عقیده و تفکر در نظر علامه‌طباطبایی

نسبت میان دین و آزادی از مهم‌ترین مسائل مطرح در حوزه معارف دینی و علوم انسانی است. در این صفحه و در ستون «دین و آزادی» قصد داریم در چند شماره هربار با رجوع به کلام یکی از اندیشمندان دینی به جستجوی نسبت واقعی این دو معنا بپردازیم.
کد خبر: ۳۲۶۸۳۶

در مطلب قبل، نگاه شهید مرتضی مطهری به این مساله مورد اشاره قرار گرفت. در این شماره نسبت دین و آزادی را در کلام علامه سید محمد حسین طباطبایی جستجو می‌کنیم.علامه طباطبایی در جلد سوم کتاب «بررسی‌های اسلامی» (قم، انتشارات هجرت، 1361) نخست به پیشینه مفهوم آزادی پرداخته و در این خصوص بیان می‌کند اگرچه عمر این کلمه از وقتی که بر سر زبان‌ها افتاده از چند قرن پیش تجاوز نمی‌کند و به نظر می‌رسد علت پیدایش این کلمه نهضت اروپاست که از دو سه قرن پیش شروع شده، ولی «معنای این از زمان‌های گذشته در ذهن‌ها جولان داشته و به صورت یک ایده و آرزو در دل‌ها بوده است.»

ایشان سپس منشأ آزادی را اراده عنوان کرده و با بیان این‌که اراده یک اصل طبیعی و تکوینی برای وجود آدمی است از میان رفتن اراده را مساوی با از بین رفتن حس و شعور و به دنبال آن از بین رفتن اصل انسانیت می‌داند. در اندیشه اسلامی، انسان ملزم به رعایت قانون الهی است و اینچنین نیست که آزاد باشد به هر قانونی که خود می‌خواهد عمل کند یا به هر مرام و مسلکی که خود می‌خواهد بگرود. البته این آزاد نبودن به معنای منع خداوندی است و نباید به اشتباه آن را مترادف با ممانعت انسانی از اندیشه انسان دیگر دانست. این که خدا انسان را مجاز به آزادی از بندگی ندانسته به این معنا نیست که بندگان هم اجازه داشته باشند ازموضع خداوندی، دیگران را از اتخاذ عقیده ـ درست یا غلط ـ منع کنند چراکه به بیان علامه «عقیده، یک عمل اختیاری نیست که بشود از آن منع کرد یا آن را اجازه داد، مردم را آزاد گذاشت یا بنده! چیزی که قابل اجازه و منع است، التزام به یک سلسله اعمالی است که از عقیده ناشی می‌شود. مثلاً دعوت کردن به آن عقیده، قانع ساختن مردم نسبت به یک عقیده، نوشتن و نشر عقیده، از بین بردن عقیده مردم با کارهایی که مخالفین عقیده عمومی انجام می‌دهند... اینها کارهایی است که قابل منع و جواز است.»

علامه طباطبایی تصریح دارد «ساحت حق و دین صحیح منزه از آن است که راضی شود و یا به طور قانونی عقیده را بر مردم تحمیل کنند و دل‌ها را قفل و مهر بزنند و با توسل به قهر و زور و تازیانه و شمشیر یا تکفیر و دوری گزیدن و ترک معاشرت، غریزه تفکر را در آدمی بکشند.» علامه، این منش را روش مسیحیت غیراصیل می‌داند و با بیان این‌که تاریخ کلیسا پر است از رفتارهای تحکم آمیزی که در شنیع‌ترین و قساوت‌بارترین اعمال دیکتاتورها و ظالمان هم نظیر آن دیده نشده، اسلام را مبرا از این انحرافات می‌شمارد، اما در عین حال افسوس می‌خورد که میان مسلمان‌ها نیز همین راه و رسم کلیسا حاکم شده است.

آزاد جعفری 
جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها