این فیلم مطمئنا در ردیف آمریکاییترین ژانرها قرار میگیرد: ژانر فیلم نوآر، فیلم سیاه، فیلمی که در بخش تاریک سرشت بشری رخ میدهد. دیکاپریو در این فیلم نقش «تدی دانیلز» را که یک مامور دادگاه است، بازی میکند. سال 1954 است، یعنی نزدیک به پایان دوره فیلمهای نوآر اصلی. ماموریت او: کمک به پیدا کردن یک قاتل زنان که از زندان مخصوص جنایتکاران جانی در یک جزیره دور و ناهموار، غیبش زده است. فیلم، داستانی معماگونه دارد، چون ظاهرا هیچ راهی برای زنده بیرون رفتن از این جزیره وجود ندارد! من برای دیکاپریو چند سوال فرستادم.
جوابهایی که او به سوالهای من داد، همان طور که انتظارش را داشتم، متفکرانه و هوشمندانه بودند. او از همان اول که در فیلمهایی مثل «زندگی این پسر» و «چه چیزی، گیلبرت گریپ را آزار میدهد» بازی میکرده همیشه بازیگر باهوشی بوده و هست و هرگز به صرف ستاره بودن قانع نبوده، هرچند این اتفاق پس از نقشآفرینیاش در فیلم «تایتانیک» در سال 1997 رخ داده. «زندگی این پسر» (که براساس رمان اتوبیوگرافی «توبیاس وولف» ساخته شده بود) اولین فیلم سینمایی مهم دیکاپریو بود و جالب این که او در این فیلم با بازیگر الهامبخش اسکورسیزی، یعنی، «رابرت دنیرو» همبازی شده بود.
شنیدهام «مارتی» (مارتین اسکورسیزی) قبل از آن که شما در فیلمش بازی کنید، چند فیلم نوآر کلاسیک نشانتان داده. از کدام یک از بازیگران نوار خوشتان آمد؟ آیا فیلم نوار خاصی بود که موردپسند شما قرار گرفته باشد؟
قطعا «دانا اندروز» و «جیمی استیوارت» و همین طور «تراویس بیکل» در فیلم «راننده تاکسی». فیلمهایی که ما دیدیم خیلی متنوع بودند، از «کلاهخود آهنی» (ساموئل فولر) گرفته تا «لورا» و «بیرون از گذشته» و «سرگیجه» و همین طور یک فیلم مستند به اسم «دیوانههای تیتیکات» درباره یک دیوانه خانه. وقتی داری با اسکورسیزی کار میکنی همه این فیلمها مراجع بسیار خوبی هستند. چون شما مثل یک نقاش بزرگ، بخشی از روند ماقبل تولید هستید، در حین این که دارید با سایر بازیگران و فیلمبردار و کارگردان کار میکنید. کارگردان سعی داشت با تزئیناتش کاری کند که ما درک عمیقی از فیلمش (که با استفاده از گذشته سینما ساخته) پیدا کنیم. بنابراین کار کردن با اسکورسیزی همیشه یک تجربه منحصر به فرد و لذتبخش است که فیلم ساختن را برای آدم هیجانانگیز میکند.
بیننده با تماشای بازی شما در فیلم «جزیره شاتر» درمییابد که یک نقش پیچیده و چند لایه را بازی میکنید، چگونه این نقش را بازی کردید، از قبل به آن فکر میکردید یا این که با بیخیالی آن را بازی میکردید؟
ما خیلی خوب حواسمان به این بود که میتوانیم تصویر تدی را به اشکال مختلف نشان بدهیم. بارها او را در وضعیتهای عاطفی اغراق آمیز قرار میدادیم. نهتنها من، بلکه تمامی اعضای گروه حواسشان به این موضوع بود. در این فیلم ابهامات زیادی وجود دارد. راههای متفاوت زیادی هم برای بازی کردن در نقش شخصیتهای فیلم وجود داشت. ما هم همه چیز را به اسکورسیزی و تلما اسکونمیکر، تدوینگر فیلم محول کردیم تا آنها تصمیم بگیرند که کجاها وجه عاطفی شخصیتها را نمایان کنند. ولی به نظر من فیلمنامه این فیلم تقریبا فریبدهنده بود. فیلمنامه را که میخوانی، توصیفهایی از گذشته تدی و خاطراتش را میبینی که در واقع یک رویا بودند. ولی در خود فیلم همه جا جستجوی حقیقت با بار عاطفی شدید، خودنمایی میکند. ما هم برای نشان دادن این مساله، مجبور بودیم که محدوده واکنشهای عاطفی تدی را گستردهتر کنیم.
شما و رابرت دنیرو بازیگران ثابت فیلمهای اسکورسیزی هستید، با این حال سبک بازی شما بسیار متفاوت است. به نظر شما آیا این قضیه بر انتخاب داستان توسط اسکورسیزی تاثیر داشته است؟
خب، من هنوز هم نمیدانم، سبک بازیگریام چگونه است. ولی من مثل هر کس دیگری از طرفداران پروپاقرص همکاری این دو سینماگر هستم. به لحاظ هنری، این دو نفر شاید عالیترین رابطه بین بازیگر و کارگردان را در تاریخ سینما به وجود آورده باشند و همچنین بزرگترین شاهکارهای سینمایی را خلق کردند.
بنابراین من هم باید به رابطهام با مارتین اسکورسیزی به شکل خیلی خاصی نگاه کنم. هرگز رابطه خودم با اسکورسیزی را با رابطه دنیرو با اسکورسیزی مقایسه نمیکنم؛ جایگاه رابطه هنری این دو آنقدر بالاست که نمیتوان از آن عبور کرد. بنابراین کاری که من انجام میدهم این است که خودم را به طور کامل در اختیار داستان فیلم بگذارم و هر انتظاری را که اسکورسیزی از من دارد برآورده کنم و نهایت توانایهای خودم را در ایفای نقش به کار بگیرم. میدانم که اسکورسیزی ذوق و سلیقه منحصر به فرد و تکی دارد و به همین دلیل میدانم هر سفری که او میخواهد برود یک سفر درست است.
معروف است که اسکورسیزی نسبت به نحوه حرکت دوربین بسیار حساس و وسواسی است. آیا وقتی دارید در فیلم او بازی میکنید، نسبت به این موضوع آگاه هستید؟
بارها پیش آمده که مردم از من میپرسند آیا دوست دارم کارگردان بشوم چون با استاد فیلمسازی مثل اسکورسیزی کار کردهام، ولی حقیقت این است که من آنچنان حواسم به بازی خودم است که به نحوه عملکرد استاد دقت نمیکنم. البته بعضی وقتها احساس میکنم که این خوب نیست. شاید یک بار همین جوری بروم سر صحنه و فقط نحوه کار کردن او را زیر نظر بگیرم. اسکورسیزی به بازیگر فیلمش قدرت میدهد و بازیگر هم در پی آن احساس میکند که مسوولیت بزرگی برای بازی در نقشی که بر عهدهاش گذاشته شده، دارد و همچنین احساس قدرتمندی میکند. من اگر روزی کارگردان بشوم دوست دارم کاری کنم که بازیگر فیلمم همین احساس را داشته باشد.
منبع: شیکاگو سان تایمز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم