از خطر‌حتمی جان سالم به در بردم

خاطره‌ای که برایتان می‌نویسم دو سال پیش در آذرماه برایم اتفاق افتاد. حدود ساعت 7 صبح از کرج به طرف گوهردشت می‌ر‌فتم. سر راه، مسوول خط کرج ـ آزادی جلو ماشین مرا گرفت و گفت از ماشین‌های خطی کسی نیست؟ یک مسافر خوب دارم، برای تهران 15 هزار تومان کرایه می‌دهد بروید و برگردید.
کد خبر: ۳۲۸۰۰۷

گفتم آقا من کار دارم و بنزین هم ندارم. خیلی اصرار کرد و گفت خانم تنهاست می‌خواهد راننده آشنا باشد. در این موقع یک خانم 31ـ30 ساله پیش آمد و گفت آقا اگر کرایه کم است اضافه بکنم. گفتم خانم من مسافرکشی نمی‌کنم و بنزین هم ندارم. بالاخره خیلی اصرار کردند. ناچار شدم این کار را انجام بدهم . خانم در صندلی جلو نشست . ‌ به تهران رسیدیم، گفت چند دقیقه منتظر باش تا من بیایم نیم ساعتی گذشته بود، آمد و گفت آقا کار ردیف نشد 10 هزار تومان هم می‌دهم مرا تا شهرک سیزده آبان ببر. گفتم خانم آنجا را نمی‌شناسم و بنزین هم ندارم، گفت: در ‌2 کیلومتری پمپ بنزین آشنا دارم. بنزین می‌گیریم. مانده بودم بر سر دو راهی، بروم یا نروم؟ دوباره اصرار کرد به راه افتادیم ولی احساس خطر و نگرانی داشتم که این چه برنامه‌ای است که من گرفتارش شدم. در پمپ بنزین از یک راننده وانت 10 لیتر بنزین خریدم و به راه ادامه دادم تا به محل فوق رسیدیم، چند مغازه را سر زد و برگشت، گفت چکی که باید می‌گرفتم طرف رفته ورامین. من هم پولی ندارم بدهم، گفتم خانم محترم تا اینجا مهمان من از تو کرایه هم نمی‌خواهم من برمی‌گردم، گفت: من در زندگی پول کسی را نخورده‌ام 50 هزار تومان می‌دهم سریع به ورامین رفته و برگردیم، من گفتم به هیچ عنوان خانم من نه به ورامین می‌روم و نه جایی را می‌شناسم. هر چه اصرار کردم پیاده نشد. بالاخره حدود ساعت 5 بعدازظهر که هوا تاریک می‌شد به ورامین رسیدیم. شروع کرد با موبایل به زنگ زدن که طرف جواب نمی‌داد به چند مغازه سر زد که دیگر هوا کاملا تاریک شد، برگشت و گفت یک دوستی دارم از دیروز قول گرفته شام بروم خانه آنها شما را هم نمی‌گذارم تنها بروید. یک شام مختصری بخوریم، برگردیم. هر چه گفت من قبول نکردم، گفت:‌ پس اجازه بده من این چک را خرد بکنم، جلو یک پاساژ پیاده شد هر چه منتظر شدم نیامد. من هم راه را بلد نبودم برگردم. به طرف یک میوه‌فروشی رفته و گفتم آقا من غریبم و می‌خواهم بروم کرج راه را بلد نیستم یک نفر را پیدا کن. پول هم نمی‌خواهم مرا راهنمایی کن‌ تا به کرج بروم. در این موقع یک آقایی گفت من گوهردشت کرج می‌روم. راه را هم بلد هستم. او را سوار کرده به طرف کرج حرکت کردیم .
در بین راه جریان را برایش گفتم، گفت واقعا خدا رحم کرده اگر دعوت آنها را قبول می‌کردی، حتما بلایی بر سرت می‌آوردند و هیچ‌کس هم فکر نمی‌کرد شما به ورامین رفته‌اید، گفتم این تجربه‌ای شد برای من که اگر کسی مبلغ بسیار بالایی هم بدهد دیگر سوار ماشین نمی‌کنم و این را هم می‌نویسم برای مسافرکش‌های عزیز که هیچ موقع گول مبلغ بالا را نخورند که هر لحظه خطر در کمین است، ما که بحمدالله به سلامت به کرج برگشتیم ولی هیچ موقع چنین افرادی را سوار ماشین نکنید.

فرهاد ـ ب از کرج

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها