درباره انیمیشن «آن‌سوی پرچین»

در ستایش خانواده و طعم شیرین محبت

«آن‌سوی پرچین» یا «پشت حصار» ترجمه‌ای است از «Over The Hedge» و عنوان انیمیشنی محصول 2006 آمریکا به کارگردانی «جیم جانسون» و «کری کیرک پاتریک» با موضوع خانواده که بستر داستانی آن، رابطه حیوانات اهلی محوطه اطراف یک منطقه مسکونی است با ساکنان آن منطقه که موجوداتی انسانی هستند.
کد خبر: ۳۲۲۴۹۹

داستان فیلم، ماجرای آشنا شدن این حیوانات کوچک و بی‌آزار با محیط زندگی انسان‌هاست و عامل این آشنایی، راکن موذی و حیله‌گری است با نام «آر.جی» که هدفش از گشودن پنجره زندگی ساکنان آن‌سوی پرچین یعنی انسان‌ها به روی این حیوانات ساده و بی‌خبر، سوء‌استفاده از ناآگاهی همنوعان‌ زبان بسته‌اش است به منظور رسیدن به مقصود پلیدی چیزی که نیست جز دزدی و چپاول. آر.جی مثل این حیوانات دوست داشتنی و خوشبخت خانواده ندارد. او بدون پدر و مادر بزرگ شده و برخلاف این طرف پرچینی‌ها تنها زندگی می‌کند و هنوز طعم شیرین عاطفه و محبت را نچشیده که نسبت به آن احساس نیاز داشته باشد. شاید برای همین است که فقط خودش را می‌بیند و با آداب زندگی اجتماعی بیگانه است. او ابایی ندارد از فریب دادن حیوانات دیگر و سوء‌استفاده از سادگی آنها و بهره‌گرفتن استثمارگونه از آنها برای برآوردن نیازهای خودخواهانه خودش. در عین حال حیوان بدذاتی نیست و اقتضائات زندگی‌اش او را این‌طور بارآورده. شاید اگر مجبور نبود خوراکی‌های خرس را به او پس بدهد مثل قبل زندگی خودش را می‌کرد و کاری به کار این جماعت ساده و بی‌خبر نداشت. یا شاید اگر خانواده‌ای داشت و کس و کاری که خوب و بد را به او می‌آموخت، به راه دروغ و دزدی و فریبکاری کشیده نمی‌شد و یاد می‌گرفت که علاوه بر خودش دیگران را هم دوست داشته باشد و همیشه فقط حاصل دسترنج خودش را بخورد و به مال دیگران چشم طمع نداشته باشد.

حرف اصلی انیمیشن کودکانه «آن‌سوی پرچین» و آموزه نخستین او به مخاطب خردسالش همین ارزش و اهمیت زندگی گروهی و خانواده‌دوستی و به‌طور کلی دیگرخواهی است. آر.جی از این حیث نماد کودکانی است که به هر دلیل از ارزش‌های اجتماعی و خانوادگی دورافتاده‌اند. کودکانی که ما رفتار ناهنجارشان را «بزه» می‌نامیم و در اماکنی مثل کانون اصلاح و تربیت قصد بازآفرینی شخصیتی آنها را داریم و می‌خواهیم به آغوش جامعه بازگردانیمشان. البته خود می‌دانیم که بهترین گزینه، آغوش باز خانواده‌هایی است که حاضرند این کودکان را به سرپرستی بپذیرند و از این طریق آنها را از نعمت‌ نداشته‌شان یعنی «خانواده» بهره‌مند سازند. پذیرفتن آر.جی در جمع خانواده صمیمی حیوانات این‌سوی پرچین که به برکت رهبری و سرپرستی لاک‌پشت عاقل فیلم که نامش «ورن» است صورت می‌پذیرد اشاره به همین گزینه آرمانی یعنی آغوش باز و مهربانانه دارد. ورن، از ابتدا مخالف حضور آر.جی در این جمع بود شاید چون آر.جی آن موقع هنوز به ارزش خانواده ایمان نداشت و ورن می‌دانست حضور او در جمع این حیوانات چشم و گوش بسته به‌جای آن‌که به حال آر.جی مفید باشد به حال بقیه مضر است. ورن می‌دانست برخلاف نظر دوستانش که به او می‌گفتند: «اون (آر.جی) به فکر آینده ماست در حالی که تو همه‌ش می‌خوای ما رو برگردونی به عقب» در واقع آر.جی فقط به فکر خودش بود و ذره‌ای دلسوز حال این حیوانات بیچاره نبود. شاید برای همین بود که ورن در برابر دید همه خطاب به آر.جی گفت: «اگه اونا به نصف چیزایی که تو می‌گی گوش بدن یه هفته‌ای می‌میرن. برای این‌که اونا احمق و زودباورند و تو هم فقط به فکر سوء‌استفاده برای خودتی». اما این سخن نه فقط تأثیری در آر.جی نداشت بلکه حیوانات دیگر را بیشتر به سمت آر.جی سوق داد چراکه آنها اصلاً خوش نداشتند کسی احمقشان بنامد حتی اگر در واقع هم نادان و احمق باشند!

اما چه شد که آر.جی عوض شد؟ و نیز چه شد که جماعت حیوانات، دوباره ورن را به عنوان راهبر خویش پذیرفتند؟ و از همه اینها مهم‌تر چه شد که ورن برخلاف میل اهالی، با آغوش باز آر.جی را با آن همه صدمه‌ای که به زندگی دوستانش زده بود در نهایت در جمع خانواده پذیرفت؟ پاسخ این پرسش‌ها مضمون انیمیشن «آن‌سوی پرچین» و پیام اصلی آن را که اساساً درباره مخاطب کودک است، اما خطاب آن علاوه بر مخاطب کودک، مخاطب بزرگسال هم هست، برای ما روشن‌تر می‌سازد.
آر.جی عوض شد چون با همه بدی‌هایش در جمع خانواده پذیرفته شد و این باعث شد ناخواسته طعم شیرین محبت و صمیمیت و زندگی اجتماعی را بچشد و آهسته آهسته احساس نیاز به دیگری، در وجود او زنده شود.

همه باهم برای هماین درسی است که «آن‌سوی پرچین» به ما و مخاطب خردسال خود می‌دهد

حیوانات فریب‌خورده ورن را دوباره پذیرفتند چون به چشم دیدند که حق با او بوده و آر.جی نه‌فقط به فکر آینده آنها نبوده بلکه حال و آینده‌شان را با هم فدای خودخواهی خودش کرده ‌است و بالاخره ورن در پایان آر.جی را به جمع خانواده پذیرفت چون دید که او واقعاً پشیمان است و این پشیمانی نه فقط در زبان و ادعا بلکه در عمل نمود پیدا کرده‌ است. ورن به چشم خود دید که آر.جی چگونه بی‌هیچ چشمداشت و طمع خودخواهانه‌ای صرفاً به‌خاطر کمک به اعضای خانواده و جبران خطاهای گذشته‌اش جان خود را برای نجات آنها به خطر انداخته و به یاری آنها شتافته است. آر.جی در آزمون خانواده‌دوستی و دیگرخواهی سربلند بیرون آمده بود و اگر ورن او را نمی‌پذیرفت در آن‌ صورت فرقی نداشت با آر.جی قبل از پشیمانی و نیز با دیگر حیوانات ساده‌ای که تنها ملاک تصمیم و قضاوتشان ظاهر بود و بینش سطحی و از اینها بدتر زیاده‌خواهی و برآروده شدن منفعت شخصی خودشان.

پس در واقع هم ورن، هم آر.جی و هم آن حیوانات ساده و ناآگاه، همه در فرآیند بازگشت آر.جی به ارزش‌های خانوادگی و اجتماعی مؤثر بودند. اگر از همان ابتدا نظر ورن مبنی بر عدم پذیرش آر.جی در خانواده تأمین می‌شد آر.جی شاید هیچ‌وقت نمی‌توانست اصلاح شود.

همین‌طور اگر اهالی به اشتباه خود مبنی بر اعتماد غلط به آر.جی پی نمی‌بردند، نه فقط فرقی به حال آر.جی نداشت بلکه آنها حتی بعد از زندانی شدن و نزدیک دیدن مرگشان باز هم باور نمی‌کردند که فریب خورده‌اند و همچنان ورن را عامل بدبختی خود می‌دانستد، در نتیجه امکان نداشت به حرف او گوش بدهند که از آنها خواست برخلاف گذشته این بار به آر.جی اعتماد کنند؛ اما اهالی فهمیده بودند که ورن آگاه‌تر از آنهاست و آنها اگر می‌خواهند نجات پیدا کنند چاره‌ای ندارند جز تبعیت از فرمان او حتی اگر این فرمان، اعتماد کردن به کسی باشد که موجبات بدبختی کنونی آنها را فراهم کرده‌ است و بالاخره اگر ورن بازگشت واقعی آر.جی را باور نمی‌کرد و خطاهای او را با نیکی و بخشش و بزرگواری پاسخ نمی‌داد، نه فقط آر.جی به زندگی غلط گذشته‌اش برمی‌گشت، بلکه چه بسا نه ورن و نه دیگر اهالی هیچ‌یک دیگر نمی‌توانستند رنگ زندگی را ببینند. ورن، آر.جی و دیگر حیوانات را نجات داد. حیوانات دیگر، ورن و آر.جی را نجات دادند. آر.جی نیز هم ورن را نجات داد هم بقیه حیوانات را. همه باهم برای هم. این درسی است که «آن‌سوی پرچین» به ما و مخاطب خردسال خود می‌دهد.

آر.جی میان حیوانات زودباوری که اگر ناآگاه بودند دست کم مهربان بودند و خرس خودخواهی که عاطفه و محبت نداشت اما کیاست داشت و تیزهوشی، گزینه اول را انتخاب می‌کند و در جواب خرس که می‌گوید: «تو خودت گفتی که یه خونواده تک نفره‌ای! درسته اینجوری کسایی مثل من و تو زنده می‌مونن و یه عده‌ای این وسط تلف می‌شن. زندگی همینه حرفم رو باور کن. به نظر من تو اصلاً به اونا احتیاج نداری» آر.جی پاسخ می‌دهد: «در واقع دارم و الان اونا به من احتیاج دارن.»

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها