درباره عنوان رمان «ژاله کش» برایمان توضیح میدهید؟
دانتیکا: عنوان این رمان ترجمه انگلیسی من از یک ترکیب در زبان کریول است: «چوکه لاروز»؛ در طول یک دوره 29 ساله (1986 ـ 1975) که هائیتی تحت حاکمیت دو دیکتاتور پدر و پسر قرار داشت؛ یعنی فرانسواز دووالیه (معروف به «بابا دوکی») و «ژان کلود دووالیه» (معروف به «بچه دوکی») این لغت ژاله کش به رئیس یک روستا اشاره دارد، یک رئیس محلی بیرحم و ظالم که در بعضی موارد شکنجهگر نیز هست. گذاشتن چنین اسم شاعرانهای برای یک چهره نفرتانگیز همیشه برایم جالب بوده، و وقتی نوشتن درباره یک شکنجهگر سابق را شروع کردم، تصمیم گرفتم ملایمترین معادل ممکن را برای این کلمه انتخاب کنم، و در نتیجه «شبنم شکن» («ژاله کش») را برگزیدم. البته میتوانستم این عبارت را به جز dew breaker به شکلهای دیگر هم ترجمه کنم؛ مثلا «لرزاننده شبنم» یا «لگد کننده شبنم»، ولی دوست داشتم آن را طوری ترجمه کنم که به عبارت آمریکایی (ball breaker به معنی کسی که شرایط را برای دیگران سخت میکند) نزدیک باشد.
چرا برای تعریف کردن داستان تان از روایت غیرخطی و بیضوی شکل استفاده کردید؟ آیا به نظر خودتان با نوشتن این کتاب شیوه نویسندگی پیشینتان را کنار گذاشتید؟
میخواستم به شخصیت اصلی داستان؛ یعنی «ژاله کش» چندین لایه اضافه کنم و این شخصیت در کنار هر شخصیت جدید و موقعیت جدید، وجه متفاوتی از او آشکار شود. قصدم این بود که خواننده از زوایای مختلف با شخصیت ژاله کش آشنا شود، و آنهایی که دوستش داشتند او را از ابعاد گوناگون ببینند. این کتاب برای من یک تغییر شیوه در نویسندگی است از این جهت که دیگر بیشتر نوشتههایم درباره مردان است. من از طرفی جدیدا با روایت غیرخطی درباره دورههای زمانی مختلف مینویسم.
برای نوشتن این کتاب چه تحقیقاتی انجام دادید؟
من درباره دوره بیست و نه ساله حکومت دیکتاتوری دووالیه تحقیق کردم، هرچند البته بعضی سالها را باهم درآمیختم و یکسری حوادث تاریخی را جابهجا کردم تا با دورهای که کتاب من آن را پوشش میدهد، هماهنگ باشد. کلی داستانهای شخصی و کتابهای دانشگاهی و گزارشهای خبری قدیمی خواندم و با خیلیها صحبت کردم و از آنها خواستم که خاطراتشان از زندگی تحت حکومت دیکتاتوری دووالیه را برایم تعریف کنند. خود من در سال 1969 در هائیتی به دنیا آمدم و 12 سال اول عمرم را تحت حکومت دیکتاتوری زندگی کردم و بنابراین از خاطرات خودم نیز در نوشتن این کتاب استفاده کردم.
آیا درست است بگوییم که بیشتر شخصیتهای داستانی شما در این رمان سعیشان بر این است که زندگی جدیدی را شروع کنند یا از گذشته خود بگریزند؟ آنها در این زمینه تا چه حد موفقاند؟
خیلی از این شخصیتها، مثل تمام مهاجران جدید، هیچ راهی ندارند به جز این که در هر حال زندگی جدیدی را شروع کنند، چون در غیر این صورت از پس زندگی جدیدشان در آمریکا برنمیآیند و کم میآورند. آنها سعی میکنند افکار گذشته را که آنها را در تسخیر خود گرفته فراموش کنند، و آن بخشهایی از گذشتهشان را که به دردشان میخورد مورد استفاده قرار بدهند، ولی در نهایت برقراری تعادل بین این دو واقعیت برایشان کار دشواری است. اینها مثل همه مهاجران، بعضیهاشان موفق میشوند و بعضیهاشان شکست میخورند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم