در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اوایل خندیدنش به من احساس بدی میداد، اما حرفهای جالبی زد که هیچوقت به آنها فکر نکرده بودم. او گرچه تنها 3 سال از من بزرگتر بود، اما توانست با حرفهایی که آن شب در مهمانی به من زد دریچه دیگری از زندگی را به رویم باز کند و همین بود که باعث نزدیکتر شدنمان به هم شد. از نظر او، من تنها یک تجربه بد را پشت سر گذاشته بودم که باید سبب میشد به زندگی واقعی بازگردم و حقایق را بهتر ببینم. وقتی به او گفتم که تنها 6 ماه زندگی با همسرم سبب شده تمامی داراییها و ارثیهای که از پدرم به من رسیده بود را از دست بدهم باز هم خندهای کرد و به من گفت دنیا میتواند در طول تنها چند ثانیه همه آنچه را که به تو داده است، بگیرد و بهترین راه برای راحتتر زندگی کردن آن است که اصلا به آنچه به دست میآوریم یا از دست میدهیم فکر نکنیم. او از دریچه تازهای به زندگی نگاه میکرد که برایم جالب بود.
آن شب شماره تلفنهایمان را رد و بدل کردیم و بالاخره بعد از یک هفته دوباره یکدیگر را دیدیم. طبق آنچه که به من میگفت مسوول یک مکانیکی اجارهای بود که درآمد خوبی هم برایش داشت و از آن راضی بود. نوع نگاهش که موانع را آسان میدید همه آن چیزی بود که در آن زمان خاص احتیاج داشتم. حرفها و مسخرهبازیهایش در مورد همه چیز روحیهام را به کلی تغییر داده بود. کمکم ملاقاتهایمان بیشتر و بیشتر شد. او به هر مهمانی که دعوت میشد مرا هم با خودش میبرد و تنها چند هفته بعد از آشناییمان بودکه متوجه شدم دیگر حتی برای خواب راحت به قرصهای آرامبخشی که مصرف میکردم هم نیازی ندارم.
برایم جالب بود که یک پسر جوان همسن و سال من چطور آنقدر به زندگی و سختیهایی که پیش رویش بود مسلط است و خوب عمل میکند. انگار فرشته نجاتی بود که برای فراموش کردن مشکلاتم در متارکه برایم فرستاده شده بود. نمیدانستم این فرشته نجات در فرصتی مناسب همچون ماری مرا نیش میزند.»
آقای «دیوید کوران» 25 ساله به اتهام به قتل رساندن دوست و شریکش «پائول کالتی» دستگیر و دادگاهی شد. بنا به رای دادگاه، دیوید به خاطر اقدام به قتل عمد با استفاده از ضربات چاقو به 40 سال حبس بدون امکان تخفیف در مجازات محکوم شد. اتهامی که دیوید هرگز آن را انکار نکرد و دلیل قانعکنندهای هم برای آن ارائه نداد. آنچه وکیل او سعی داشت اثبات کند آن بود که موکلش با خوردن دستکم 10 قرص آرامبخش حالت روحی متعادلی نداشته که دست به ارتکاب چنین جرم سنگینی زده است اما با تحقیقات پلیس و پزشکان مشخص شد که او بعد از اقدام به قتل قرصها را مصرف کرده و هنگام وارد کردن ضربات چاقو به بدن دوستش «پائول» در حالت عادی به سر میبرده است. با اثبات سلامت عقلی دیوید، او به 40 سال حبس در زندان محکوم شد؛ حکمی که اعتراضی هم برای آن وجود نخواهد داشت. «من میخواستم بیشتر و بیشتر پائول را بشناسم. آنچه که از حرفهایش فهمیده بودم آن بود که از بچگی کار کرده بود و روی پاهای خودش ایستاده بود تا به موقعیتی که داشت برسد. او از بچگی به عنوان کارگر در مکانیکی پدربزرگش مشغول شده بود و از همان زمان خیلی خوب به این حرفه مسلط و خبره شده بود. به همین دلیل هم با وجود سن کمی که داشت مسوول یک مغازه نسبتا بزرگ اجارهای بود که خودش به تنهایی آن را اداره میکرد. رفت و آمد ما معمولا به آخر هفتهها که او بیکار بود موکول میشد. چون من که پس از متارکه با همسرم بیشتر داراییهایم را از دست داده بودم به خاطر احساس افسردگی سمت هیچ شغل و حرفهای نمیرفتم. پدرم پزشک ثروتمندی بود که ارثیه نسبتا زیادی برایم به جا گذاشته بود و گرچه بیش از نیمی از آن را پس از متارکه به همسرم داده بودم، اما با این حال هنوز آنقدر دارایی داشتم که مجبور به پیدا کردن کار نباشم. کمکم رفت و آمد و وقتگذرانیهای من و پائول بیشتر شد. وجودم در مکانیکیاش باعث شد به حرفهاش علاقهمند شوم و نسبت به آن کنجکاو باشم، این بود که به پیشنهاد خودش برای تلف کردن وقتم و دور کردن فکرهای بیمصرف از ذهنم، راهی مغازهاش شدم. صبحها حدود ساعت 10 پیش او میرفتم و تا بعدازظهر در مکانیکیاش میماندم. احساس میکردم برای اولین بار در عمرم مفید واقع میشوم و حضورم برایش کمکی است که از آن متشکر بود. با گذشت زمان به رفتن بیشتر و بیشتر علاقهمند شدم و پائول که میدید من روز به روز هیجانزدهتر میشوم بیشتر مرا درگیر کار میکرد. هیچ وقت حتی تصورش را نمیکردم که من که همه عمرم و نوجوانیام را در بهترین شرایط بزرگ شده بودم روزی آنقدر تغییر روحیه بدهم که از حضور در یک تعمیرگاه خودرو تا این حد خوشحال و راضی باشم. رابطه من و پائول مثل 2 برادر صمیمی شده بود و من کوچکترین چشمداشتی نسبت به کمکی که به او میکردم نداشتم. اصلا حتی به فکر آن هم نمیافتادم که بابت کار و کمکی که به او میکردم پولی بگیرم و یا حتی طلب چیزی را داشته باشم. یکسال بعد او پیشنهاد باز کردن یک تعمیرگاه دیگر را با مشارکت من مطرح کرد.»
به گفته دیوید، او و دوست صمیمیاش به فکر باز کردن محلی بزرگتر برای تعمیرگاه جدیدشان افتادند. «پائول» که پسری بسیار ریسکپذیر بود میخواست خیلی زود حرفهاش را گسترش بدهد و وقتی میدید دوست ثروتمندش در این راه او را همراهی میکند حاضر بود هر مشکلی را از سر راه بردارد. وقتی آنها به توافق رسیدند تا یک محل جدید را خریداری کنند پائول با پیشنهاد دیوید که بسیار به او اطمینان داشت کارهای مربوط به انجام شدن پروژهشان را به عهده گرفت. دیوید با تصور این که شناخت کافی از دوستش پیدا کرده چک مبلغداری را در اختیار پائول گذاشت تا با آن کارهای خرید مغازه جدید را انجام دهد. کاری که پائول باید در طی حداکثر 10 روز انجام میداد روز به روز بیشتر و بیشتر طول میکشید. دیوید که از این وضعیت ناراضی بود ماجرا را با دوست صمیمیاش در میان گذاشت و آن زمان بود که فهمید بازی بزرگی در کار بوده که او اطلاعی از آن نداشته است. «وقتی که قرار شد پائول کارهای راهاندازی محل جدید تعمیرگاه را انجام بدهد من خودم را کنار کشیدم چون میدانستم به اندازهای زرنگ و باهوش است که بخوبی از عهده این کار بربیاید. وقتی 10 روز از زمان قرارمان گذشت او تلفنهایم را جواب نداد و راهی تعمیرگاه قبلی شدم که خودم هم در آن کار کرده بودم. در کمال تعجب متوجه شدم که حدود یک هفته قبل پائول آن را به صاحبش پس داده و پسر جوان دیگری در حال کار کردن در این محل است. باورم نمیشد که دوست صمیمیام قصد گرفتن تنها بازماندههای پولی که از پدرم به ارث رسیده بود را داشته باشد. اما درست فهمیده بودم او در فرصت مناسبی که من یکهفته سفر بودم پولهایم را برداشت کرده بود و با پس دادن تعمیرگاهش قصد فرار داشت. وقتی که او را در منزل یکی از دوستهایمان پیدا کردم شرایط عادی نداشتم. احساس تنفر همه وجودم را فراگرفته بود. من به او اعتماد کرده بودم و او هم از آن به بهترین شکل سوءاستفاده کرده بود تا بار زندگیاش را هر چه زودتر ببندد. وقتی به خودم آمدم غرق در خون بودم چون با دستهایم دوست صمیمیام را به قتل رسانده بودم.»
منبع: کورت نیوز
مترجم: المیرا صدیقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: