اگر به حافظه تاریخی و تصویری خود مراجعه کنیم نام یا شمایل برخی از این بازیگران یا کاراکترهای پلیسی به ذهنمان متبادر میشود که شاید مهمترین آنها احمد نجفی در مجموعههای کارآگاه علوی، یا جهانبخش سلطانی در سریال سرنخ بوده است. با کمی اغماض یا ارفاق نام کسانی چون داریوش ارجمند و شهاب حسینی در پلیس جوان یا داریوش فرهنگ در شلیک نهایی و محمود دینی در سریال آینه عبرت را بتوان به این فهرست اضافه کرد. کارآگاه علوی به واسطه سویه تاریخی سریال و تعلق زمانی به دوران پهلوی شمایل متفاوتتری نسبت به کاراکترهای دیگر داشت و وجوه کارآگاه بودنش پررنگتر از بقیه بود.
تصویر پلیس ایرانی در این سریال به شدت به شمایل و نمونههای غربی آن تعلق داشت که از جمله این مولفههای مشترک میتوان به نوع لباس و مثلا بارونی و پالتو بلند وی یا رفتارشناسی و لحن و گفتارش اشاره کرد.
نمونههای دیگر نیز بیشتر مبتنی بر یک تصویر کلیشهای و سنتیتر از پلیس بازسازی شده بود و اگر بازیگر آن نقش را لحاظ نمیکردیم دارای جذبه و جذابیت دراماتیکی نبودند. اکنون با تعداد بیشتری از سریالهای پلیسی مواجه هستیم که سعی میکنند از شمایل قبلی و تکراری پلیس، آشناییزدایی کرده و پلیس را در غالبی مدرن، مهربان، صمیمی و امروزیتر صورتبندی کنند. پلیسی که مخاطب نه فقط حق را به او بدهد، بلکه با او همذات پنداری و همسویی بیشتری داشته باشد.
هرچند ایرج نوذری در مجموعه سریالهای کلانتر نتوانست به القای این حس و ترسیم این تصویر از پلیس کمک چندانی بکند، اما «حسین یاری» در مجموعه هوش سیاه تا حد زیادی از عهده این کار برآمد.
در واقع یاری تلاش کرد تا تصویر متفاوتتری از پلیس ایرانی را به تصویر بکشد که هم در تیپولوژی ظاهری و هم در رفتارشناسی حرفهای دارای جاذبههای بیشتری برای مخاطب باشد و بیننده به واسطه ملموس و قابل دسترس بودن چنین پلیسی بتواند با این پرسوناژ و خود قصه ارتباط برقرار کند.
کافی است تا کارآگاه علوی و سرگرد احمدی را در کنار هم بگذارید و تصاویر متفاوت پلیس ایرانی در سریالهای تلویزیونی را مقایسه کنید. حسین یاری در هوش سیاه تقریبا توانست تصویر کلیشهای پلیس ایرانی را بشکند و سیمای جذابتری از آن را به نمایش بگذارد.
سیدرضا صائمی/ جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم