گفتگو با کیومرث مرادی، کارگردان نمایش «شهر بی‌آسمان»

تئاتر را تجربه می‌کنم

کیومرث مرادی نمایش «شهر بی‌آسمان» را در تالار چهارسوی تئاتر شهر به صحنه برده است. متن این نمایش نوشته پوریا آذربایجانی است و داستان آن درباره 4 زن است که از ایران، افغانستان و امارات به سمت فرانسه کوچ کرده‌اند و در طول مسیر با اتفاقاتی روبه‌رو می‌شوند. این نمایش هر روز (به استثنای شنبه‌ها) ساعت 18 به روی صحنه می‌رود. با کیومرث مرادی درباره «شهر بی‌آسمان» گفتگویی کرده‌ایم که می‌خوانید.
کد خبر: ۳۲۹۱۴۶

بعد از نمایش هشتمین سفر سندباد نوشته بهرام بیضایی، شما و نغمه ثمینی و پیام فروتن کارهای مشترکتان را آغاز کردید، چرا در «شهر بی‌آسمان» این دو همکار در کنارتان نیستند و انگار زمان استراحتی برای آنها ایجاد شده است؟

گروه تئاتر تجربه ایران 3 عضو اصلی دارد؛ من، پیام فروتن و نغمه ثمینی. ما با هم دوست و همکار هستیم، اما واقعیت این است که در ذهنم 4 شخصیت و یک طرح آمد و مدت‌ها بود که با اینها زندگی می‌کردم. من آن را با خانم ثمینی مطرح کردم و شاید به خاطر درگیری‌هایی که داشت نتوانست با این آدم‌ها ارتباط برقرار کند. خودش پیشنهاد داد من با یک نمایشنامه‌نویس دیگر کار کنم. در واقع امسال او استراحت کرد. این زمینه‌ای شد تا من تجربه‌ای را با یک آدم از یک نسل دیگر به نام پوریا آذربایجانی انجام بدهم که خیلی خوب بود چون انرژی جدیدی را به من داد. البته برای بار اول هم نبود چون زمانی که من «الکترا» و «رومئو و ژولیت» را کار کردم دقیقا همین اتفاق افتاده بود.

گروه دانشجویی بودند؟

دقیقا. یعنی نسل جوانی که با خودشان خیلی انرژی می‌آورند. پتانسیل قوی‌ای است که تئاتر ایران دارد و برای آدم‌های نسل من نیاز است، چون تو را به تکاپو و تلاش بیشتری می‌اندازند.

روح تئاتر تجربی است که چنین بستری را شکل می‌دهد؟

دقیقا. تجربه با آدم‌های متفاوت، بعد از این که به قول شما تعطیلاتی اتفاق بیفتد، باعث می‌شود تا آدم‌ها به رابطه خودشان بیشتر فکر کنند. پیام فروتن هم 2 نمایش درخور توجه با دانشجویانش در مقام کارگردان به صحنه برده که انرژی زیادی از آن کارها گرفته است. حتی شاگردهایش طراحی صحنه کارش را انجام داده بودند.

شما همچنان دوست دارید که کارگردان تجربی و ریسک‌پذیری باشید؟

من آدمی نیستم که تئاتر تجربی کار کنم، بلکه من تئاتر را تجربه می‌کنم. خیلی بین من و تئاتر تجربی فاصله وجود دارد؛ چراکه دنیای تجربی یک دنیای بسیار متفاوتی است. یکی از شعارهای گروه ما این است که هر سال پیشنهادهای تازه‌ای به تماشاگرانش بدهد. این باعث زنده ماندن یک گروه خواهد شد تا بتوانند تجربیات جدیدی به مخاطبش ارائه بدهد. اساسا این توقع در 10 سال کار کردن به وجود آمده و قرار است که پیشنهاد جدید بدهیم.

پیشنهادها گاهی در حد یک قصه، شخصیت، فرم و محتوا و فرم با هم بوده است. اگر از این زوایه دید نگاه کنی من تئاتر را تجربه می‌کنم. صادقانه می‌گویم باید دانش من به جایی برسد که بخواهم وارد دنیای تئاتر تجربی بشوم.

تئاتر تجربی معنای گسترده‌ای دارد و بزرگان زیادی در آن کار کرده و کار هم می‌کنند. من هنوز یک هنرجو هستم که می‌خواهد به مدیوم‌های مختلف سر بکشد.

این نگاه ریسک‌پذیرانه را چرا همچنان ادامه می‌دهید. چرا با معیارها کنار نمی‌آیید؟

من هر چقدر جلوتر می‌روم، جزییاتی برایم بزرگ و ساده‌تر می‌شود. جالب است که در کارهایم هندسه در طراحی میزانسن خیلی مهم است. ولی آرام آرام به یک سادگی می‌رسد. چنانچه در نمایش «شهر بی‌آسمان» در 4موومان آن بازی‌های خیلی ساده اتفاق می‌افتد و میزانسن‌ها خیلی ساده است و به ایستایی می‌رسد. این میزانسن دارد تخیل تماشاگر را برمی‌انگیزد.

اگر ما بخواهیم تمام فرمول‌ها و فرم‌های تئاتری را پس و پیش بکنیم تا تئاتر تازه‌ای خلق شود باز هم نمی‌توانیم زنده بودن تئاتر را از بین ببریم که این بارزترین ویژگی این هنر است. با آن که از تکنیک‌های سینمایی به خوبی استفاده کرده‌اید در این نمایش، اما به دلیل چیره شدن مدت زمان آن به پیکره تئاتر لطمه زده‌اید و از ارتباط نفس به نفس کاسته‌اید. چرا؟

تماشاگری به من گفت که ما در کارهای قبلی‌تان با بازیگرها زندگی می‌کردیم، اما الان این تصویرها بر ما تحمیل شده است. من در کل تمرین‌ها چیزی را به اثر تزریق نکردم. ویژگی متن پوریا آذربایجانی این بود که به من اجازه می‌داد تا به شکل دراماتیک از این تصویرها استفاده کنم. تصور بکن از این تصویرها استفاده نمی‌کردم. باید این دو شخصیت را روی صحنه بیاورم تا تماشاگر با اینها زندگی کند. چقدر در این سال‌ها نمایش درباره ارتباط دنیای مردگان و زندگان دیده‌ایم. برایم این یک پیشنهاد مرده‌ای بود، چون می‌دیدم که همکارانم از این تکنیک بارها استفاده کرده‌اند. بهترین نمونه‌اش «مادر مانده» حمیدرضا آذرنگ و نیما دهقان است که سال گذشته در چهارسو اجرا شد. شاید این کار یک ذره فاصله بیندازد بین تماشاگر و شخصیت‌ها، اما ممکن است عمدی هم باشد تا وقتی تماشاگر تصاویر را می‌بیند در مورد نشانه‌ها عاقلانه برخورد کند.

مرادی:
آدمی نیستم که تئاتر تجربی کار کنم، بلکه من تئاتر را تجربه می‌کنم. خیلی بین من و تئاتر تجربی فاصله وجود دارد؛ چراکه دنیای تجربی یک دنیای بسیار متفاوتی است

بنابراین حس را در شخصیت نسرین و آلما ایجاد کرده‌ام که به طور زنده در صحنه حضور دارند و در تصاویر مردگانی را نشان می‌دهم که با فاصله در ارتباط با تماشاگر هستند. اینها از نقطه صفری ماجرای مهاجرت را با هم آغاز کرده‌اند و حالا دوباره به هم رسیده‌اند. نسرین به آلما زبان فرانسه و آلما به نسرین رقص محلی یاد می‌دهد. این عاطفی‌ترین صحنه نمایش است. بعدش حرکت وحشتناکی اتفاق می‌افتد که دزدیده شدن آلما و بیرون آوردن اعضای بدن اوست.

من بیشتر با ارتباط نسرین و آلما زندگی می‌کردم و حس تئاتر دیدن را داشتم. در اینجا میزانسن تازه و بازی متفاوت را می‌دیدم، اما در بخش تصویر با آن که لحظاتی از آن را قبول می‌کردم، اما با زیاد بودنش مشکل پیدا می‌کردم. اگر ویدئو هم کاربرد لحظه‌ای پیدا می‌کرد شاید کاربردش منطقی‌تر به نظر می‌رسید و باعث می‌شد این توهم را بردارد که سینما وارد تئاتر شده است. ورود تکنولوژی در تئاتر هم می‌تواند پذیرنده و هم ضربه زننده باشد. اگر تکنولوژی جوهره تئاتری را از بین نبرد پذیرنده است.

درست می‌گویی! من تمام سعی‌ام این بوده که این همجواری درست اتفاق بیفتد.

چون شما در حال آزمایش کردن هستید نظر جمعی در پذیرندگی این اتفاق خیلی مهم است.

من همیشه به پیش بردن تکنیک با قصه خیلی فکر می‌کنم و در این کار خیلی سعی کرده‌ام به طور موازی این دو‌‌?تا را با هم جلو ببرم. در عین حال این نفس به نفس شدن هم از بین نرود و شمای ببینده هم به من می‌گویید که جاهایی آن را از دست داده‌ام.

رضا آشفته ‌/‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها