آذربایجان نخستین عرصه جنگ سرد

وقتی در سحرگاه سوم شهریور 1320 نمایندگان دولت های روس و انگلیس رضاشاه را از خواب بیدار نموده و حمله به ایران از شمال و جنوب را به او اعلام کردند، هیچ کس فکر نمی کرد
کد خبر: ۳۳۲۹۸
ارتش پرطمطراق رضاخان این قدر پوشالی باشد که تقریبا بدون مقاومت و با سرعت باورنکردنی از مقابل قشون بیگانه عقب نشینی کند.
در دیماه 1320 با امضای پیمان 3 جانبه ایران ، شوروی و انگلستان ، اشغالگری متفقین جنبه رسمی به خود گرفت.
پس از جنگ ، اما روسها علی رغم تعهدات خود، از خروج نیروهایشان از ایران سرباز زدند و با حمایت از فرقه دمکرات و جمهوری دمکراتیک کردستان - که اعلام استقلال کرده بودند - جدایی آذربایجان و کردستان از میهن و تجزیه ایران را در سر می پروراندند.
با تهمیداتی که روحانیت و سیاستمداران وطنخواه اندیشیدند، نهایتا شوروی بدون کسب هر گونه امتیاز از ایران بیرون رفت و بالطبع عروسک های خیمه شب بازی آنها در آذربایجان و کردستان نیز فرو پاشیدند و قوای دولتی در 21 آذر 1325 با ورود به منطقه، پیوستگی دایمی این خطه های مردخیز را به ایران اعلام کردند.
مقاله حاضربه بررسی این بحران می پردازد:
انگیزه روس ها از ایجاد بحران هدف روس ها فقط، الحاق آذربایجان یا دستیابی به بنادر آبهای گرم خلیج فارس یا به خطر انداختن مایملک امپراتوری بریتانیا نبود؛ بلکه بیشتر به نگرانی مستمر آنها از بابت امنیت مرزهای طولانی شوروی مربوط می شد.
«دولتهای دوست» شوروی چه در اروپای شرقی یا خاور نزدیک ، یکی از راههای تامین امنیت مرزها بود.
شوروی بر آن بود تا از طریق اشغال شمال ایران و حمایت از حزب توده و شورشیان آذربایجان ، و درخواست سهمی در بهره برداری از نفت ایران ، موازنه قدرت نیروهای کشور را به نفع خود تغییر دهد.
اتحاد شوروی در عین حال که آماده بود برای کسب اهداف موردنظرش در ایران دست به اقدامات گسترده ای بزند؛ ولی به خطر درگیری با امریکا رضایت نداشت.
سرسختی امریکا و یک فضای غیر دوستانه بین المللی ، اتحاد شوروی را به عقب نشینی از ایران وادار کرد.
برای شوروی ، نفت و درآمد اضافی حاصل از امتیاز نفت شمال ، مطلوب و حتی لازم بوده است ، ولی آنچه شوروی را به حمایت از فرقه دمکرات آذربایجان یا نفی مفاد تعهداتش و حفظ نیروهای ارتش سرخ در ایران وادار کرد، تکاپوی نفت نبود.
احتمالا ضرورت تحت نفوذ آوردن ایران برای محافظت از علایق نفتی اش در باکو که «چشم اسفندیار» شوروی محسوب می شد، برای مسکو اهمیت بیشتری داشته است.
از سوی دیگر با پیروزی شوروی در جنگ ، عقاید چپ افراطی در اروپا و آسیا گسترش یافت.
7 کشور اروپای شرقی ، به اصطلاح به دمکراسی های توده ای مبدل شدند و در اروپای غربی و بویژه در ایتالیا و فرانسه نیز عقاید کمونیستی گسترش یافت.
در آسیا هم ، کمونیست ها در خاور دور و هند و ایران جنب و جوش زیادی داشتند و همین موجبات طمع روس ها را به ایران فراهم می آورد.

موضع انگلستان درقبال بحران

انگلیس که بر اثر جنگ لطمات شدیدی خورده بود و نگران گسترش نفوذ رقیب تازه نفس و قوی البنیه خود امریکا بود، به نوعی موازنه مثبت با شوروی درقبال بحران رضایت داده بود.

mottafeghin

بدین معنی که مایل بود روس ها در شمال ایران نفوذ پیدا کنند و در نتیجه به نفت شمال دست یابند و در عوض نفوذ انگلیس در جنوب و سلطه اش بر منابع نفتی جنوب محفوظ بماند.
یکی از متخصصان وزارت خارجه انگلیس مدتها قبل از خاتمه جنگ سخنانی گفت که سیاست آینده آن کشور را ترسیم می کرد و چراغ سبز لازم را به روس ها می داد: «اگر متفقین در جنگ برنده شوند، ما مقدار زیادی مدیون روس ها خواهیم بود و هرآنچه نیز رخ دهد، اصلا مدیون ایرانیان نخواهیم بود.
از این رو اگر روس ها مصمم هستند که از طریق کسب اراضی بیشتری در شمال ایران ، مرزهای جنوبی خود را محافظت کنند، و ما نیز وسایل جلوگیری از این امر را نداریم ، البته بهتر آن است که لااقل حتی الامکان حفظ ظاهر کنیم».
در چنین شرایطی: «رهبران ایران یاس و سرخوردگی خود را از حمایت نیم بند بریتانیا از ایران در برابر فشار شوروی ابراز داشتند.
واکنش بولارد از جمله واکنش های خاص او بود. وی «این گرایش را که در بسیاری از ایرانیان و حتی وزیر امورخارجه مشاهده می شود تا دولت اعلیحضرت {پادشاه بریتانیا} را در تمامی اختلاف های روسیه و ایران درگیر کنند، نکوهید.
«از این رو هنگامی که نخست وزیر ایران فهرست بلندبالایی از شکایات دولت متبوع خود را از دولت شوروی جهت ملاحظه انگلیسی ها ارائه داشت ، وزارت خارجه بریتانیا بی میلی خود در طرح تمامی این مسائل را به استثنای عوارض گمرکی پرداخت نشده در مسکو اعلام داشت.
دولت بریتانیا مایل نبود در امور شوروی در شمال ایران مداخله کند...».

علایق امریکا نسبت به ایران

امریکا که تا قبل از جنگ به رغم تمایل رضاخان برای ایجاد ارتباط نزدیک با آن کشور، توجه چندانی به ایران نداشت ، پس از ورود به جنگ ، ضمن ارزیابی موضع جهانی خود، از اهمیت اقتصادی و استراتژیک ایران آگاه شد و عده ای از سیاستگذاران آن کشور درک کردند که چنانچه ایران به عنوان یکی از کشورهای خط مقدم به دست کمونیست ها بیفتد، تمامی منافع اقتصادی و سیاسی غرب در منطقه در معرض تهدید شوروی قرار خواهد گرفت.
همچنین از سوی دیگر جنگ جهانی دوم شاهد رشد چشمگیر منافع امریکا در ایران بود.
کشوری که تا پیش از این مرحله در چارچوب منافع ملی ایالات متحده نقش مهمی نداشت. بحران آذربایجان و ادامه مداخلات شوروی در امور ایران نه تنها در تعیین خط مشی ایالات متحده درقبال ایران ، بلکه درقبال کل منطقه خاورمیانه نیز موثر واقع شد.
وقایع آذربایجان در پیوند سرنخهای مختلفی از یک سیاست در حال شکل گیری جنگ سرد نیز دخیل گردید: سیاستی مبتنی بر برداشت رو به دگرگونی ایالات متحده از متحدین زمان جنگش و نقش جهانیی که می خواست ایفا کند.
البته حفظ منافع تجاری فعلی و آتی منطقه در تعیین سیاست های ایالات متحده در ایران عامل قابل توجهی بود.
ایالات متحده از بسیار جهات کشوری بود «در جستجوی فرصت»، ولی در توضیح تصمیم امریکا مبنی بر تقبل مساله ایران ، موضوع نفت را نمی توان به تنهایی دلیل کافی دانست.
آگاهی نسبت به اهمیت استراتژیک ایران ، همراه با تمایل ایالات متحده به حفظ موازنه قدرت در منطقه با توجه به افول قدرت بریتانیا نیز اهمیتی مشابه داشت.

موضع امریکا درقبال بحران

پس از خاتمه جنگ ، امریکا در سال 1324 (قبل از پایان سال 1945) با اکراه ایران را تخلیه کرد و انگلستان نیز قبلا اعلام کرده بود که تخلیه نیروهایش در 12اسفند 1324 (دوم مارس 1946) خاتمه خواهد یافت؛ ولی روس ها همچنان از تخلیه قشون خود امتناع می ورزیدند.
در بهمن سال (1946) 1324 دولت ایران با حمایت ایالات متحده و انگلیس ، خواستار خروج نیروهای شوروی شد و با شکایت به سازمان ملل ، شوروی را رسما متهم به مداخله در امور داخلی ایران کرد.
نظر به آن که این شکایت ، نخستین شکایتی بود که در این سازمان جدیدالتاسیس مطرح می شد، محافل سیاسی و مطبوعاتی جهان توجه خاصی به آن معطوف داشتند، لذا این موضوع باعث شد که منازعه به یک مساله سیاسی جهانی تبدیل شود.
مجمع عمومی مساله را به شورای امنیت احاله کرد و شورا قطعنامه پیشنهادی «ارنست بوین» وزیرخارجه انگلیس را تصویب کرد.
این قطعنامه به دولتهای ایران و شوروی توصیه می کرد به مذاکرات مستقیم مبادرت ورزند. در این هنگام روسای ستاد مشترک امریکا اعلام کردند که حمایت از ایران برای حفظ منافع ملی امریکا به جهت اهمیت استراتژیک آن است.
در گزارش ستاد مشترک نیروهای مسلح امریکا آمده بود: «ایران یک مانع طبیعی در برابر نفوذ شوروی به منابع نفت خاورمیانه است و با تقویت و حمایت این کشور، امریکا در واقع منافع نفتی خود را در عربستان ، حفظ و حراست می کند.»
قوام السلطنه ، نخست وزیر ایران که منتظر نتیجه بود بلافاصله اجازه بازگشایی کلوب حزب توده را داد که این عمل ، خود چراغ سبزی به روس ها به شمار می رفت و آنگاه برای مذاکره با مقامات شوروی عازم مسکو شد.
در ششم اسفند 1324 امریکا اعلام کرد که سفیرش در مسکو طی یادداشتی از دولت شوروی دعوت کرده که نیروهای خود را هرچه زودتر از ایران فرا بخواند.
دولت شوروی نه تنها به این هشدار ترتیب اثر نداد بلکه در 19 اسفند در حالی که قوام بدون نتیجه گیری از مذاکراتش عازم ایران بود، واحدهای شوروی به سوی تهران به حرکت درآمدند.

hariman

«در حالی که در صفحه اول نیویورک تایمز از پیشروی نیروهای شوروی به سوی تهران سخن گفته شد، ترومن ، اوریل هریمن را به عنوان سفیر به لندن اعزام داشت و اعلام نمود:«مهم است ، امکان دارد بر سر ایران با شوروی وارد جنگ شویم».
هنوز 6 ماه از تسلیم ژاپن نگذشته بود که یک بار دیگر خطر جنگ دنیا را تهدید می کرد. در 29 اسفند دولت ایران بار دیگر به شورای امنیت شکایت کرد و باقی ماندن ارتش سرخ را در ایران تهدیدی برای صلح جهان نامید.
کرملین به قوام فشار آورد که از طرح این شکایت خودداری کند؛ ولی امریکا اعلام کرد که اگر ایران شکایتش را پس بگیرد، امریکا راسا آن را مطرح خواهد کرد.
«ایالات متحده تصمیم گرفته بود دامنه جاه طلبی های روسیه را در ایران محدود سازد. استالین نیز در برابر بلوف ترومن ایستاد. وی می خواست با حفظ نیروهایش در شمال ایران ، دولت تهران را تحت فشار نگه داشته و به توافقنامه ای مطابق با منافع شوروی نایل آید؛ ولی تعهدات عهدنامه ای ، موضوعی بود که از نظر ایالات متحده هیچ بحث و گفتگویی برنمی داشت {!!!}، بویژه در جایی که منافع امریکا نیز به نحو نزدیکی در کار بود.
فقط آینده ایران و احتمالا یونان و ترکیه در کار نبود، بلکه کل شبکه منافع امریکا در خاورمیانه مطرح بود.
ایالات متحده نیز همانند بریتانیا نگران بود که سلطه شوروی بر ایران به چیرگی بر منابع سرشار نفتی منطقه منجر شود، مساله ای که برای ترومن نیز به اندازه اتلی وبوین غیرقابل تحمل بود».
در این میان برخی مدعی اند پیام اولتیماتوم گونه ای به صورت محرمانه از سوی ترومن برای استالین ارسال شد. رئیس جمهور امریکا در این پیام پس از اشاره به مفاد پیمان سه جانبه که تخلیه قوای بیگانه را از خاک ایران در مدتی که زیاده از 6 ماه نباشد مقرر داشته بود اشعار می داشت:«...دولت ایالات متحد تقاضا دارد که ارتش شوروی طبق مفاد پیمان سه جانبه تا یک هفته دیگر شروع به تخلیه ایران بنماید و تا 6 هفته دیگر تمام ارتش خود را از ایران خارج نماید و اگر چنین نکند به ارتش امریکا دستور داده خواهد شد که به ایران مراجعت نماید».
باتوجه به این که در آن هنگام امریکا تنها قدرت اتمی جهان بود، در صورت صحت وجود این اولتیماتوم ، تهدید مقابله به مثل موثر افتاد.

نقش روحانیت در حفظ تمامیت ارضی ایران

اما عامل اصلی خروج نیروهای آذربایجان از ایران این بود که چون انگلستان پس از تضعیف در جنگ جهانی دوم برای حفظ منافع خود در جنوب ایران ، به دادن امتیاز به روسها راضی شده بود، سیاسیون ایران بر آن بودند که باید به شکلی انگلستان از همگامی با روسها به رویارویی با آنها کشانده شود.
برای این منظور مرحوم آیت الله شیخ حسین لنکرانی طرحی دقیق و پیچیده را تنظیم کرد که طی آن و با هماهنگی دولت مرکزی و با همکاری ناصرخان قشقایی ، ایل قشقایی در جنوب ، علیه انگلستان شورش می کرد تا بدین ترتیب با به خطرافتادن منافع انگلیس ، این کشور نیز مجبور به اقدام علیه شوروی شود.
ناصرخان نقشه را بخوبی به اجرا درآورد و دولت مرکزی نیز در خفا با شورشیان هماهنگ بود، و حتی بعضی فرماندهان نظامی آن روزگار در خاطرات خود اذعان دارند در شرایطی که آنها می توانستند بر شورشیان در جبهه ای پیروز شوند، ناگهان به آنها دستور عقب نشینی داده می شد.
با اجرای موفقیت آمیز این نقشه ، انگلستان در مقابل شوروی قرار گرفت که این پیروزی بزرگی برای ایران محسوب می شد. و با این تمهیدات سرانجام رادیو مسکو در 4 فروردین 1325اطلاعیه رسمی دولت شوروی را منتشر ساخت مشعر براین که:«فرماندهی ارتش شوروی در ایران معتقد است که اگر اتفاق غیر مترقبه ای روی ندهد، تخلیه کامل ایران از ارتش سرخ در عرض 5الی 6 هفته خاتمه خواهد یافت».
دو روز بعد، سادچیکوف سفیر جدید شوروی به قوام اطلاع داد که با تشکیل یک شرکت مختلط نفت ایران و شوروی که 51درصد سرمایه اش متعلق به شوروی و 49 درصد آن متعلق به ایران باشد موافقت کند و با رهبران حکومت خودمختار آذربایجان ترتیبات مسالمت آمیزی بدهد، نیروهای روسی تا 9می (19اردیبهشت) کلیه خاک ایران را تخلیه خواهند کرد.

ghavam

قوام موافقتش را مشروط به تصویب مجلس پانزدهم کرد که ظرف 7 ماه پس از تخلیه کامل ایران تشکیل خواهد شد.
در 15 فروردین 1325 موافقت نامه ای بین قوام و سادچیکوف بر همین مبنا به امضائ رسید.
به دنبال امضای این موافقت نامه ، آخرین واحدهای ارتش سرخ تا اواخر اردیبهشت 1325 خاک ایران را ترک نمودند و سلاحهای سنگین و توپخانه صحرایی را که به دمکرات ها داده بودند نیز پس گرفتند و با خودشان بردند.
قوام در آذر 1325 تصمیم گرفت واحدهای ارتش را برای بازپس گرفتن آذربایجان بفرستد.
شوروی ها که قوای مهمی در مرزهای شمالی ایران متمرکز کرده بودند و سفیرشان مرتب تهران را تهدید می کرد، کوچکترین اقدامی به نفع دمکرات ها نکردند و تجزیه طلبان در عرض چند روز خرد و نابود شدند.
به دنبال نجات آذربایجان سرکوبی شدید عناصر کمونیست و چپگرای ایرانی آغاز شد و سران حکومتهای دست نشانده آذربایجان و کردستان که موفق به عبور از مرز و فرار به شوروی نشده بودند، به چوبه دار آویخته شدند.

نتایج بحران

به نظر می رسد که با افزایش سوء ظن نسبت به فعالیت های شوروی ، بحران آذربایجان نوعی تمرین «جنگ سرد» آینده بین شرق و غرب بود.
بحران بر روابط 3 متحد زمان جنگ تاثیر گذاشت و پای امریکا را به عرصه تعارض سنتی روس و انگلیس باز کرد و درگیری های شرق و غرب را از اروپای شرقی به حوزه های جدیدی کشاند و مسلم شد که ایران هرگز در بلوک کمونیست ادغام نخواهد شد: «در حال حاضر بحران آذربایجان... نه فقط در تاریخ معاصر ایران بلکه در تاریخ جنگ سرد بدرستی مقام مهمی دارد.... ولی مدتی طول کشید تا بحران آذربایجان شناسایی بین المللی شایسته خویش را احراز کند.
با این حال تردید نیست که تحولات ایران بر روابط 3 متحد زمان جنگ تاثیر دیرپایی برجای نهاد و نقطه عطفی بود در میان چندین و چند نقطه عطف تحولات جنگ سرد:
زیرا نخستین باری بود که موضع سرسختانه تر جدید امریکا به صورت یک خط مشی ، قدرت گرفت.
علاوه بر این {بحران آذربایجان} بیانگر تغییر جهتی بود در مجادله شرق و غرب از اروپای شرقی به عرصه جدیدی از رویارویی ، عرصه جدیدی که به تعارض در صحنه ای منجر شد که حوزه سنتی روس و انگلیس محسوب می شد.
بالاخره آن که به نخستین جدایی علنی میان ابرقدرت ها منجر شد. ایالات متحده نیز رهبری را از بریتانیا گرفت و سعی کرد با کاربرد جایگاه افکار جهانی ، روس ها را به عقب نشینی وادار کند».
بحران آذربایجان همچنین موجب خروج امریکا از انزوا و شکل گیری سیاست بازدارندگی شد: «...زمینه برای پا گرفتن یک رشته تعهدات جدید امریکا، آن هم نه فقط در ایران ، بلکه در اقصا نقاط جهان ، هرجا که کمونیسم در آستانه یورش مشاهده می شد، آماده گشت.
به این ترتیب برداشت ایالات متحده از خطر شوروی در ایران ، در شکل گرفتن سیاستی که «بازداشتن» نام گرفت ، سهمی اساسی یافت.
کمک به یونان و ترکیه که تحت نظریه ترومن صورت گرفت ، با تحولات و وقایع ایران ارتباطی مستقیم داشت. این که ایران خود فورا چنین کمک چشمگیری را دریافت نداشت ، به کاهش اهمیتش در معادلات ملی ایالات متحده منجر نشد».

حسین نوری
nouri@jamejamdaily.net

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها