درباره «هیچ»

سوته‌دلان

اولین فیلم کاهانی «آدم» نام داشت که مشکل ریتم آن، خیلی‌ها را منتظر نگذاشت تا ببینند که در سکانس‌های پایانی‌اش چه اتفاق‌هایی می‌افتد و حامد بهداد در آن چقدر خوب بازی کرده و ایده اصلی فیلم چقدر تازه و بکر است. فیلم دومش «آن‌جا» اثری فرمالیستی در روایت بود که تکیه بیش از حد فیلمساز روی شخصیت‌های اصلی (زوج جوان) نمی‌گذاشت شناخت همه‌جانبه‌ای از جزییات آن به‌دست آید.
کد خبر: ۳۲۴۰۸۰

 در فیلم «بیست» کارگردان تلاش کرده بود تا با دفرمه کردن همه چیزهای آشنا، نتیجه تازه‌ای بگیرد. این دفرمه کردن، هم شامل شخصیت‌ها می‌شود، هم شامل محیط، هم وقایع و هم پایان‌بندی. کاهانی در «بیست» با این که فهمید برای کار در عرصه حرفه‌ای نیاز به شناخت قواعد حرفه‌ای است، مثلا به سراغ بازیگران سرشناس سینمای ایران رفت اما از آنان در نقش‌های غیرمنتظره استفاده کرد. بنابراین نکته جذاب در فیلمسازی برای او «آن کار دیگر کردن» بود. خمسه که کمدین معروفی است، جدی‌ترین نقش را داشت، مهتاب کرامتی که بازیگری است مناسب نقش زنان شیک و مجلل، در «بیست» به کریه‌ترین شکل ممکن درآمد و پرویز پرستویی نقش آدم بی‌دست‌وپا و وسواسی‌ای را بازی کرد که تاکنون در هیچ فیلمی چنین شخصیتی را ارائه نداده بود. «بیست» به دلیل همین ویژگی‌های نوآورانه‌اش، در نگاه اول فیلم خوبی رسید اما در دیدارهای مجدد، چنین به نظر رسید که تعمد کارگردان در بر هم ریختن قواعد مرسوم، کمی تحمیلی و تصنعی است. علیرضا خمسه و کرامتی برای نقش‌آفرینی‌شان در قالب نقش‌های نامتعارف، جوایز جشنواره فجر را گرفتند و فیلم مورد توجه بسیاری از منتقدانی قرار گرفت که از وجوه تکراری فیلم‌ها خسته شده بودند.

اما «هیچ» ظاهراً حدیث دیگری دارد. در این فیلم با این که صابر ابر را در نقش عجیبی می‌بینیم، با این که نگار جواهریان عجیب‌ترین و متفاوت‌ترین نقش عمرش را بازی کرده، با این که پانته‌آ بهرام در ایفای نقش زنی با لکنت زبان عالی است، با وجود لهجه ترکی باران کوثری و خوشمزگی‌های مهران احمدی و مهم‌تر از همه، نقش‌آفرینی مهدی هاشمی در نقش آدمی دچار بیماری جوع، آن هم پس از سال‌ها در سینمای ایران، و خیلی موارد تازه و بدیع دیگر... اما «هیچ» در ذات خودش چیزی دارد که اهمیتش فقط به این ویژگی‌ها محدود نمی‌شود. گاهی ممکن است بدیع‌ترین شیوه در روایتگری یا گرایش به سمت نوعی فرمالیسم تصویری، تماشاگر را با این پرسش بنیادین روبرو کند که «خب، هدف از این کارها چیست؟» یا «این درست که ما داریم تلاش کارگردان و بازیگران را در روایتی تازه می‌بینیم و فرم‌های تجربه‌نشده را تماشا می‌کنیم، اما پشت اینها قرار است چه فکری منتقل شود؟» پاسخ «هیچ» به این دو سوال، قاطع و بی‌کم‌وکاست است. این فیلم قرار نیست با جذابیت‌هایش ما را صرفا سرگرم کند و هدف سازنده‌اش به رخ کشیدن و جلوه‌گری نیست، بلکه همه تصاویرش با فکر و اندیشه‌ای مشخص طراحی و تزیین شده‌اند.

«هیچ» در دو بخش روایت می‌شود که یکی‌اش «نگاه اول» است و دیگری «نگاه دوم». برخلاف فیلم‌های مهمی که یا ساختار اپیزودیک دارند، یا با میان‌نویس و گفتار متن، بخش‌های مهم‌شان از هم جدا می‌شوند، در «هیچ» هیچ تفاوت ظاهری‌ای میان دو نگاه وجود ندارد؛ شخصیت‌ها همان‌ها هستند که می‌بینیم و قصه تقریباً همان مسیری را پیش می‌رود که پیشتر شاهدش بوده‌ایم. عبدالرضا کاهانی کارگردان جوان و خوش‌فکر سینمای ایران با این تغییر نگاه در حقیقت دو رویکرد را در واقعیت در معرض دید می‌گذارد. تدبیر او در این تغییر فاز، نوعی دامن زدن به این تردید همیشگی انسان است که «اگر این جوری بود چطوری می‌شد؟» در نگاه اول، پس از ورود نادر سیاه‌دره (مهدی هاشمی) به خانه جدید و رودررویی با افراد تازه و اطلاع آنان از بیماری نادر، ماجرا به سمت یک جدایی پیش از موعد می‌رود؛ جدایی‌ای که بر خلاف قواعد سینمای ملودرام، با احساسات همراه نیست و نادر سیاه‌دره تقریباً در وضعیتی اسفبار از خانه بیرون انداخته و بی‌آبرو می‌شود. اما نگاه دوم توأم با این طرز تلقی است که در چه صورتی می‌توان کاری کرد، یا جوری تصور کرد که نادر سیاه‌دره از این خانه نرود، بلکه مورد توجه میزبانان هم باشد. ایده کاهانی، بحث کلیه است که مخاطبان کم‌وبیش از کم‌وکیف آن مطلع‌اند؛ این‌طور به نظر می‌آید که بدن او استعداد تولید کلیه اضافی دارد. بنابراین کلیه را می‌توان فروخت و نرخ بالای آن می‌تواند خانواده را از همه مشکلات و مصیبت‌هایش نجات دهد. با این حساب تغییری در شخصیت آدم‌ها ایجاد نشده، بلکه در موقعیتی متفاوت، واکنش آنان مرور می‌شود. همه کسانی که در قسمت قبلی، چشم دیدن نادر را نداشتند، پس از اطلاع از وضعیت جدید حاضرند بهترین امکانات را برایش مهیا کنند تا فقط در آن خانه بماند. این موقعیت بغرنج در فیلم بسیار تعیین‌کننده و راهگشاست.

در پی این تغییر است که می‌توان از زاویه‌ای تازه شخصیت‌ها را نگریست و درباره‌شان قضاوت کرد. در این خانه هر کس آرزویی دارد؛ یکی در پی به‌دست‌آوردن دل نامزدش است، یکی دنبال راه‌حلی برای بازیافتن قدرت تکلمش، یکی درصدد مجاب کردن شوهرش به داشتن فرزند... نکته مهم و عمومی درباره همه شخصیت‌های میزبان این است که آنان دنبال موقعیتی هستند تا از شرایط موجودشان رهایی پیدا کنند. یکی رهایی را در پول می‌بیند، دیگری در بی‌پولی و حتی ممکن است یکی باشد که رهایی را در عین بردگی تصور کند و دنبال آن باشد. تنها کسی که وضعیت موجود را می‌پسندد و سودای چیزی ندارد، نادر سیاه‌دره است. او مبتلا به بیماری پرخوری و سیری‌ناپذیری است و چنان غریزی به دنیا نگاه می‌کند که گویی بویی از احساس و عاطفه و درد نبرده است.

اینچنین شخصیت‌پردازی دقیق و هوشمندانه در فیلمی شلوغ و پرشخصیت، هنر بزرگ عبدالرضا کاهانی است. در کنار اینها، نوع کارگردانی او جوری است که همه این مفاهیم و مضامین را در قالبی تماشاگرپسند می‌ریزد. «هیچ» یک نمونه ماندگار است در ساختن فیلمی که شعور تماشاگرش را دست‌کم نمی‌گیرد و نوع استقبال مردم و منتقدان هم نشان می‌دهد که او در کارش سربلند بوده است. یکی از راه‌های رسیدن به چنین مقبولیتی، انتخاب درست بازیگران است و هدایت درست‌تر آنان. منظور از انتخاب درست، تناسب نقش است با توانایی بازیگران. بنابراین فقط صرف شباهت نقش به بازیگر یا ارتباط ظاهری‌شان ملاک نیست. همچنان‌که در ابتدا گفته شد، دفرمه کردن همه چیز (از جمله بازیگران) از علایق دیرینه کاهانی است. پس او دنبال بازیگرانی مشابه نقش‌ها نبوده، بلکه برعکس با شناخت دقیق توانایی آنان، بزرگ‌ترین چالش را پیش روی‌شان گذاشته است. در عین حال از دیدن فیلم می‌توان فهمید که چه فضای دوستانه‌ای در میان این گروه برقرار بوده که در آن منافع جمعی بر منافع فردی پیشی گرفته است. کسی در این فیلم قصد خودنمایی یا بزرگ‌نمایی خودش را ندارد؛ نه مهدی هاشمی کارکشته و باتجربه و نه مسعود سلامی (فیلمبردار) جوان یا شیما منفرد (تدوینگر) تازه‌کار.

«هیچ» نشان می‌دهد که بدون درغلتیدن به‌وادی ابتذال می‌توان سرگرم‌کننده بود و بدون عصا قورت‌دادگی یا فخر فروشی، می‌توان سرشار از اندیشه بود.

امان جلیلیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها