او 2 سال قبل هم اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل را برای «سرزمینی برای پیرمردها نیست» گرفت. باردم این روزها خودش را آماده بازی در «بعد از گالاپاگوس» میکند که محصول صنعت سینمای انگلستان است و توسط اندی دیامونی ساخته میشود.
کریستین اسکات تامس و ژولیت بینوش (که همراه با باردم جایزه بهترین بازیگر زن امسال جشنواره کن را گرفت) همبازیهای او در این فیلم هستند.
چرا بازی در «زیبا» را قبول کردید؟
زمانی که آلخاندرو (گونزالس ایناریتو) با من تماس گرفت و گفت میخواهد فیلم تازهاش را با بازی من بسازد، خیلی خوشحال شدم. از مدتها قبل دلم میخواست در فیلمی با او همکاری کنم. وقتی فیلمنامه را خواندم، بشدت آن را پسندیدم. خیلی خوشحال بودم که در فیلمی قرار است با او کار کنم که یک پروژه سطح بالاست و نقشم هم در آن ویژه است. همیشه دوست داشتم چنین نقشی را روی پرده سینما بازی کنم.
این نقش چه ویژگیهایی داشت؟
کاراکترم در این فیلم اد کسبل نام دارد. او یک مامور پلیس است که گذشتهای تاریک و مبهم دارد و زمانی که با یکی از دوستان دوران کودکی خود دیدار میکند، دوباره به گذشتهها برمیگردد. این شخصیت از نظر روحی و روانی آدم پیچیده و ویژهای است و بازی در آن چالشهای خاص خود را میطلبید. اذعان میکنم که بازی در این نقش کار راحتی نبود و آلخاندرو کمک خیلی زیادی کرد تا با درک بهتر او، تصویر درستتر و کاملتری را از این شخصیت در جلوی دوربین به نمایش بگذارم. اد کسبل کاراکتری است که مشابه او را تا به امروز در کمتر فیلم سینمایی دیدهایم و تازگی خاصی دارد.
مشکل بودن بازی در این نقش، کار شما را خیلی سخت کرد؟
به هر حال بازیگری کار مشکلی است و آدم باید همیشه در نقشهایی ظاهر شود که یا از آنها دور است یا شناخت خیلی دقیقی از آنها ندارد. بازی در نقش کاراکترهایی که آسان یا قابل دسترس هستند را دوست ندارم. همیشه میخواهم که در جلوی دوربین با خودم و نقش کلنجار بروم و دست و پنجه نرم کنم. در این حالت است که میتوانید توقع داشته باشید یک بازی خوب از خودتان روی پرده سینما ببینید. بازی در نقشهای سخت شما را اذیت میکند، ولی وقتی به تماشای آن مینشینید احساس میکنید خستگیتان در رفته و پاداش خود را گرفتهاید.
کار با ایناریتو چگونه بود؟ او یک مکزیکی اسپانیاییزبان است. سر صحنه با یکدیگر توافق داشتید؟
هر فیلمسازی سبک و روش کاری خودش را دارد و شما نمیتوانید انتظار داشته باشید که همه آنها مثل هم عمل کنند یا آن طوری باشند که شما دوست دارید. وودی آلن فیلمهایش را جوری میسازد که فرسنگها با سبک کار آلخاندرو فاصله دارد و برادران کوئن روشهایی را سر صحنه به کار میبردند که من در تمام سالهای فعالیت بازیگریام ندیده بودم. باورم این است که در تمام این موارد باید تابع کارگردان و دیدگاه او بود. این یک اصل کلی است که هنگام کار با هر فیلمسازی به آن عمل میکنم. البته شاید من هم دیدگاهها و نظراتی در مورد کاراکتری که بازی میکنم، داشته باشم. خب، آنها را با کارگردان مطرح میکنم و با نظر او در نقشی که بازی میکنم آنها را نیز اعمال میکنم. اعتقادی به یاغیگری و مخالفخوانی در مقابل کارگردان ندارم و میگویم یک بازیگر باید همکاری خوب و نزدیکی با کارگردان فیلمهای خود داشته باشد. در این حالت، همیشه میتوان امیدوار بود که یک کار خوب تولید شود. در رابطه با آلخاندرو هم خیلی دوست داشتم ببینم که چگونه بازیگر خودش را سر صحنه رهبری میکند. باید اقرار کنم حاصل کار خیلی خوب و بیشتر از آن چیزی بود که من فکر و احساس میکردم. همکاری با او شبیه یک کلاس درس بود. او سبک فیلمسازی خاص خودش را دارد که مربوط به قاره آمریکای لاتین میشود. این سبک خیلی هم شبیه سبک کار ما در اروپا نیست. نوع آزادی عملی که به بازیگرش میدهد ویژه است و کمک میکند تا بازیگر قوه تخیل خود را آزادتر کند. خیلی جالب است که با آن که حال و هوای فیلمهایش کاملا رئالیستی هستند، ولی روحیهای فانتزی و سوررئال دارد. تلفیق این دو با یکدیگر سر صحنه فیلمبرداری، فضایی را خلق میکند که خاص است و باعث تولید یک چیز تازه میشود.
بازی در «زیبا» را پس از «عشق سالهای وبا» بازی کردید که یک درام تاریخی دورهای براساس رمان گابریل گارسیا مارکز بود. بازگشت از فضای کشور کلمبیا در قرن نوزدهم به اسپانیای دوران معاصر چگونه بود؟
کار چندان سختی نبود. ما بازیگران دارای یکی از آن ماشینهای زمان افسانهای هستیم که در قصههای قدیمی از آن صحبت میشود! به کمک این ماشین زمان هر بار وارد یک فضا و دوران جدید میشویم و میتوانیم به قرون وسطی سفر کنیم و یا به کشور دوردستی مثل کلمبیا برویم. یکی از مزیتهای بازیگری هم همین است. شما میتوانید برای هر فیلم وارد یک دنیای تازه شوید و یک عصر جدید را تجربه کنید. به همین دلیل سینما حکم چراغ جادو را دارد. بعضی وقتها احساس میکنم آدم خوشبختی هستم که میتوانم به این تعداد زیاد زمان و مکان متفاوت سفر کنم.
گفتهاید از 14 سالگی این کتاب گابریل گارسیا مارکز و دیگر کتابهای او را میخواندید و این کتابها تاثیر ویژهای روی شما داشتهاند. وقتی در بزرگسالی قرار شد نقش کاراکتر اصلی قصه کتاب مارکز را بازی کنید، چه احساسی داشتید؟
خب، اولین بار که کتاب مارکز را خواندم، حس عجیبی داشتم و بشدت مرا تحت تاثیر قرار داد. او نویسنده بزرگی است و قصههایش را به گونهای مینویسد که شما نمیتوانید آنها را دنبال نکنید. خواننده کتاب در توصیفات او گم میشود. وقتی متوجه شدم قرار است فیلمی براساس قصه کتاب مارکز ساخته شود، احساس کردم باید به سراغ کارگردان آن بروم و بگویم چقدر دوست دارم در آن فیلم بازی کنم. بازی در نقش کاراکتری که در فاصله بین 25 تا 75 سالگی نمایش داده میشود، یک چالش بزرگ و غریب برای هر بازیگری است.
وقتی در فیلمهایی مثل «اشباح گویا» و یا «دریای درون» بازی میکنید که متناسب با نقش باید پیر شوید، از این که با گریم تبدیل به یک آدم مسن میشوید احساس خوبی دارید؟
خب طبیعی است که نه. کار گریم چندین ساعت طول میکشد و شما باید گریم سخت و سنگینی را برای چند ساعت روی صورت خود تحمل کنید. اما وقتی شما بازی در چنین نقشهایی را قبول میکنید، میدانید که باید یک چنین چیزهایی را نیز تحمل کنید. این یک مساله اجتنابناپذیر است. ولی در همان حال، شما میدانید مشغول بازی در نقش ویژهای هستید که در کارنامه هنریتان جایگاه ویژهای خواهد داشت. شما به هر حال پاداش کار سخت خود را میگیرید. جذابیت این پاداش باعث میشود تا درد و رنج حاصل از آن سختی اولیه را تحمل و قبول کنید.
از آنجا که بسیاری از مردم اسپانیا به نام شما شناخته میشوند، فکر میکنید که به نوعی سفیر و نماینده کشور خود در جامعه بینالمللی هستید؟
بازی در نقشهای سخت شما را اذیت میکند، ولی وقتی به تماشای آن مینشینید احساس میکنید خستگیتان در رفته و پاداش خود را گرفتهاید
خب، اگر اینطور باشد خیلی خوب نیست. چون نمیتوان آدمهای دیگر را با من مقایسه کرد و گفت من نماینده عمومی گروه زیادی از مردم کشورم هستم. اول از همه این نکته را توضیح بدهم که اصلا چنین چیزی واقعیت ندارد. من فقط بازیگری هستم که از اسپانیا میآیم و اصلیتم اسپانیایی است. بقیه چیزها دیگر زیادی است.
شایع است که قصد داشتید نقش آنتونیو باندراس در فیلم «نه» را برای خودتان بگیرید. این واقعیت دارد؟
هیچ وقت تلاش نکردهام هیچ یک از نقشهای او را برای خودم بگیرم. وضعیت فیلم «نه» البته کمی متفاوت بود، ولی من از تماشای بازی او در نمایش صحنهای آن لذت بردم. او در نقش خودش خیلی خوب بود. حتی پس از نمایش به پشت صحنه رفتم و به او تبریک گفتم. از میزان انرژیای که داشت، هیجانزده شده بودم. باورم این است که هر بار که قرار باشد فیلم یا تئاتری بر مبنای قصه «نه» ساخته شود، هیچکس نمیتواند جای او را بگیرد. وی در این نقش مثل یک پیشاهنگ عمل میکند و همه ما بازیگران پس از او در این صف قرار میگیریم.
او اولین بازیگر اسپانیایی است که یک روز چمدانش را بست و بدون این که یک کلمه زبان خارجی بداند، راهی یک کشور خارجی شد و توانست برای خودش یک کارنامه خوب و معتبر تهیه کند. این نکته حقیقتا چیزی است که همه ما باید نسبت به آن سپاسگزار باشیم.
آیا خود شما از این که توانستهاید با ایفای نقشهایی در فیلمهای انگلیسیزبان ـ که زبان رسمیتان نیست ـ به موفقیت برسید، شگفتزده شدهاید؟
خب، من همه این چیزها را به عنوان یک تصادف و اتفاق میبینم. من در اسپانیا زندگی کردهام و اصل کارنامه هنریام در آنجاست. استثناهایی هم وجود دارد که من در خارج از اسپانیا کار میکنم. حضور در پروژههای خارجی هم خوب است و در طول چند سال اخیر، تعداد زیادی پروژه خارجی به من پیشنهاد شده است. من میخواهم کار کنم و برایم نباید اهمیت زیادی داشته باشد که کجا میخواهم کار کنم. حرفه من بازیگری است و تلاشم این است که کارم را به نحو احسن انجام دهم. اما این همیشه من نیستم که تعیین کنم کجا باید کار کنم. این انتخابها همیشه در دست من نیست. این مثل اتفاقی است که خودش باید رخ بدهد. برای مثال، آنتونیو باندراس قدم اول را در این رابطه برداشت و امتیاز آن، نباید به اسم من ثبت شود. راستش را بخواهید، جرات و شهامت کافی را برای انجام این کار نداشتم. احساسم این است که بازیهایم در فیلمهای انگلیسیزبان، هیچ وقت شبیه بازیهایم در فیلمهای اسپانیاییام نخواهد بود. علتش هم این است که آنها به زبانهای متفاوتی ساخته میشوند. ولی هنگام بازی در هر دو نوع فیلمها، نهایت سعیام را میکنم که بهترین کارم را انجام دهم. زمان بازی در فیلمهای انگلیسیزبان باید وقت اضافهای بگذارم تا دیالوگهای انگلیسیام را بهتر یاد بگیرم و آنقدر احساس راحتی کنم که بتوانم آنها را به صورت کاملا روان به زبان بیاورم.
شما این فرصت را داشتید که اسپانیا را به عنوان یک لوکیشن به وودی آلن برای فیلم «ویکی، کریستینا، بارسلونا» معرفی کنید. این چه نوع تجربهای بود؟
تجربه بامزهای بود. ببینید، وودی آلن و میلوش فورمن دو استاد بیبدیل دنیای سینما هستند. آنها برای ساخت فیلمهای خود به اسپانیا آمدند و من با هر دوی آنها کار کردم. احساس میکنم وودی اوقات خوشی در اسپانیا داشت و همان چیزی را فهمید که میلوش قبل از او به آن رسیده بود. هر دوی آنها در اسپانیا سخت کار کردند و هر دو آدمهایی خونگرم و خوب بودند. جالب است که بگویم هم میلوش و هم وودی از آنچه که در اسپانیا دیدند شگفتزده شدند و حس شخصیام این است که آنها چشمانتظار چیز متفاوتی بودند.
در درام «سرزمینی برای پیرمردها نیست» نقش یک قاتل بیرحم و خونسرد را بازی کردید. آیا هنگام بازی در نقش او، هیچچیز انسانی در وجودش کشف کردید؟
برای این نقش بیشتر از آن که بخواهم یک چهره سمبلیک را به تصویر بکشم، تلاشم این بود که یک آدم معمولی را به نمایش بگذارم. نکته جالب این است که بازی در این فیلم همزمان با «عشق سالهای وبا» بود که هیچ شباهتی به یکدیگر نداشتند. به همین دلیل، من دو دنیای متفاوت را در یک فاصله زمانی کوتاه تجربه کردم.
آیا هیچ فیلمساز آمریکایی هست که بخواهید با او کار کنید؟
بله، فیلمسازان پرقدرتی هستند که هر بازیگری دوست دارد با آنها کار کند. اما هیچ وقت با یک فیلمساز فقط به این دلیل کار نمیکنم که او کارگردان خوبی است. در وهله اول دوست دارم با فیلمسازی کار کنم که سوژه و موضوع خوبی برای کار دارد. علتش هم این است که در پایان کار وقتی شما به تماشای فیلمی مینشینید، مهمترین نکته برایتان مضمون و نحوه پرداخت آن است و در اولین قدم نمیپرسید که کارگردان آن چه کسی است. پایه و اساس تمام فیلمهای خوب بر مبنای قصههایی است که تعریف میکنند. شما حتی اگر یک فیلمساز قوی هم باشید، نمیتوانید هیچکاری با یک فیلمنامه بد انجام دهید. مطمئن باشید که نمیتوان چنین کاری کرد، حتی اگر آن فیلمساز استنلی کوبریک باشد.
چه فرقی بین پیشنهادات آمریکایی و اسپانیایی شما بوده است؟
نوع پیشنهادات معمولا شبیه هم است. مشکل اصلی هم از فیلمنامهها سرچشمه میگیرد. نمیدانم.چرا این فیلمنامهها مشکل دارند، زیرا من یک فیلمنامهنویس نیستم. یک فیلم خوب یک فیلم خوب است و فرقی نمیکند که در کدام کشور ساخته شده است.
بهترینهای خاویر باردم
باردم کار بازیگری را از سال 1974 با حضور در کارهای تلویزیونی شروع کرد و تا به حال در بیش از 20 فیلم سینمایی ایفای نقش کرده است. او با فیلمسازان مطرح سینمای اسپانیا همچون پدرو آلمودوار همکاری داشته و در کنار آنتونیو باندراس و پنهلوپه کروز، سومین بازیگر صنعت سینمای اسپانیاست که در سطح بینالمللی شهرت دارد و در پروژههای انگلیسیزبان همکاری کرده است. از کارهای موفق اخیر وی میتوان به «قبل از اینکه شب فرا برسد»، «دوشنبهها در آفتاب»، «اشباح گویا» (به کارگردانی میلوش نورمن) و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» (به کارگردانی وودی آلن) اشاره کرد. او بتازگی بازی در «بخورید، دعا کنید و عاشق باشید» را به پایان رسانده که رایان مورفی کارگردان آن است. در این فیلم او با جولیا رابرتز و جیمز فرانکو همبازی است.
یورو سینما
مترجم: کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم