمانی؛ گروه دوم فرانک کلانتر، نوید محمدزاده و سارا پورصبری و بالاخره در سومین گروه جواد مولانیا میتوانند با 3 نوع بازخورد حضور در نقشهایشان مورد توجه قرار بگیرند.
گروه نخست تقریبا به میزان قابل توجهی توانستهاند همه مولفههای مورد نیاز سبک و شیوه مورد نیاز اثر را در کارشان هماهنگ سازند و به اجرا بگذارند. اجرای موفق مژگان خالقی در کنار بازی خوب معصومه رحمانی آنجا که شیدا در مقابل سکوت و بهت خواهرش با حالتی عصبی و مستاصل سعی در ایجاد توازن منطقی در شدت هیجان بیرونی و درونی آن لحظه نقش است، در کنار سکوت پر از سوال و سرزنش و بهت تردیدآمیز شیرین، یکی از زیباترین صحنههای یک دقیقه سکوت را نتیجه داده است.
خالقی با مهارت و دقت بر تمام جزئیات رفتاری و روانشناختی شخصیت شیدا را بازی کرده است و رحمانی هم ضمن ارائه متناسب نقش، به درستی فرصت اجرایی بهتر را با بازی تکمیلکنندهاش در اختیار او قرار داده است. فصل درخشان دیگر بازی خالقی را هم میتوان با انرژی و تاثیر بیشتر در صحنه اعتراف ذهنیاش در حال قصه گفتن برای شیوا مورد اشاره قرار داد، اما در مجموع مژگان خالقی و معصومه رحمانی با توجه به کلیت حضورشان در نمایش کیخایی بهترینهای این نمایش هستند.
اما گروه دوم بازیگران، علیرغم اینکه به ضرباهنگ و اجرا لطمهای نزدهاند و در بسیاری از فصول حضور موفقی دارند، نتوانستهاند بر ظرافتها و ظرفیتهای اجرا بیفزایند. فرانک کلانتر در کل نمایش بازی یکسان و سادهای دارد و هر چند تقریبا در جهت اهداف اجرا عمل میکند، اما هرگز فراتر از این هم نمیرود. سارا پورصبری با وجود همه تلاشی که به خرج میدهد، بسیاری از فرصتها و قابلیتهای بازیگریش را متاثر از بازی ضعیف بازیگر مقابلش از دست میدهد. پورصبری در تمام لحظات نمایش و با هوشیاری توانسته قالبی غریزی از نقش را در نهایت سادگی و راحتی ارائه دهد، اما بازی خوب او در نمایش بشدت تحت تاثیر نقش مقابل اوست و حتی به همین دلیل در برخی فصول قوتهای کارش را به نقش مقابل انتقال میدهد و در نتیجه خودش هم اسیر ضعفهای نقش مقابل میشود.
در کنار این دو نوید محمدزاده با وجود انرژی و توانی که در اجرا صرف میکند، به واسطه آنکه بار کمدی و شوخی نمایش را به تنهایی بر دوش میکشد و شاید به واسطه اشتباه کوچکی که به دلیل کمدی او را وادار به غلتیدن در فرمهای غیرواقعی نقش میکند نتوانسته به طور کامل در خدمت اجرا قرار بگیرد. شخصیت جیمی، آنقدر مهم است که باید با تغییرات مداوم در هر بار بیدار شدن شیوا، تلخی و فرسودگی گذشت سالهای جامعه را همچون قابی شیرین به اجرا بگذارد، ولی این نقش آنقدر به اسارت کمدی و شوخی در میآید که تا اندازهای ارزش و جایگاه اصلیاش را از دست میدهد.
و بالاخره جواد مولانیا، نه تنها فیزیک و ظاهر مناسبی برای ایفای نقش نویسنده داستان نمایش را ندارد، بلکه ظاهرا هیچ تلاش و جدیتی برای نزدیک شدن به نقش هم انجام نداده است.
مولانیا در تمام مدت یا آنقدر شل و وارفته است که تاثیر نقش را به حداقل میرساند یا آنقدر پنهان و فشرده بازی میکند که باسمهای و غیرباورپذیر نشان میدهد. این حضور ضعیف مولانیا در صحنه حتی بازی پورصبری را نیز در صحنههای مهم نمایش تحت تاثیر خود قرار میدهد. و بالاخره سکوت سنگین پایان نمایش، لحظهای که تلخی و بغض واقعیت در گلوی مخاطب فشرده شده است را با سکوتی یک دقیقهای و بسیار طولانی و سنگین تثبیت و ماندگار میکند.
مهدی نصیری / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: