گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

نیروگاهی‌ که درحال راه‌اندازی است

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمثقاله‌ی های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «خرداد پرحادثه و عظمت راه امام راحل (ره)»،«کارنامه مبارزه با تروریسم»،«پس لرزه های آن دو صفحه»،«نیروگاهی که همچنان درحال راه‌اندازی است»،«جهان اسلام منفعل تر از همیشه؟»،«ایران و استراتژی نه شرقی، نه غربی»،«دو نگاه‌»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۳۳۰۷۶۸

مردم سالاری:خرداد پرحادثه و عظمت راه امام راحل (ره)

«خرداد پرحادثه و عظمت راه امام راحل (ره)»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم میرزا بابا مطهری نژاد است که در آن می‌خوانید؛هفته ای را آغاز کرده ایم که 14خرداد سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) و 15خرداد سالگرد آغاز نهضت آن بزرگ مرد را در پیش  روی دارد و سوم خرداد حماسه بزرگ آزادسازی خرمشهر و فتح المبین جنگ تحمیلی و سند افتخار، راست قامتان تاریخ ایران اسلا می و دوم خرداد سالگرد حماسه حضور سیاسی مردم و تغییر آفرینان جامعه را پشت سرگذاشتیم. با توجه به این که شنبه آینده 15 خرداد نمی توانم از این ظرفیت ارتباطی برای یاد این رویدادها بهره مند شوم، بهتر آن دیدم که در استقبال از 15خرداد با شما همراه شوم.

اگر بخواهیم در یک نگاه کلا ن به نهضت 15 خرداد نظری بیندازیم، تفاوت های متعددی بین این نهضت با سایر نهضت ها و تحولا ت ایران را مشاهده خواهیم کرد، به نظر من مهمترین تفاوت این نهضت با سایر تحولا ت که می تواند درس بزرگی هم برای همه کارگزاران تغییر درآینده و معیاری برای کارگزاران تغییر در گذشته باشد و ترازویی برای کارگزاران تغییر و تحول درزمان حال و توسط بزرگان دیگری هم کم و بیش مورد توجه قرار گرفته است، این تفاوت است که تحولا تی چون مشروطه، نهضت ملی و مشابه آن وقتی ظاهر شدند که علا ئمی از بیرون ظاهر شد، ولی نهضت امام درونی بود، به قول یکی از تحلیل گران، وقتی شاه از کندی تایید می گیرد که بماند و جریانات بیرونی را مطمئن می کند و از آنها درحمایت خود مطمئن می شود شعار تمدن بزرگ را سر می دهد و به سرکوب شدید احزاب و گروه ها و جریانات سیاسی و فکری می پردازد و چراغ های مبارزه خاموش می شوند، نهضت امام آغاز می شود.

کار اصلی امام (ره) این بود که یک فرهنگ پیشرفته علمی، هنری، اعتقادی و مذهبی درون جوش و برون سوز را سیاسی کرد، نه این که عده ای از افراد فرهنگ های دیگر را بیابد و سیاسی کند. هنر امام (ره) در این است که مذهب و فرهنگش را عوض نمی کند، با حفظ مذهب و فرهنگ مذهبی، سیاسی می شود و به همین علت است که 15 خرداد درون جوش و فرهنگی است، فرهنگ های بازدارنده دیگر را دفع می کند، نه این که با توسل به فرهنگی غیرخودی و سیاستی مبتنی بر فرهنگی برونی بخواهد فرهنگ دیگری را دفع کند.

این نکته قابل توجه جریاناتی است که فکر می کنند اگر با تکیه بر چین و روسیه و حتی فرهنگ های آفریقایی و آمریکای لا تینی به دنبال دفع فرهنگ اروپایی و آمریکای شمالی برآیند، به راه امام حرکت کرده اند- راه امام جوهر دارد و روح دارد و  همین جوهر و روح است که وقتی نهضتش دچار ابتلا » می شود،  عوامل دفع ابتلا»  را در داخل خودش می پروراند، نهضت 15 خرداد هم عوامل دفع ابتلا » در درون را فعال کرد، چه در جریان پیروزی انقلا ب و چه در جنگ تحمیلی مساجد، حسینیه ها، دانشگاه ها و... حرکت فرهنگی توانمندی های خودش را وقتی نمایان می کند که سایر حرکت ها از حرکت باز ایستند و نهضت امام خمینی (ره) از این ویژگی برخوردار بود.

پیامدهای سیاسی 15 خرداد 42  یک نماد و یک نشان است که باید در تحلیل ها مورد توجه قرار گیرد به برخی از آنها اشاره می کنم.

-در کوتاه مدت موجب بالا  رفتن هزینه های رژیم شاه برای حفظ خودش شد.
-نیروهای وفادار به رژیم شاه که از 28مرداد به او متصل شده بودند حذف شدند و نیروهای جدید جایگزین شدند.-نیروهای وابسته به قدرت های بیرونی حضور گسترده ای پیدا کردند.

-نسلی درونی به وجود آمد و شکل گرفت که 15 خرداد را الگوی خودش قرار داد.
و این نسل با دست خالی و با تکیه بر یک فرهنگ بر ماشین نظامی شاه فائق آمد.
انقلا بی و ارتجاعی در بستر حرکت و تفکر امام خمینی(ره) تبیین شد، در بستر شهادت هرکس پای اهدافش ایستاد، انقلا بی و اگر رها کرد ارتجاعی است.

امام را باید این چنین دید، رویدادهای ریز و درشتی که توسط عوامل اجرایی ابهام می آفرینند نباید ملا ک تحلیل نهضت امام خمینی(ره) قرار گیرد. این ظلم به ایشان است.
امام خمینی(ره) با چند خصوصیت بارز حکومت ایشان شد.

1-ایشان مدعی اندیشه و تفکر خاصی است و مسوولیت پذیر و عمل کننده به ادعا

2-امام خمینی(ره) متعلق به دوره ای است که تمام جریانات حکومت ساز اسلا می فروریخته اند، نه از عثمانی خبری است، نه از عباسی و نه از اموی  و نه از...
3-روش امامخمینی(ره)روش خاص خودش است، او متوجه هست که باید سیاست ها را شکست تا حکومت ها ساقط شوند.

4-نهضت امامخمینی (ره) تلفیق نهضت حضرت موسی(ع) و حضرت سیدالشهدا(ع) است که این تلفیق تبدیل به حکومت شد شاخص حرکت  حضرت موسی حرکت بدون ابزار و حضرت سیدالشهدا(ع) با آفریدن هزاران عاشورا است.
امام خمینی(ره) با این تلفیق ذهنیت به وجود آمده که کلیه حرکت های انبیا و اولیا وعلما و صلحا به شکست انجامیده را از بین برد و تبدیل شد به حکومت ساز قرن 20

5-امام به کار آمدی حکومت فوق العاده توجه داشت و برای کارآمدتر کردن حکومت تغییر را می پذیرفت، نمونه آن تغییر قانون اساسی در حساس ترین برهه از شرایط انقلا ب وکشور است.
6-باور عمیق به مردم و همه را صاحب کشور و انقلا ب دانستن.

7-نقدپذیری قدرت،پاسخگو کردن آن و مسوول دانستن قدرت از ویژگی های برجسته حرکت امام است.

شایسته بود که حماسه سوم خرداد و حماسه دوم خرداد به عنوان رویدادهای بزرگ خرداد را نیز با این نگرش به تحلیل می نشستیم که به علت محدودیت ظرف سر مقاله و یادداشت روز به فرصتی دیگر می سپاریم. امام خمینی(ره) و نهضت ایشان دریایی است از معارف و معرفت و هرکس به قدر فهم خود توشه می گیرد و ما هم به مناسبت 15 خرداد پیش روی به قدر تشنگی از این دریا نوشیدیم.
 آب دریا را اگر نتوان کشید
                      هم به قدر تشنگی باید چشید

وطن امروز:90 متر مسکن مهر با 3 میلیون تومان

90«متر مسکن مهر با 3 میلیون تومان»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی وطن امروز به قلم
سعید صابونی است که در آتن می‌خوانید؛داشتن سرپناهی هرچند محقر برای اقشار نیازمند جامعه به این مهم با توجه به رشد سرسام‌آور قیمت مسکن در گذشته نه‌چندان دور موضوعی بود که دغدغه دستیابی به آن، کم‌درآمدها را رنج می‌داد. با این وجود ساماندهی چنین وضعی در دولت نهم زمانی کلید خورد که قیمت واحدهای مسکونی در کشور در سال 86 با جهشی 2 برابر همراه شد، البته گره کور این معضل با ساخت سراسری مسکن مهر باز و شرایط به گونه‌ای فراهم شد تا متقاضیان این مهم با آورد 2 تا 3 میلیون تومانی و اخذ وام و تسهیلات 15 تا 20 میلیونی توانستند اساس مسکن مورد نیاز خود را در کوتاه‌ترین زمان ممکن پی‌ریزی کنند.

در واقع برنامه‌ریزی دولت با اولویت شتاب‌بخشی به ساخت انبوه مسکن مهر در قالب‌هایی چون حذف زمین از قیمت تمام‌شده ساختمان، ارائه وام و تسهیلات، ساماندهی املاک و مستغلات در کنار امتیازات دیگر موجب شد تب بالای بهای مسکن فروکش کند و سرمایه‌گذاران این بخش که روزگاری از مسکن به‌عنوان کالای سرمایه‌ای استفاده می‌کردند اکنون با مشاهده فعالیت‌های مستمر شرکت‌های تعاونی ساخت و ساز درعرضه انبوه‌ مسکن مهر به آن فقط به‌عنوان کالای مصرفی نگاه کنند.

به عبارت دیگر تلاش مجدانه دولت برای رفاه مردم بویژه کم‌درآمدها و دستیابی آنها به مسکن مورد نیاز موجب شد با دعوت از همه فعالان عرصه ساخت و ساز، انبوه‌سازان مسکن، شرکت‌های تعاونی خرد و کلان، زمینه‌های لازم ساخت و عرضه واحدهای مسکونی با قیمت مناسب در جای‌جای کشور فراهم شود. آنچنان که گاه‌ وبی‌گاه از سوی رسانه‌ها شاهد خبرهای خوش کاهش قیمت واحد‌های مسکونی باتوسعه مسکن مهر هستیم.

این را باید گفت که روند اجرای سیاست‌های دولت دهم بر واگذاری زمین به انبوه‌سازان، افزایش میزان سقف وام‌‌دهی به متقاضیان، قرض‌الحسنه کردن آن به همراه تسهیل امور پروانه ساخت در راستای زدودن موانع سد‌راه توسعه‌بخشی ساخت و ساز متمرکز شده تا با عرضه انبوه، قیمت مسکن تا رسیدن به قیمت معقول و مناسب همچنان سیر نزولی را بپیماید.

از سوی دیگر توسعه صنعتی‌سازی ساختمان با استانداردهای روز دنیا برای دسترسی هرچه زودتر نیازمندان به مسکن اقدام دیگری بود که سال گذشته دولت برای نخستین‌بار در کشور ساخت آن را در شهر جدید پرند پیش گرفت. در این راستا از مجموع 110 هزار واحد مسکونی در قالب پروژه مسکن مهر که قرار است در شهر جدید پرند ساخته شود 70 هزار واحد آن تا پایان سال‌جاری به متقاضیان واگذار می‌شود که بخش عمده‌ای از این واحدهای ساخته شده به‌صورت صنعتی‌سازی انجام خواهد گرفت.

به هر حال اقدام دولت برای خانه‌دار کردن مردم و فراهم‌کردن تمام شرایط و زمینه‌های لازم و ارائه تسهیلات ویژه به سازندگان بخش مسکن و متقاضیان آن اکنون به گونه‌ای است که نیازمندی با آورد 3 میلیون تومان می‌تواند صاحب یک واحد ساختمان 70 تا 90 متری ساخته شده «مهر» شود چراکه دولت، با پرداخت 20 تا 25 میلیون برای شهر‌ها و 15 میلیون برای روستایی‌ها کمک خاصی به نیازمندان برای خانه‌دار شدن آنها می‌کند.خروج از سنتی‌سازی ساختمان و ورود به دنیای ساخت و ساز صنعتی با دعوت از انبوه‌سازان خارجی و عقد قرارداد ساخت با شرکت‌های معتبر از کشورهای جهان برای توسعه هر چه بیشتر ساخت مسکن مهر اکنون در کشور شکل گرفته در حالی که شرکت‌های سازنده‌ای چون «پونکین کره» و «پرو ترکیه» اقدامات اولیه ساخت را در کشور شروع کرده‌اند.

همچنین در بحث ایجاد زیرساخت‌های شهری تاسیسات روبنایی شهرهای جدید نیز انتظار می‌رود وزارتخانه‌های مرتبط چون آموزش و پرورش، نیرو (آبفا) و مخابرات با انسجام خاصی در یک همکاری و هماهنگی گروهی در تامین نیازهای اولیه اقدامات خود را در شهرهای جدید به کار گیرند.

تهران امروز:کارنامه مبارزه با تروریسم

«کارنامه مبارزه با تروریسم»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی تهران امروز به قلم یاسر میری است که در آن می‌خوانید؛اعلام استراتژی جدید امنیتی آمریکا و پیام باراک اوباما گرچه دارای ابعاد مختلفی است که در مورد آن و صحت و سقم ادعاهای مطرح شده تحلیل‌های مختلفی می‌توان ارائه کرد.ولی شاید جالبترین نکته موجود در این موضوع،اعلام رسمی پایان چیزی بود که به آن نام «جنگ با ترور» داده شده بود و آنرا می توان هسته مرکزی سیاست خارجی آمریکا طی سالهای پس از حملات 11 سپتامبر دانست.

رویکرد فوق که ابتدا از سوی جورج دبلیو بوش و با حمایت نظریه‌پردازانی از طیف نئو محافظه کار آمریکا مطرح شد عملا محور جهت دهنده یک سیاست خارجی جنگ طلبانه و مداخله جویانه بود که فضای لازم را برای رویکردی بی سابقه موسوم به جنگ پیش دستانه در جهان پس از 11 سپتامبر را به وجود آورد که بر بستر آن آمریکا علاوه بر حمله به افغانستان،با طرح ادعاهایی در مورد تهدید عراق ،به این کشور حمله کرد.

تاکید استراتژی جدید بر رویکرد چند جانبه گرایی بدیلی است که گروه جدید به واسطه پیامدهای استراتژی پیشین این کشور مدعی پیگیری آن است. نئومحافظه‌کاران که به پاس سیاست‌های نئولیبرالیستی دهه 1990 درآمدهای سرشاری را کسب کرده بودند، سودای جهان گرایی و لشکرکشی به سرزمینهای دیگر در سر داشتند ،با مغتنم شمردن فرصت رویداد تروریستی 11 سپتامبر و واقع فضای ملتهب این رویداد‌،‌با طرح شعارهایی به ظاهر مشروع مانند گسترش دموکراسی و مهم تر از آن مبارزه با تروریسم دست به دو تهاجم عمده نظامی در خاورمیانه زدند.

در کنار آن آمریکا این موضوع را به عنوان ابزاری برای مداخله در مناطق مختلف جهان خصوصا خاورمیانه،آسیای مرکزی،آسیای جنوبی و شمال آفریقا قرار داد. علاوه بر این شعار مبارزه با نیروی ترور تبدیل به ابزاری علیه کشور ها و نیروهایی شد که در سطوح ملی و منطقه ای منویات و خواسته های آمریکا و غرب را نمی پذیرفتند.

از همان مقطع آغاز این بحث،این نکته که آمریکا از بحث ترور و مبارزه با آن به عنوان ابزاری برای پوشاندن منویات هژمونی طلبانه خود استفاده خواهد کرد موضوعی بود که از سوی ناظران و تحلیلگران و هم چنین کشورهای مستقل مطرح شد.بحثی که در آن مقطع از سوی کشورهایی چون جمهوری اسلامی ایران مطرح بود،این بود که به جای برخورد با شاخه ها و نمودهای بیرونی تروریسم ،باید به ریشه‌های این پدیده در مناطق مختلف پرداخت.در این تحلیل پیدایی و ریشه دوندان تروریسم در منطقه ای چون خاورمیانه ریشه هایی دارد که شاید مهم ترین آنها سیاست مداخله جویانه قدرتهای خارجی و در راس آنها آمریکاست که از طریق حمایت از رژیم اسرائیل و سایر رژیم های غیر دموکراتیک منطقه زمینه هایی را ایجاد کرده است که نیروهایی چون القاعده امکان رشد می یابند.

بی‌توجهی آمریکایی به این توصیه‌ها و استفاده از بحث مبارزه با ترور به عنوان ابزرای برای پیشبردی سیاست‌های مداخله‌جویانه در مناطق مختلف،در عمل نه تنها نتوانست مشکلات آمریکا در مناطقی چون خاورمیانه را حل کند بلکه در واقع ابعد جدیدی به مسئله تروریسم داد که نتیجه آن ناکامی‌های این کشور در عراق و افغانستان و سایر مناطق بود.چنتیجه تمام این مسائل بی اعتباری استراتژی و رویکرد کلان نئومحافظه‌کاران در نزد افکار عمومی جهانیان و حتی شهروندان آمریکایی بود که باعث شد آنها اوباما و شعار تغییر او را پذیرا شوند هر چند که امروز تردیدهای جدی در مورد تحقق شعار تغییر وجود دارد.

با گذشت 9 سال از طرح شعار مبارزه با تروریسم،کارنامه و میراث به جای مانده از آن چیزی جز اشغالگری،افزایش معادلات امنیتی منطقه ،تقویت هر چه بیشتر بسترهای اجتماعی تروریسم نیست و در حالی اوباما سخن از پایان این طرح می گویند که وی و کشورهای منطقه خاورمیانه با پیامدهای ناگوار آن روبه‌رو هستند.

کیهان:پس لرزه های آن دو صفحه

«پس لرزه های آن دو صفحه»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن می‌خوانید؛آمریکایی ها بعد از صدور بیانیه تهران سعی کردند اینطور وانمود کنند که هیچ اتفاق خاصی نیفتاده و همه چیز همانطور باقی خواهد ماند که پیش تر بوده است. اکنون اما، پس از گذشت حدود دو هفته اثرات آن بیانیه تازه در حال آشکار شدن است. آمریکایی ها بیشتر از دوماه است می گویند یک قدم بیشتر تا تحریم ایران در شورای امنیت باقی نمانده است ولی قادر به برداشتن آن یک قدم نیستند.

این نوشته ادعا نمی کند بیانیه تهران باعث خواهد شد آمریکایی ها هرگز قادر به برداشتن آن یک قدم نباشند، اما استدلال خواهد کرد این بیانیه باعث شده هزینه ای که آمریکا باید برای برداشتن آن قدم بپردازد بسیار فراتر از آن بود که کاخ سفید ابتدا تصور می کرد و درست به همین دلیل است که آمریکایی ها وادار شده اند درباره اقدامات خود علیه ایران به «محاسبه مجدد» بپردازند.

در بیانیه تهران اگر چه چیزهایی نسبت به گذشته تغییر کرده ولی این تغییرات به نحوی بوده است که اولا مستلزم واگذاری هیچ امتیازی به غرب قبل از گرفتن یک سلسله امتیاز مشخص نباشد و ثانیا هیچ کدام از خطوط قرمز ایران را نقض نکند. فقط چنین ابتکاری بود که می توانست جهت تحولات را از سمت و سوی مطلوب آمریکایی ها به مسیری سوق دهد که در آن ایران قادر به بیشینه کردن پارامترهای مثبت موجود در وضعیت راهبردی خود باشد.
ایران بیانیه تهران را در واقع به 2 دلیل استراتژیک امضاء و صادر کرد.

1- دلیل اول و شاید مهم ترین دلیل این است که آنچه ایران در این بیانیه می دهد با آنچه دریافت می کند، اساسا قابل مقایسه نیست. همه آنچه ایران تازه در صورت توافق مکتوب با گروه وین طبق بیانیه تهران واگذار می کند 1200 کیلو اورانیوم کم غنی شده است در حالی که در ازای آن غرب مکلف می شود برای ساخت نیروگاه و راکتورهای تحقیقاتی درایران وارد عمل شود، همه تهدیدهای خود علیه ایران را متوقف کند، بپذیرد که هرگونه مذاکره میان ایران و گروه 6 باید فقط بر مبنای مشترکات دو بسته پیشنهادی باشد، غنی سازی 20 و 5/3 درصد در ایران را بپذیرد و نهایتا اذعان کند ایران هیچ عدم پای بندی به معاهده عدم اشاعه نداشته است. حقیقتا آیا کسی هست که بتواند ادعا کند در ازای این امتیازهای بسیار اساسی، امانت گذاشتن 1200 کیلو مواد در ترکیه امتیاز بزرگی است، آن هم در حالی که ایران اکنون چیزی حدود همین مقدار مواد یا بیشتر را در انبار خود ذخیره کرده است؟ واضح است که پاسخ این سوال منفی است و به همین دلیل هم هست که منتقدان عمدا از ورود به بحث درباره محتوای بیانیه تهران اجتناب می کنند.

2- دلیل دوم این بود که ایران نیاز به تاکتیکی داشت تا به جهان نشان دهد مشکل واقعی کجاست. تا قبل از امضای بیانیه تهران وضعیت اینگونه بود که آمریکایی ها می گفتند ایران هر پیشنهادی را که جلوی آن گذاشته می شود رد می کند و به همین دلیل اساسا گزینه ای جز مجازات باقی نمانده است.

باراک اوباما به این ژست تبلیغاتی عادت کرده بود که بگوید همه تلاشش را برای رسیدن به یک راه حل با ایران کرده ولی این ایران است که مایل به حل مسئله نیست. اگر در ادبیات مقام های آمریکایی علیه ایران در چند ماه گذشته دقیق شده باشید یک نکته کاملا واضح این است که آمریکایی ها تاکید می کنند ایران هیچ پیشنهادی را نمی پذیرد و طوری رفتار می کند که حرف فقط حرف خودش باشد.

برای مقام های ایرانی واضح بود که استفاده از این ادبیات از جانب آمریکایی ها فقط یک «تاکتیک اجماع سازی» است و الا آمریکایی ها خودشان بهتر از هر کسی می دانند که ایران پیشنهاد وین را رد نکرده بلکه فقط خواستار مذاکره بیشتر درباره آن شده بود. به همین دلیل لازم بود متقابلا تاکتیکی اتخاذ شود تا به جامعه بین المللی نشان دهد که آمریکایی ها دروغ می گویند. آمریکا قبل از بیانیه تهران می گفت ایران مذاکره نمی کند، اگر مذاکره کند توافق نمی کند و اگر توافق بکند هم به آنچه جامعه بین المللی می خواهد اعتنایی ندارد. بیانیه تهران نشان داد ایران مذاکره می کند، توافق هم می کند به شرطی که طرفی برای توفق وجود داشته باشد و به درخواست های جامعه جهانی هم بی اعتنا نیست به شرطی که حقوق آن محفوظ بماند. در واقع بیانیه تهران مجموعه محاسبات آمریکا را به هم ریخت.

آمریکایی ها آنقدر از ناتوانی ایران در شکل دهی به یک ابتکار جدید در مورد برنامه هسته ای خود مطمئن بودند که اوباما در نامه خود به لولا و اردوغان -حدود دو ماه پیش- نه فقط اشاره ای به مقدار موادی که باید مبادله شود نکرد بلکه مبادله در کشور ثالث را هم پذیرفت.

اوباما با نگارش آن نامه ها در واقع می خواست به جامعه جهانی بگوید حتی پیشنهاد وین را تعدیل هم کرده ولی باز ایران حاضر به انعطاف نیست، تا بتواند اعتبار سیاسی خود را در درخواست از جامعه جهانی برای پیوستن به تحریم ایران افزایش دهد. ابتکار تهران این حباب را یکباره ترکاند و اوباما با صحنه ای مواجه شد که فکرش را نمی کرد. درست است که آمریکایی ها دست از پی گیری ایده تحریم برنداشتند ولی این موضوع برای همه آشکار شد مشکل نه از جانب ایران بلکه از جانب آمریکاست و همه آنچه اوباما درباره پای بندی خود به مذاکره و دیپلماسی می گفت در واقع دروغ هایی بیش نبوده است.

نکته مهم اینجاست. دلایلی هست که نشان می دهد فرایند تحریم در هر حال متوقف نمی شد چرا که اوباما یکی به دلایل مربوط به صحنه داخلی آمریکا و دیگری به این دلیل که نگران مرگ فتنه سبز در ایران است، به یک قطعنامه جدید نیاز داشت.

در واقع ایران این را می دانست که بیانیه تهران احتمالا قادر نخواهد بود مسیر شورای امنیت را متوقف کند. مهم فقط این بود که معلوم باشد هر کسی کجا ایستاده و اجماع ظاهری که آمریکایی ها درباره ایران ایجاد کرده بودند فرو بریزد. حالا دیگر روشن است که هرگونه قطعنامه احتمالی علیه ایران فاقد اجماع خواهد بود و فایده استراتژیک این موضوع گذشته از اثبات حسن نیت ایران و سوء نیت آمریکا این است که قطعنامه بعدی صرف نظر از اینکه چه چیزی داخل آن نوشته اند «اجرایی» نخواهد شد.

همه امید آمریکایی ها در ماه های گذشته این بود که بتوانند یک قطعنامه سخت علیه ایران را با اجماع تصویب کنند تا مطمئن باشند که «همه آن را اجرا می کنند» (تئوری آمریکایی ها اکنون این است که تحریم ها اگر توسط همه اجرا شود ممکن است اثر کند ولی اگر برخی کشورها آن را اجرا کنند و برخی دیگر اجرا نکنند، تحریم ها نه فقط به کشور هدف آسیب نمی زند بلکه تبدیل به فرصت برای کشورهایی می شود که آن را اجرا نمی کنند چرا که کشورهای اجرا کننده عملا خود را از بازار کشور هدف محروم کرده اند.) ولی بیانیه تهران حداقل کاری که کرد این بود که مجموعه ای از کشورهای پای کار و بسیار مصمم بوجودآورد که ولو نتوانند جلوی صدور قطعنامه را بگیرند، در عمل نکردن به آن تردید نخواهند کرد چرا که آمریکا عملا آبرو و اعتبار آنها را به بازی گرفته است.

توجه به این دو نکته راهبردی ارزش های واقعی بیانیه تهران را آشکار کرده و نشان می دهد ایران هیچ انتظار عجیب و غریبی از این بیانیه نداشته است. هدف گذاری های متوسطی که ایران برای این ابتکار جدید کرده بود همه محقق شده و حالا دیگر واقعا مهم نیست قطعنامه ای صادر خواهد شد یا نه، مهم این است که آمریکایی ها از اعتبار کافی برای جلو بردن پروژه ای که خود می گویند هدف آن انزوای ایران است برخوردار نیستند.

ایران با امضای بیانیه تهران متحدانی جدید مانند ترکیه و برزیل برای خود ایجاد کرد که در حین دفاع از ایران در واقع از خود دفاع می کنند. علاوه بر این، با امضای این بیانیه بر قدرت چانه زنی دیگر کشورهایی هم که در دل علاقه چندانی به تحریم ایران ندارند و فقط به خاطر امتیازهایی که از آمریکا گرفته اند وارد این فرایند شده اند (مانند روسیه و چین) افزوده شده است.حداقلی ترین اتفاقی که اکنون رخ خواهد داد این است که یا آمریکا باید امتیازهای بیشتری به این دو کشور بدهد یا متن پیش نویس را بیشتر از اینکه هست تعدیل کند. اگر حرف آمریکایی ها را بپذیریم که پیش نویس فعلی تحریم ها آبکی است، دیگر معلوم نیست باید به پیش نویس آینده که موج بیانیه تهران آن را درنوردیده است چه گفت! و نهایتا موقعیت ایران برای چانه زنی و نپذیرفتن هرگونه انعطاف جدید اکنون کاملا تحکیم شده است.

ایران اصول ابتکار وین را پذیرفت ولی آمریکایی ها بلافاصله زیر حرف خود زدند و گفتند این کافی نیست. از این به بعد هر وقت که آمریکایی ها درخواستی جلوی ایران بگذارند ایران می تواند بگوبد از کجا معلوم با پذیرفته شدن این درخواست ها شما چیز بیشتری مطالبه نکنید و به این ترتیب راه انعطاف بیشتر کاملا مسدود است.

خلاصه کنیم، ایران در بیانیه تهران چیزی به طرف غربی نداد، اما با همان متن دو صفحه ای خیلی چیزها به دست آورد که یک جا فراهم کردن آنها شاید تا سال ها ممکن نبود.

سیاست روز:نیروگاهی که همچنان درحال راه‌اندازی است

«نیروگاهی که همچنان درحال راه‌اندازی است»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن می‌خوانید؛پس از آن که محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور کشورمان از سیاست‌های روسیه نسبت به بیانیه تهران برای تبادل سوخت هسته‌ای انتقاد کرد، پیش‌بینی می‌شد که روسیه نیز در واکنش به این انتقاددست به کار شود و درصدد تلافی برآید. ابتدا مشاور ریاست جمهور روسیه به واکنش برخاست و گفت که روسیه به منافع ملی خود فکر می‌کند. پس از آن رسانه‌های دو کشور تحلیل‌های گوناگونی را در این باره مطرح کردند. برخی تحلیل‌گران در همین زمینه اعتقاد دارند که یکی از اهرم‌های روسیه نیروگاه اتمی بوشهر است.

این نیروگاه اتمی که قرار داد ساخت آن از سال 1353 با یک شرکت آلمانی به امضا رسیده بود پس از پیروزی انقلاب اسلامی حدود 14 سال پیش از این به روسیه واگذار شد. شرکت «اتم استروی» مسئولیت ادامه ساخت این نیروگاه را به عهده گرفت و روند ساخت نیروگاه اتمی بوشهر پس از گذشت 14 سال همچنان ادامه دارد و بارها از سوی مسئولین روسیه زمانی برای راه‌اندازی آن اعلام شده که هر یک از آنها به دلایلی به تعویق افتاده است.

تعویق راه‌اندازی نیروگاه بوشهر به یک داستان دنباله‌دار تبدیل شده و بیش از آن که یک بحث فنی باشد به یک موضوع سیاسی تبدیل شده است. میانگین ساخت یک نیروگاه اتمی حدود 5 سال است.

دراین میان خلف وعده‌های طرف روس برای افکار عمومی کشورمان ایجاد شبهه کرده است که آیا این نیروگاه سرانجام راه‌اندازی خواهد شد و مردم ایران نیروی برق اتمی را در خانه‌های خود خواهند دید؟

به تازگی مسکو وعده تازه‌ای داده است وزیر انرژی روسیه در دیداری که با سفیر کشورمان در مسکو داشته گفته است که؛ «براساس دستور نخست‌وزیر روسیه نیروگاه هسته‌ای بوشهر تابستان سال جاری راه‌اندازی خواهد شد.»

چقدر می‌توان این وعده و دستور را جدی گرفت؟ از این گونه وعده‌ها در چند سال گذشته بسیار مطرح و بیان شده است. چه تضمینی وجود دارد که بازی‌های سیاسی باز هم باعث به تعویق افتادن نیروگاه اتمی بوشهر نشود؟

جمهوری اسلامی ایران روسیه را به عنوان یک همسایه دیرین قابل اعتماد تلقی می‌کرد اما تاکنون در برهه‌های حساس شاهد آن بوده‌ایم که طرف روس امتحان خوبی پس نداده است.

یکی از آن آزمایش‌ها، بیانیه تهران بود که روسیه می‌توانست و می‌بایست از آن حمایت کند.
بهتر است کمی درباره چگونگی ادامه روابط هسته‌ای ایران با روسیه تجدیدنظر شود.

ابتکار:جهان اسلام منفعل تر از همیشه؟

«جهان اسلام منفعل تر از همیشه؟»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکاربه قلم محمد علی وکیلی است که در آن می‌خوانید؛آن روز که دلار جایگزین پوند استرلینگ شد، کسی تصور آن نداشت که روزی سرنوشت آن به جایی برسد که کشورها برای برون رفت از عوارض شکست دلار مجبور به پناه بردن به یورو شوند. سالهای متمادی آمریکا موتور اقتصادی برای و تمامی جهان بود و قادر بود مایحتاج جهان را حتی در شرایط اضطراری نیز فراهم آورد اما الان خود آمریکا در مخمصه گیر افتاده است.

سالها آمریکا توانست،اقتصاد جهان را در دلار غوطه ور نماید بطوری که دو سوم ذخیره ارزی جهان به دلار نگهداری می‌شد اما هر گاه اعتماد جهانی به دلار متزلزل گردید این کشورهای نفتی بودند که ناجی دلار شدند. در این میان نقش عربستان در فروش نفت به دلار و حفظ هژمونی دلار منحصر به فرد بود. بعضی‌ها معتقدند در زمان کسینجر قرارداد پنهانی بین آمریکا و عربستان منعقد شد و براساس آن حکومت عربستان موظف شد تا در ازای حمایت آمریکا از حکومت سعودی با فروش نفت خود به دلار،اوپک را وادار سازد که نفت را تنها به دلار قیمت گذاری کرده و به فروش برساند. اما این اقدامات نتوانست جلوی افول امپراطوری دلار را بگیرد و امپراطوری دلار فرو ریخت و کشور‌ها برای آزادی اقتصاد خود و رهایی آن از سرنوشت دلار، مجبور به چاره اندیشی شدند رشد اقتصادی کشورهای اروپای غربی، باعث ورود یورو به بازارهای مالی جهان و شکل گیری آن به عنوان ارز بین المللی گردید این اتفاق موجب شد تا کشورهای عضو اوپک بپذیرند نفت خود را به غیر از دلار به فروش برسانند این اقدام انگیزه دیگر کشورها جهت تبدیل ذخایر ارزی خود به یورو را افزایش داد و در نهایت هم شاهد زمین گیر شدن دلار بودیم البته قابل پیش بینی بود که زمین گیر شدن دلار، اقتصاد جهان را نیز زمین گیر خواهد کرد.

وقتی دولت مردان آمریکا بحران دلار را غیر قابل کنترل یافتند و راههای سیاسی جوابگو نبود مجبوراً توسل به راه حل‌های نظامی جستند در نتیجه جنگ عراق و افغانستان را پیش آوردند. با این وصف بسیاری از کشورهای حاشیه خلیج فارس بخشی از دارایی‌ها و سهام خود در آمریکا را فروختند و به پروژه‌های سرمایه داری در اتحادیه اروپا منتقل کردند.

بنابراین حمله نظامی آمریکا به عراق در واقع تجلی رویارویی دلار و یورو و اقدام برای حفظ امپراطوری دلار بر اقتصاد جهان بود اما بن بست عراق و به گل نشستن کشتی جنگی آمریکا و شکل گیری اتحادیه اروپا،موجب تفوق نسبی یورو گردید و کشورها برای فرار از بحران دلار به یورو پناه بردند.

این در حالی بود که همواره کارشناسان نسبت به رویکرد جدید و این انتخاب هشدار لازم را دادند نگارنده نیز دو سال پیش مقاله‌ای تحت عنوان" دینار اسلامی به جای دلار "به رشته تحریر آورد و در آنجا ضمن بر شمردن عواقب روی آوری به "یورو" یاد آور شدیم با توجه به اینکه یورو در مقیاس دلار،ارز بدون پشتوانه‌ای به حساب می‌آید به تعبیر دیگر یورو بی ریشه تر از دلار است بنابراین تکیه بر آن عقلانی و اقتصادی نیست، در حقیقت از چاله درآمدن و به چاه افتادن است.

در آن زمان پیشنهاد نگارنده این بود که با توجه به وضعیت رو به افول دلار و برخورداری جهان اسلام در تولید نفت به عنوان پشتوانه اصلی ارز بین المللی امکان توافق بر پول واحد از قبیل دینار اسلامی وجود دارد. اما ضعف اعتماد به نفس حاکمان این کشورها و استقلال نداشتن آنان انگار، چنین پیشنهادی را به یک آرزو تبدیل کرده است. در نتیجه به جای چاره جویی اساسی این بار نیز به دام یورو افتادند با این تفاوت که دوران آقایی یورو دیری نپائید و قبل از آنکه در صحنه جهانی تثبیت شود، طوفان بی اعتباری او را از اریکه رقابت به زیر آورد.

اکنون یک بار دیگر دنیا در نقطه انتخاب است و باید یا برگردد به عقب و همچنان بیرق دلار را بر سر گیرد یا اینکه تصمیمی تاریخی برای رهایی از سلطه غرب برگزیند البته چین با فرصت شناسی،توانسته است اقتصاد خود را تا سطح جهانی ارتقاء دهد اکنون مترصد است تا پول خود را به عنوان جایگزین دلار و یورو به جهان بقبولاند و از این طریق، پایان هژمونی غرب را اعلام دارد و شروع جهانی جدید با قدرتی برتر را بیازماید. ولی برداشت نگارنده این است که به دلیل ضعف ساختار سیاسی حاکم بر کشورهای عضو اوپک یکبار دیگر با برگشت به دلار شاهد نضج گیری و احیای مجدد امپراطوری دلار خواهیم بود و فرصت تاریخی رهایی از سلطه غرب و آمریکا و فرو ریختن دیوارهای کاغذی دلار و یورو مثل همیشه از دست خواهد رفت.

رسالت:ایران و استراتژی نه شرقی، نه غربی

«ایران و استراتژی نه شرقی، نه غربی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم حنیف غفاری است که در آن می‌خوانید؛زمانی که تدا اسکاچپول،میشل فوکو و دیگر نظریه پردازها  و جامعه شناسان غربی به بررسی ابعاد و ریشه های انقلاب اسلامی ایران پرداختند،در نهایت به یک نقطه مشترک دست یافتند و آن آگاهانه بودن انقلاب اسلامی ایران و تاثیرپذیری آن از مذهب بود.در زمان وقوع انقلاب اسلامی  ایران نظر غالب بر این بود که “انقلابها می آیند اما ساخته نمی شوند”.اما وقوع انقلاب اسلامی ایران این نظریه را به طور کامل ابطال نمود.

پررنگ بودن خصیصه استقلال در انقلاب اسلامی ایران،متاثر از نگاه متعالی امام راحل(ره)نسبت به قانون قرآنی و اسلامی نفی سبیل بود.در سایه همین نگاه عمیق بود که مرز بین “ابرقدرتها”و”کشورهای معمولی”در سیاست خارجی کشورمان بر هم ریخت و نگاه انسانی -اسلامی جایگزین نگاه ماتریالیستی و ابزارگرایانه در این حوزه شد.اصل استقلال در اندیشه های امام راحل (ره) محلی برای وابستگی ایران اسلامی به بلوک شرق و غرب باقی نگذاشته بود.بی دلیل نبود که در جریان هشت سال دفاع مقدس، فرزندان استالین و جرج واشنگتن تمام قد پشت سر دیکتاتور عراق ایستاده و از سقوط انقلاب و نظام ایران حمایت می کردند.

گفتمان جمهوری اسلامی ایران همان گفتمان حضرت امام خمینی(ره)
 میباشد.گفتمانی که در  نقطه مقابل گفتمان کمونیسم و لیبرالیسم قرار دارد و هر دوی این مکاتب را به چالش می کشد.غرب و شرق بارها سعی کرده اند اسلام را به عنوان یک خرده فرهنگ مورد شناسایی قرار دهند تابه این وسیله مانع از تحقق پویایی اسلامی واقعی در بین ملتهای مسلمان و جهانی شدن آن شوند.اما امام خمینی(ره)در سخنان خود از واژه “امت واحده اسلامی”استفاده می کند و با اسلامی که آمریکا سعی در ترسیم آن دارد به مقابله بر می خیزد.

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ،ایالات متحده آمریکا خود را تنها ابرقدرت جهان نامید و با استناد به همین لقب ساختگی دخالتی وقیحانه را در امور داخلی مربوط به سایر کشورهای دنیا آغاز نمود.کاخ کرملین نیز ظاهرا پس از فروپاشی کمونیسم و شکست اصلاحات میخائیل گورباچف به لاک لیبرالیستی فرو رفت و دیگر سخنی از جامعه طبقانی و انقلاب کارگری بر زبان نراند اما مقامات روسی هرگز نگذاشتند مرام خطرناک استالینیستی در مسکو رنگ ببازد.

اگرچه قدرت ایالات متحده آمریکا و روسیه طی سه دهه اخیر تحلیل رفته است اما با توجه به ذات شناخته شده این دو کشور مداخله گر و فرصت طلب،حفظ اندیشه های امام راحل (ره) در خصوص استقلال از شرق و غرب یک الزام محسوب می شود.پس از رحلت امام خمینی(ره)،مقام معظم رهبری همواره نسبت به این اصل توجه داشته و راه رهبر کبیر انقلاب اسلامی را بدون کوچکترین وقفه ای ادامه داده اند.در بیانات مقام معظم رهبری هیچ گاه تسلیم در برابر خواسته های غرب و شرق جایگاهی ندارد و همان نگاه متعالی نسبت به استقلال ایران در کلام و رفتار ایشان به چشم می خورد.این خود از نقاط افتخار انقلاب اسلامی می باشد که رهبران آن هیچ گاه مرعوب قدرتهای بزرگ زمان خود نبوده اند.

اخیرا باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در ترسیم استراتژی امنیت ملی جدید ایالات متحده،از جمهوری اسلامی ایران به عنوان دشمن واشنگتن نام می برد.آیا کرنش در برابرکشوری که ما را دشمن طراز اول خود می داند چیزی جز حقارت و حماقت است؟

به تازگی رئیس جمهور کشورمان در جمع عظیم مردم کرمان به باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده و دیمیتری مدودف رئیس جمهور روسیه با یک لحن هشدار داد.او خطاب به رهبران کرملین اظهار نموده است که رهبران روسیه کاری نکنند که ملت ایران آنها را در صف دشمنان خود قرار دهند.موضع رئیس دولت به عنوان موضع ملت ما نمادی از تاکید بر سیاست “نه شرقی،نه غربی”است.

در نهایت اینکه علی رغم گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی ایران،هنوز قدرتهای بزرگ در مقابل این انقلاب قرار دارند و به شیوه های مختلف سعی در تحدید جمهوری اسلامی ایران و پیامهای انقلاب سال1357  دارند.از این حیث هیچ گاه نباید تحت تاثیر القائات روشنفکری قرار گرفته و کالبد شکافی قدرتهای بزرگ را متوقف نماییم.فراموش نکنیم که استراتژی “نه شرقی،نه غربی “هیچ گاه نباید از قاموس سیاست خارجی کشورمان  حذف شود زیرا در این صورت عواقب و تبعات سختی در انتظار ما خواهد بود.

جمهوری اسلامی:مقاومت اسلامی و مولفه‌های قدرت در منطقه

«مقاومت اسلامی و مولفه‌های قدرت در منطقه»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی سات که در آن می‌خوانید؛دهمین سالگرد فرار خفت‌بار ارتش صهیونیستی از لبنان در دو سوی مرزهای این کشور، به صورت‌های متفاوتی برگزار شد. این تفاوت‌ها پندآموز می‌تواند "رمز حیات ملتها" را به نسل امروز و نسلهای آینده در دنیای اسلام و بویژه به ملت‌های منطقه بیاموزد.

1 - ژنرال "نوعام بن تسغی" فرمانده نظامی منطقه غربی ارتش صهیونیستی در اظهاراتی اعتراف‌‌گونه خاطرنشان ساخت: عملیات خروج ارتش اسرائیل از جنوب لبنان یک عقب‌نشینی یا اقدام تاکتیکی نبود بلکه یک فرار به تمام معنی بود که اکثریت سران نظامی درباره ضرورت عقب‌نشینی فوری و بدون قید و شرط از لبنان اتفاق‌نظر داشتند و ادامه حضور نظامی اسرائیل در لبنان را به زیان اسرائیل و حتی "نشدنی" می‌دانستند. چون ارتش اسرائیل در انجام عملیات و ماموریتها، واقعا ناتوان شده بود. نه برای عقب نشینی و نه برای ماندن، برنامه‌ای نداشتیم و لذا بسیاری از تجهیزات نظامی خود را رها کرده و گریختیم، ولی نگذاشتیم این مسئله بازتاب رسانه‌ای داشته باشد چرا که اثرات آن مخرب و منفی بود.

2 - "سید حسن نصرالله" دبیرکل حزب الله لبنان خطاب به هزاران تن از مردم لبنان، نیروهای رزمی حزب الله و مقامات سیاسی - نظامی و اجتماعی لبنان از روزهای سخت و سرنوشت‌ساز مبارزه و مقاومت در برابر اشغالگران صهیونیست سخن گفت و "استرانژی مقاومت" را تشریح نمود وی همچنین به تهدیدات اخیر صهیونیستها پاسخ داد و ضمن هشدار به اسرائیل تهدید نمود درصورت محاصره لبنان، مقاومت وارد عمل شده و کشتی‌ها و سایر شناورهای اسرائیل را هدف قرار خواهد داد.

این هشدار نصرالله از آن جهت اهمیت دارد که مقاومت در جریان جنگ 33 روزه یک رزمناو اسرائیلی را هدف قرار داد و گزارش مصور انهدام آنرا در شبکه‌های تلویزیونی منتشر کرد و نشان داد که با اشغالگران شوخی ندارد.

وی رمز ثبات و اقتدار لبنان را در همبستگی 3 مولفه مقاومت، ارتش و ملت برشمرد و هشدار داد به اسرائیل اجازه نمی‌دهد پا را از گلیم خود فراتر بگذارد و با هیلاری کلینتون موافق است که "پایان بدی در انتظار اسرائیل است".

نصرالله تمایلی به ابراز توانمندی مقاومت در رویاروئی با اسرائیل در دریای سرخ نشان نداد ولی یادآور شد که معادله نظامی در دریای مدیترانه تغییر کرده و مقاومت در جبهه زمینی "موازنه وحشت" را بر دشمن تحمیل نموده و دشمن بداند امکان و توان یکه تازی در صحنه دریائی را هم از این پس قطعا نخواهد داشت. اگر اسرائیل بخواهد مردم لبنان را مورد حمله قرار دهد و آواره سازد مطمئن باشد مورد حمله قرار می‌گیرد و آواره می‌شود.

رهبر مقاومت اسلامی لبنان گفت مقاومت در جنگ 33 روزه درس بزرگی به اشغالگران مهاجم داد و امروز "نتانیاهو" و "باراک" بارها اعتراف کرده‌اند از جنگ استقبال نمی‌کنند و وارد جنگ با لبنان در جبهه شمالی و جنوبی نمی‌شوند و این از دستاوردهای مقاومت اسلامی است.

وی به کسانی که درصدد ایجاد محاصره تسلیحاتی حزب ا لله هستند گفت مقاومت به فناوری ساخت سلاحهای مورد نیازش دست یافته و در داخل به تولید نیازهایش سرگرم است و این هشداری برای دشمن و حامیانش محسوب می‌شود که یکبار دیگر در برآوردهای خود اشتباه نکنند.

شاید تکرار سایر بخش‌های اظهارات نصرالله ضرورتی نداشته باشد و چیزی بر ابهت هشدارهای وی به صهیونیستها نیفزاید ولی طرح دیدگاه برخی رژیم‌های ارتجاعی در جنگ 33 روزه و در روزهای قبل از فرار صهیونیستها از جنوب لبنان، باعث شرمساری است که آنها از اسرائیل خواسته‌اند همچنان در برابر حزب الله بایستد و کار مقاومت اسلامی در لبنان را یکسره کند! ولی این اسرائیل بوده که دیگر تاب ماندن در زیر ضربات مرگبار حزب الله را نداشته و فرار کرده است.

به راستی از مقایسه میان اعترافات ژنرال "نوعام بن تسغی" با هشدارهای نصرالله چه نتایجی به دست می‌آید؟ چه درسهائی در این زمینه وجود دارد و برای چه کسانی، پندآموز است؟ واقعیت اینست که این پدیده‌های عینی و ملموس، حاوی درسهای فراوانی برای دوستان و دشمنان مقاومت اسلامی در منطقه است و درآن واحد به دوستان ثابت می‌کند که آنها نیز می‌‌توانند شاهد چنین صحنه‌هایی در مصاف با دشمنان انسانیت باشند و شاهد پیروزی را در آغوش بکشند. در عین حال دشمنان و حامیان وقیح آنها نیز مطمئن باشند که مولفه‌های قدرت در منطقه به سود مقاومت اسلامی و نیروهای وفادار به ملت‌های تغییر کرده و به اعتراف کلینتون وزیر خارجه آمریکا، انصافا که پایان بدی در انتظار رژیم صهیونیستی است.

درس بعدی برای کسانی است که در انتظار شکست مقاومت و پیروزی دشمن اشغالگر بودند. سرنوشت آنها اگر به آغوش ملتها باز نگردند، قطعا از سرنوشت اشغالگران شرور، نکبت‌بارتر خواهد بود. برخی در لبنان در خط دشمن بودند ولی با شرمساری به آغوش ملت بازگشتند و امروزه به وجود مقاومت افتخار می‌کنند.
اگر این بازگشتها صادقانه باشد، می‌تواند الگوی مناسبی برای همانهائی تلقی شود که خود را در جبهه صهیونیستها قرار داده بودند. لکن نکته مهم اینست که راه بازگشت همیشه باز نیست و فرصت‌ها همیشگی نیستند.

آفرینش:خصوصی سازی پرسپولیس و استقلال؟

«خصوصی سازی پرسپولیس و استقلال؟»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش است که در آن می‌خوانید؛علی سعیدلو رییس سازمان تربیت بدنی  در پایان فینال جام حذفی باشگاه های ایران در جمع حاضران در این مراسم گفت،دو باشگاه استقلال و پرسپولیس با در اختیار داشتن هواداران بی شمار پتانسیل واگذاری به بخش خصوصی را دارند که امیدوارم این دو باشگاه هرچه سریعتر از بدنه دولت خارج شوند.

گفتنی است ، در روز هشتم خرداد سال 88 سازمان خصوصی سازی کشور هم با انتشار فهرست سازمان ها و شرکت هایی که در اولویت واگذاری هستند اعلام کرد که در سه ماهه چهارم سال 88 (زمستان سال قبل) صددرصد باشگاه های استقلال و پرسپولیس از زیرمجموعه سازمان تربیت بدنی ازطریق بورس به فروش می رسد.

البته قبل از اینکه سازمان خصوصی سازی اعلام کند که در زمستان 88 پرسپولیس و استقلال وارد بورس می شوند محمدعلی آبادی رئیس سابق سازمان تربیت بدنی پیش بینی کرده بود که تا پیش از شروع لیگ نهم این دو باشگاه واگذار شوند ،اما امروز می بینیم که لیگ نهم هم به پایان رسیده اما اقدامی در این زمینه صورت نگرفته است !

حال سوالی که مطرح می شود این است.
چرا علیرغم دستور مسولان و تاکید رئیس سابق تربیت بدنی و اشاره اخیر سعیدلو  رییس سازمان تربیت بدنی ، هنوز اقدامی در جهت واگذاری این دو باشگاه صورت نگرفته است ؟
در پاسخ به این سوال باید گفت.

به نظر می رسد ما خصوصی  سازی را به عنوان یک هدف در نظر گرفته ایم در حالی که باید مراقب بود، خصوصی سازی هدف نیست بلکه ابزاری  برای تحقق اهدافی از قبیل افزایش کارآیی، ایجاد رقابت و رشد سریع تر صنعت ورزش است.

 از نظر منطق اقتصادی شکی در مورد استراتژی واگذاری باشگاه ها به بخش خصوصی وجود ندارد ،از نظر قانونی نیز در حال حاضر مشکلی در این خصوص وجود ندارد،   اصل 44 قانون اساسی و سیاست های کلی اصل 44 نیز موید خصوصی سازی در بخش هایی همانند ورزش است. بنابراین در این مورد خلا» قانونی نداریم اما در حال حاضر موانع و محدودیت هایی در نظام ورزش ما وجود دارد که نمی توان به راحتی به هدف خصوصی سازی در ورزش رسید. حتی اگر خصوصی سازی را هم بدون ایجاد تمهیدات لازم ایجاد کنیم نمی توان از آن پیامد توسعه پایدار ورزش کشور را انتظار داشت.

بنابراین در حال حاضر به جای اجرای خصوصی سازی باید به دنبال پیش زمینه های آن  بود ، پیش زمینه هایی که باعث شوند در صورت ایجاد نهادهای خصوصی در ورزش آن ها بتوانند خودشان را اداره کنند .

از اینرو باید پذیرفت ، خصوصی سازی موضوعی نیست که بشود یک شبه و با ابلاغ یک دستور آن را اجرا کرد، خصوصی سازی پیش زمینه می خواهد. مگر می توان باشگاههایی را که چندین دهه است به طور مداوم تراز مالی مثبت نداشته اند را به صورت مزایده ، فروش سهام یا هر روش دیگری به بخش خصوصی واگذار کرد . 

در واقع به رسمیت شناخت حقوق مشروع ورزش ، اصلاح قوانین و مقررات، اعطای تسهیلات بانکی، بخشودگی مالیاتی و واگذاری زمین با کاربری ورزش به بخش خصوصی از جمله پیش زمینه هایی است که می تواند خصوصی سازی اثربخش در ورزش کشور را تسریع بخشد .

بنابراین باید باشگاه ها درآمدزا باشند تا بتوانند بعد از خصوصی شدن روی پای خود بایستند ، در دنیا بیش از نیمی از درآمد باشگاه ها از طریق حق پخش تلویزیونی است که ما این 50 درصد را نداریم. حتی تنها قرارداد حق پخش تلویزیونی فدراسیون فوتبال با صداوسیما نیز جدا از داشتن مشکلات حقوقی در آن نوعی ارزان فروشی صورت گرفته است .

بلیت فروشی نیز یکی از دیگر راه های درآمدزایی باشگاه است که وضعیت چندان خوبی در ایران ندارد. در جذب اسپانسر نیز باشگاه ها نمی توانند با اسپانسرهای داخلی و خارجی قراردادهای مطمئن ببندند. چرا که هم میزان سرمایه گذاری مستقیم خارجی در ورزش ما کم است و هم قوانین داخلی حمایت کننده این موضوع نیستند .

به عنوان نمونه مشکل کپی رایت موانع بسیاری در جذب اسپانسرهای ورزشی در کشور ما ایجاد کرده است. باید قبل از خصوصی سازی به دنبال حل اساسی این مشکلات بود، وگرنه خصوصی سازی نتیجه معکوس خواهد داشت .

 پیشنهاد مشخص  این است که باید یک نظام جامع خصوصی سازی در ورزش (برنامه  میان مدت چند ساله) تدوین شود و این نظام به دنبال ایجاد پیش زمینه های لازم با الگوبرداری از کشورهای دیگر درباره  خصوصی سازی باشد.

دنیای اقتصاد:بازگشت به معاملات پایاپای؟

«بازگشت به معاملات پایاپای؟»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم دکتر فرخ قبادی است که در آن می‌خوانید؛مدت‌ها است که بنگاه‌های تولیدی از کمبود نقدینگی شکایت دارند.

‌این شکایت‌ها از هنگامی ‌فراگیر شد که بانک مرکزی‌، به منظور مهار تورمی‌ که روز به روز شدت می‌یافت و به مرزهای خطرناکی رسیده بود، به تدابیر سخت انقباضی روی آورد و به گفته رییس وقت بانک مرکزی‌، صندوق‌های ‌این بانک را «سه قفله» کرد. سیاست مذکور البته کارساز افتاد و نرخ تورم رو به کاهش گذاشت؛ اما از آن جا که‌این سیاست انقباضی شدید‌، عملا فراگیر و «چشم بسته» بود‌ و در عین حال با سیاست‌های مالی هماهنگ و تدابیر و الزامات مقتضی‌ همراه نبود‌، توفیق نسبی آن در مهار تورم‌، به بهای تحمیل رکودی گسترده بر اقتصاد کشور به دست آمد. بحران اقتصاد جهانی‌، یورش کالاهای خارجی ارزان قیمت به بازار داخلی و تحریم‌های اقتصادی نیز مزید بر علت شد و دامنه و شدت رکود را افزایش داد.

براساس اظهارات مسوولان بانک مرکزی‌،‌ این سیاست اکنون تعدیل شده و افزایش محتاطانه نقدینگی در دستور کار قرار گرفته است. از آن جا که بودجه دولت نیز ماهیتی انبساطی دارد‌، انتظار‌ این بود که کمبود حاد نقدینگی تخفیف یابد و بنگاه‌های اقتصادی از شرایط فلج کننده‌ای که در آن گرفتار شده بودند، رهایی یابند.

اما با توجه به شرایط نامطلوب کنونی اغلب بنگاه‌های تولیدی و تداوم تعطیلی کارخانه‌ها یا «تعدیل نیروها»‌، به نظر می‌رسد که سیاست جدید هنوز نتایج مورد نظر را به بار نیاورده است. از آن جا که سیاست اعلام شده دولت در مورد بازار کار‌، نه فقط حفظ اشتغال موجود‌ که‌ ایجاد متجاوز از یک میلیون شغل در سال است‌، باید پذیرفت که راهکارهای اتخاذ شده دولت و بانک مرکزی نیاز به بازنگری جدی دارند.

این امر از آن جا ضرورت عاجل‌تری می‌یابد که نه تنها بنگاه‌های تولیدی با همان گرفتاری‌های سابق دست به گریبانند و در بازپرداخت بدهی‌های بانکی‌، پرداخت به موقع حقوق و مزایای کارگران خود و تامین مواد اولیه کافی با دشواری مواجهند و در نتیجه به تولید با ظرفیت نازل و کاهش نیرو ادامه می‌دهند‌، بلکه با مشکلات تازه‌تر و خسارت‌بارتری نیز مواجه گشته‌اند.

‌یکی از مشکلات جدید‌، به دشوار شدن و تاخیرهای طولانی در وصول مطالبات بنگاه‌ها و در مواردی نیز نکول ‌این مطالبات مربوط می‌شود که به نوبه خود پرداخت بدهی‌ها‌، تامین مواد اولیه و حتی پرداخت‌های جاری بنگاه‌ها را دچار چالش کرده است. تداوم و گسترش دامنه ‌این مشکل‌، زنجیره‌ای از مطالبات وصول نشده و بدهی‌های پرداخت نشده را پدید آورده است که به نظر می‌رسد اغلب واحدها از پیامدهای آن در امان نمانده‌اند. افزایش چک‌های برگشتی که در آمارهای رسمی ‌نیز انعکاس یافته‌، نشانه‌ای از این معضل است که البته تنها بخشی از مطالبات نکول شده یا مشکوک‌الوصول بنگاه‌ها را نشان می‌دهد (زیرا بسیاری از شرکت‌ها – از جمله شرکت‌های دولتی – مجاز به ارائه چک‌های مدت‌دار نیستند تا برگشت بخورند و در ‌این آمار انعکاس یابند).

هنگامی‌ که در رسانه‌ها می‌خوانیم که فلان وزارتخانه‌، چند هزار میلیارد تومان به پیمانکاران خود بدهکار است‌، تصور شرایط نابسامان آن شرکت‌های پیمانکار- بستانکار‌ که کم و بیش به همان ‌اندازه به گروهی دیگر بدهی دارند‌، چندان دشوار نیست. در ماه‌های اخیر‌، بنگاه‌های تولیدی برای وصول مطالبات خود‌، ناگزیر از توسل به شیوه‌هایی شده‌اند که گرچه در گذشته نیز کاملا ناشناخته نبوده‌، اما هرگز شدت و دامنه کنونی را نداشته است. یکی از شرکت‌های قطعه‌سازی که در شمال کشور فعالیت می‌کند‌، هر از گاه نماینده‌ای را به تهران می‌فرستد و به جای طلب خود تعدادی خودرو (معمولا وانت) دریافت می‌کند.‌

این خودروها با حدود 10 درصد کمتر از قیمت بازار (‌و البته از قیمتی که شرکت بدهکار با او حساب کرده‌) به بنگاهی که در نزدیکی شرکت تولیدکننده اتومبیل واقع شده‌، تحویل داده می‌شوند و وجه آنها دریافت می‌گردد. پذیرش ‌این شیوه دریافت مطالبات‌، البته خسارت‌بار است‌، اما گزینه دیگر‌، معطل ماندن مطالبات برای مدتی مدید و ‌ایجاد اختلال جدی تر در روند تولید خواهد بود. بر اساس گزارشات جراید‌، فعالان بازار خرما به شرکت‌هایی که تابستان گذشته به آنها جعبه و کارتن فروخته‌اند‌، پیشنهاد دریافت خرمای بسته‌بندی شده را به جای مطالبات‌شان می‌کنند. برخی شرکت‌های تولید کننده کنسرو‌، به طلبکاران خود (‌معمولا تامین‌کنندگان مواد اولیه‌) رب گوجه‌ فرنگی یا کنسرو سبزیجات و کمپوت میوه تحویل می‌دهند.

استدلال آنها – که چندان هم بی‌اساس نیست – دشواری فروش ناشی از محدودیت بازار‌، واردات محصولات مشابه و ارزان‌تر خارجی و کمبود شدید نقدینگی است. فهرست ‌این قبیل تسویه حساب‌های پایاپای متاسفانه محدود به نمونه‌های ذکر شده نیست. در غالب‌ این موارد، بنگاه‌های طلبکار ناگزیرند که محصولات دریافت شده را با تخفیف به عاملان فروش آن محصول واگذار کنند و زیان وارده را تقبل نمایند.

برای لحظه‌ای تصور کنید که در قبال فروش مواد اولیه‌، یا حتی لوازم الکتریکی یا قطعات ماشین‌آلات به یک کارخانه کنسرو‌سازی‌، چند کامیون رب گوجه فرنگی یا کمپوت گلابی تحویل گرفته‌اید و می‌باید آنها را در بازاری که هیچ شناختی از آن ندارید‌، به پول تبدیل کنید. به یاد داشته باشیم که پیدایش پول‌، به عنوان وسیله مبادله‌، در اصل به منظور تسهیل دادوستد و جلوگیری از دشواری‌ها و خسارت‌های معاملات پایاپای تحقق یافته است.

اغلب نوآوری‌ها در عرصه پولی و بانکی نیز‌، به انگیزه کاهش هزینه مبادلات و به ویژه تسهیل دادوستدهای مدت دار و مطمئن‌، ابداع شده‌اند. در دورانی که در اقتصادهای پیشرفته‌، رد و بدل شدن اسکناس و حتی چک بانکی‌، به گونه‌ای روزافزون جای خود را به تسویه حساب بر اساس قراردادهای مطمئن و با بهره‌گیری از شیوه‌های نوین و کارآمد بانکداری الکترونیکی داده است‌،‌ این شیوه باستانی تسویه حساب‌، قاعدتا دلیلی جز ضعف سیاست‌های پولی و بانکی ما نمی‌تواند داشته باشد‌، درست همان طور که نرخ‌های بهره نجومی‌ در «بازار آزاد»‌، نشانه‌ای از همین ضعف و ناکارآمدی است.

جهان صنعت:دو نگاه‌

«دو نگاه‌»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جهان صنعت به قلم اردلان عطارپور است که در آن می‌خوانید؛ رییس‌جمهور در سفر به کرمان در جمع مدیران آن خطه گفت که ثروت ملی باید افزایش یابد‌ اما در سایه عدالت.  
 
فرمایشات رییس‌جمهور مرا به یاد حکایتی انداخت که فکر می‌کنم به بهترین نحو تفاوت دو نگاه را نشان می‌دهد‌ و آن اینکه می‌گویند فرد فقیری تقاضای مال و منال و وضع بهتری کرد.

گفته شد که تقاضای تو برآورده می‌شود، مشروط به اینکه به همسایه‌ات دو برابر آنچه به تو داده می‌شود، به او داده شود. فرد فقیر از پیگیری تقاضایش منصرف شد.
این را گفتم که بگویم اگر من جای آن فرد فقیر بودم حتما قبول می‌کردم.      

پول:شرم مشترک

«شرم مشترک»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی پول به قلم مهرداد خدیر است که در آن می‌خوانید؛کنفوسیوس حکیم می‌گوید: «در سرزمینی که اداره امور آن به‌سامان باشد فقر، مایه شرم‌ساری است و در دیاری که اداره امور نابه‌سامان، ثروت است که موجب شرم می‌شود.»

 او با همه حکمت و خرد خود شاید نمی‌دانست که در سرزمینی گاه هم فقر می‌تواند مایه شرم‌ساری باشد (چندان که فقیران صورت خود را با سیلی سرخ نگاه دارند) و هم ثروت چنین باشد (آن‌سان که اگر در سیاهه‌ای نام شماری از فعالان اقتصادی و بازرگانی ـ درست یا نادرست ـ در عداد صاحبان ثروت و مکنت بیاید، برآشوبند و در صدد تکذیب بر‌آیند که ما کجا ثروتمندیم).

شرم فقیر و غنی از نداشته و داشته‌اش، بی‌گمان علامتی است تا این اقتصاد را بیمار بخوانیم و بدانیم فارغ از اینکه بخواهیم درباره نوع اداره امور داوری کنیم.این گونه است که فقیران از بام تا شام در پی لقمه‌ای نان، روان و دوان‌اند و ثرو‌ت‌مندان از هر نام و نشان که آنان را صاحب مال و امکان معرفی کند گریزان.
 
فقیران در پی بیرون آمدن از چاهی که می‌پندارند در آن گرفتارند و ثروت‌مندان به دنبال پوشاندن جاهی که دیگران گمان می‌برند به آن دست یافته‌اند. اینها که گفته‌ آمد از آن روست که رییس جدید مرکز آمار ایران شمار مردمانی را که زیر خط فقر و حتی فقر مطلق زندگی می‌کنند، اعلام کرده است.
 
به گفته دکتر عادل‌آذر در ایران 10‌میلیون نفر زیر خط فقر مطلق زندگی می‌کنند. البته این گفته مربوط به قبل از تصدی مرکز آمار و تنها در مقام استاد دانشگاه تربیت مدرس بوده است و برگرفته از جلد اول مجموعه «مشاهیر اقتصاد ایران». با این حال بار دیگر موضوع خط فقر را که در چند سال گذشته هیچ مقام رسمی حاضر به پرداختن به آن نبود به محافل اقتصادی و اجرایی می‌کشاند.

بعید هم نیست که آقای عادل‌آذر یا دیگران توضیحاتی درباره زمان گفت‌وگو و عدد اعلام شده اظهار کنند. پرسش ما اما این است که شرم مشترک فقیر از نداری‌اش و ثروت‌مند از دارایی‌اش نشانه چه می‌تواند باشد؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها