به پاس بزرگداشت روز ایرانگردی و ایران شناسی

دوباره می‌شناسمت وطن

به خود می‌بالی؛ زاده سرزمینی هستی که در هزاره‌های تاریخ چنان ریشه دوانده که هیچ تنگ نظری را یارای انکار تمدن آن نیست.افتخار می‌کنی؛ در سرزمینی زندگی می‌کنی که فرهنگ و مدنیت مردمانش شهره خاص و عام است.
کد خبر: ۳۲۸۸۶۵

به خود می‌بالی، آنان که تاریخ را می‌نگارند و گاهی از سرِغرض، داشته‌ها را نادیده می‌گیرند، حتی اعتراف می‌کنند بسیاری از تحولات بزرگ بشری از سوی مردم این سرزمین آغاز شد.نمی‌توانی بی تفاوت از گذشته‌های دور زادگاهت عبور کنی، وقتی باورت می‌شود در عصر رونق ادعای تمدن از سوی مدعیان، منشور حقوق بشر را ایرانیان بر صفحه تاریخ حک کردند؛ وقتی می‌خوانی آغاز عصر خردورزی در غرب دنیا بازتاب تحولات تمدن کهن ایرانی بود که حالا با آموزه‌های دین پاک آمیخته بود؛ به ایرانی بودنت می‌بالی وقتی می‌دانی در زمانه هجوم نامردانه دشمن ذره‌ای از خاک زادگاهت به یغما نرفت و در سال‌های رفته اجازه ندادی نامحرمی از سر کینه آبی‌ترین آب این سرزمین را با نگاه ناپاک آلوده کندوچون تازه به دوران رسیده‌ای ادعای نام و نان کند از خلیجی که از آنِ وطن توست.همیشه‌های تاریخ به ایرانی بودنت می‌نازی؛ وقتی از تمدن، فرهنگ، زبان شیوا و طبیعت چشم‌نواز این خاک پاک می‌گویی. دلت می‌خواهد به نقطه نقطه این سرزمین سحرانگیز سفر کنی. به دل تاریخ و طبیعت بزنی. به آنجا که ستون‌های سنگی به جا مانده از عصر کهن، اقتدار مردم سرزمینت را به رخ می‌کشد.

آنجا که خشت‌ها چون آیینه با توسخن می‌گویند. گنبدهای فیروزه‌ای چشم هاو دل‌ها را به آسمان گره می‌زند. شبستان‌های پرعظمت شاهدان عینی راز و نیازهایت می‌شوند. ضریح متبرک آرامگاه پاکان دنیا بهانه‌ای می‌شود برای دخیل بستن دلت به آن بالا، تا گره‌ها گشوده شود.آنجا که هنوز هم صدای تیشه مسگران دوره گرد از حجره‌هایشان شنیده می‌شود.دلت می‌خواهد سفر کنی. به قلعه‌های نشسته بر دل کوه‌ها سر بزنی و در عظمت و اقتدارشان جادو شوی. تنت را به آبی دریاها، دریاچه‌ها و رودخانه‌هایی بسپاری که از آنِ زادگاه توست.آنجا که سال‌هاست خسته‌دلان نیت‌ها را پاک می‌کنند تا لسان‌الغیب، شرح حالشان را بازگو کند. آنجا که رسوم رنگارنگ اقوام مختلفش تورا وادار می‌کند باور کنی چنین خوش سلیقگی‌ها تنها در میان ایرانیان ریشه دارد.

شگفتی‌ها سراغت می‌آیند: کدام فکر خلاقی چنین شاهکارهایی را در عصر بی‌فناوری رقم زده؟ دست پینه بسته کدامین معمار عظمت بی‌نقص را به بناهایی چنین بی‌همتا بخشیده؟ چیره‌دستی کدام هنرمند بر سنگ و گچ سخت و بی‌روح زندگی بخشیده؟ کدام سلیقه سماع اسلیمی‌ها را بردل کاشی‌های نیلی نشانده؟

چه کسی می‌داند زیر خروارهای این خاک پرگهر چه بناهایی آرام خفته‌اند تا تیشه‌ای برای کشف، آرامششان را بر هم بزند تا بازدیدها تازه شود.

دلت می‌خواهد گاه مهمان شوی و گاهی میزبانی کنی. کدام مسافر، تاریخ‌نویس و هنرمندی هست که به این خاک سفرکند، منصفانه از زیبایی‌ها بگوید و تمام آنچه را که تو به آنها می‌بالی، به دور از غرض به چشم نبیند؟

باید نگاهی دوباره انداخت بر پیکره بناهای پیری که قرار نیست بمیرند و زیر تلی از خاک مدفون شوند. بر آب های نیلگونی که قرار نیست سیاهی کج‌سلیقگی‌های گاه و بی‌گاهمان آلوده‌شان کند. دیداری نوباید برکوچه پس کوچه‌های گلی روستاهای زیبای خفته در کویر. ازپیچ جاده‌های پر کرشمه گذشت تا به دیاری رسید که ناشناخته‌ها را چون دری در خود نگاهداری می‌کند. حظ دوباره برد از شگفتی لاله‌هایی که حیای ایرانی را به عاریه برده‌اند انگار و در دامنه‌های پرسبز زاگرس سر به زیر تو را نظاره می‌کنند.

سفری دوباره باید، شناختی دوباره....

مریم نوری 
جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها