در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عطار نیشابوری را مردم ایران به عنوان شخصیتی چند وجهی میشناسند. عدهای او را شاعر، برخی عارف و تعدادی هم به اعتبار آثار منثوری که دارد او را نویسندهای بزرگ معرفی میکنند. از نگاه شما کدام وجه شخصیتی عطار یعنی نویسندگی، شاعری و عارفی پررنگتر است و میتوان این صفت را به عنوان اصلیترین وجه شخصیتی او دانست؟
من معتقدم عطار نیشابوری یکی از عارفانِ شاعرِ بزرگ ایران است که تحولی در عرفان اسلامی ایجاد کرده است، یعنی مجموعهای از این صفتها شخصیت عطار را اینچنین بزرگ و ارجمند ساخته است.
خب این تحولی که اشاره کردید به چه مفهوم است و در آثار عطار چگونه نمود پیدا کرده است؟
عطار در زمینه عرفان خودش یک صاحب نظر کامل است و مقلد دیگر عرفا یا ادبا نیست و به عبارتی خودش مبتکر است و همین جا باید عنوان کنم که نخستین منظومه رمزی عرفانی ایران و زبان فارسی را او سروده است.
یعنی منطقالطیر... ؟
بله دقیقا. منطقالطیر نخستین منظومه رمزی عرفانی ایران و زبان فارسی است و پیش از آن هم به این صورت کسی منظومه رمزی عرفانی نسروده بود، البته عطار تنها در منطقالطیر متوقف نمیشود و به دنبال آن مصیبتنامه را میآفریند.
از سوی دیگر، مطالب و محتوا و مضامینی هم که در عرفان اسلامی ذکر میکند بسیار جدید هستند و به تعبیری ضمن این که خودش عارف بسیار برجستهای است یک نظریهپرداز عرفان هم به حساب میآید.
در این زمینه میتوانید مثالی هم بزنید؟
ببینید مثلا مطلبی در میان عرفاست که فرق انسان و فرشتگان چیست؟ بسیاری از عرفا معتقدند انسان قبول امانت عشق کرده و این امانت و عشق را پذیرفته است، در حالی که فرشته نداند عشق چیست و این موضوع را فصل تمایز در نظر میگیرند. در همین ارتباط حافظ میگوید:
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز
اما عطار چیزی فراتر و برتر از این مطلب را بیان میکند و معتقد است فرشتگان هم مانند انسان عاشق خداوند هستند و اگر این چنین نبود، حول عرش سجده و رکوع نمیکردند، ذکر نمیگفتند، سبحانالله نمیگفتند، پس هر دو عاشق خداوند هستند و به میزانی، آن امانت در آنها وجود دارد.
ولی از نگاه عطار، چیزی که انسان دارد و فرشتهها ندارند، درد است:
قدسیان را عشق هست و درد نیست
درد را جز آدمی در خورد نیست
درد تو باید دلم را درد تو
لیک نه در خورد من در خورد تو
ساقیا! خون جگر در جام کن
گر نداری درد، از ما وام کن
کفر، کافر را و دین دیندار را
ذرهای دردت دل عطار را
پس میبینید که عطار درد را مایه کار و عرفان خودش قرار میدهد و از همین روی این درد است که در آثار او برجستگی خاصی دارد.
نکته دیگری که در ارتباط با تفاوت عطار با دیگران چه عرفای پیش و پس از خود باید گفت، این است که معمولا عرفا مقامات عرفانی را براساس مطالب زهد بیان میکردند، مثلا ابونصر سراج هفت مرحله را برمیشمرد: توبه، ورع، زهد، فقر، صبر، توکل و رضا.
اگر به همین 3 قسمت اول توجه کنیم، میبینیم عرفان زهد است؛ اما عطار نیشابوری در این زمینه تحول ایجاد میکند و بحث زاهدانه را کنار میگذارد.
او همچنین مقامات عرفانی را وادی میخواند و وادیهای او عاشقانه هستند: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و فقر و فنا.
پس به همین دلیل به هفت شهر عشق مشهور شده است؟
بله. هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچهایم که برخی به مولانا منسوبش میکنند؛ اما نباید از مولانا باشد و سند معتبری ندارد.
البته به نظر میرسد مولانا تاثیر زیادی از عطار گرفته است؟
ببینید عطار نیشابوری در یک کلام بین سنایی و مولوی قرار دارد. مطالب و آموختهای را از شیوه و عرفان سنایی گرفته، دگرگون کرده است و نظریات خودش را به آن افزوده و برای مولانا به یادگار گذاشته و مولوی، مثنوی معنوی را بر همین اساس و سابقه میگوید و میسراید.
اگر بخواهیم میزان برداشت مولوی از عطار را ذکر کنیم، خودش یک کتاب حجیم میشود و در یک کلام، عطار استاد مولوی در عرفان است.
آقای دکتر اشرفزاده! مقداری هم درباره نوع عرفان عطار برای ما سخن بگویید؛ چون بسیاری از جوانان و مردم بر این باور هستند که عرفان نوعی خمودگی، سستی و گوشهگیری است. آیا عرفان عطار همین ویژگیها را دارد؟
همان طور که گفتید برخی تصور میکنند تصوف و عرفان گوشه خانقاه نشستن و هوی حق کشیدن است؛ در حالی که عرفان عطار پویا و دیالکتیکی است و با اسلحه عرفان، حربه کلام و زبان به جنگ قدرتمندان میرود.
عطار از زبان بهلول و دیوانگان و همچنین از زبان عرفای دیگر به جنگ قدرت میرود، پادشاهان را میکوبد و به صورت صریح قدرتستیزی دارد که من خودم مقاله مفصلی در همین ارتباط نوشتهام.
نکته دیگر که خیلی قابل ملاحظه است، کاربرد اصطلاحات عرفانی به زبان فارسی است. پیش از عطار چه فلسفه، چه منطق و عرفان معمولا به زبان عربی است که امروز ما در این زمینه وامدار عطار هستیم و بسیاری از این اصطلاحات را معادل فارسی برایش انتخاب کرد و به جای این که بگوید عارف میگوید شناسا به جای توبه میگوید بازگشت یا به جای عرفان میگوید شناخت که خود همین نکته قابلیت دارد که یک فرهنگنامه زیبا برایش تدوین کرد.
مساله دیگری که در آثار عطار وجود دارد، بیان تمثیلی و نمادین اوست. شما این بیان را چگونه ارزیابی میکنید؟
مسائل عرفان بسیار پیچیده است و به این سادگی نمیتوان به آن ورود پیدا کرد، مثلا با خواندن چند کتاب و شعر یا منابع عرفانی واقعا امکان ورود وجود ندارد بویژه برای عوام جز به زبان تمثیل نمیتوان مسائل را بیان کرد. البته خواص میتوانند آثار ابنعربی را بخوانند، اما عوام حتما باید تمثیلی باشد و برای این که متوجه شوند حتما باید از زبان پیچیده منطق و فلسفه دور شد و به همین دلیل عرفا که پیشتازشان سنایی است، آمدهاند با حکایت و زبان تمثیل مطالب عرفانی را در واقع ساده کردهاند.
یکی از کسانی که پس از سنایی آمد و سعی کرد مسائل عرفانی را با حکایت و تمثیل بیان کند عطار است که در 4 کتاب مثنویاش حدود 850 حکایت و تمثیل آورده است. من یک نمونه آن را ذکر میکنم. فرض کنیم میخواهد بگوید عارف در هر جایی باید خدا را بطلبد. خب این مساله را با یک تمثیل بیان میکند و از جایی مثال میآورد که خیلی مشهور است، یعنی داستان لیلی و مجنون و عشق زبانزد آنها و عطار با استفاده از این داستان میگوید:
دید مجنون را عزیزی دردناک
کومیان رهگذر میبیخت خاک
گفت: ای مجنون! چه میجویی چنین
گفت لیلی را همی جویم یقین
گفت: لیلی را کجا یابی ز خاک؟
کی بود در خاک شارع دُر پاک؟
گفت: من میجویمش هر جا که هست
بوک جایی یک دمش آرم به دست
خب نتیجه چیست ؟ اگر مثل مجنون عاشق خداوند باشیم در هر جایی و هر کاری که میکنیم باید او را بجوییم و عاشق باشیم.
مساله دیگری هم وجود دارد، این که ممکن است اگر یک موضوع با توجه به وضعیت جامعه به شکل صریح مطرح شود برای گوینده و سراینده مشکلساز شود، یعنی همان سرنوشت و سرانجامی که برای عینالقضات و حلاج پیش آمد نصیب او شود، چون مسائلی که طرح میکند در زمان خودش مقداری با آنچه از شریعت باور داشته، سازگار نباشد. پس مسائل را وارد تمثیل میکند. به عنوان مثال از زبان بهلول و امثال او که در گروه دیوانگان و مجانین قرار دارند بیان میکند که مشکلی هم پیش نیاید و حتی در مسائل سیاسی هم از زبان دیوانگان انتقادهای سیاسی و اجتماعی را ذکر میکند. عطار در این مورد حدود 20 تمثیل و حکایت دارد که کلا اندیشه و فکر برداشت خودش از زمان است و به اوضاع مملکت و کشورداری و پادشاه و دستگاه قدرتش تندترین انتقادها را مطرح میکند.
به نظرم میرسد شاید بتوان گفت امثال عطار برای انتخاب این روش تمثیلی بسیار از کلامالله مجید سود جستهاند، چرا که خداوند در قرآن کریم خیلی خوب با استفاده از همین بیان تمثیلی و قصصی که وجود دارد مطالب گوناگون را به مومنان و ایمان آورندگان میفرماید.
عطار نیشابوری از نظر علوم زمان خودش شخصیتی جامع بوده است و آثارش این ادعا را گواهی میدهد. به عنوان مثال میزان استفاده عطار از قرآن و حدیث خودش یک کتاب مفصل است که من همین موضوع را در کتاب «فرهنگ کاربرد آیات و روایت در آثار عطار نیشابوری» انتخاب و منتشر کردهام.
این استفاده فراوان از قرآن نشان میدهد عطار احاطه کامل به متون دینی و در راس آن قرآن کریم داشته است همانطور که به نجوم، منطق، علوم و فنون ادبی و عرفانی و... احاطه داشته است.
از سوی دیگر به واقع خود قرآن نمونه و الگو برای همه کسانی است که بعد از رسول خدا خواستند موضوعی را بیان کنند.
در بخش نخست این گفتگو شما به «درد» اشاره کردید و از آن به عنوان تکیهگاه کلیدی عرفان عطار یاد کردید. آیا در «عطاری عطار» دارویی هم برای این درد وجود دارد؟
بله، همان طور که از درد سخن میگوید دارویش را هم میدهد به هر حال عطار، عطار است و درگذشته پزشکان را عطار میگفتند و او درمان هم میکرده است و در این رابطه هم وقتی از درد سخن میگوید، داروی آن را هم تجویز میکند.
داروی آن دردی که عطار از آن سخن میگوید، رسیدن به وصال حق و مرحله قرب به حق است؛ یعنی انسان به جایی برسد که خود را همواره در پیشگاه خداوند ببیند.
برخی تصور میکنند تصوف و عرفان گوشه خانقاه نشستن و هوی حق کشیدن است در حالی که عرفان عطار پویا و دیالکتیکی است و با اسلحه عرفان، حربه کلام و زبان به جنگ قدرتمندان میرود عطار از زبان بهلول و دیوانگان و همچنین از زبان عرفای دیگر به جنگ قدرت میرود پادشاهان را میکوبد و به صورت صریح از آنها انتقاد میکند
بگذارید مثالی بزنم:
هنگامی که رگبار و باران تندی میزند، از دامنه کوه سیلی راه میافتد و هرچه سر راهش باشد درهم میپیچاند و میآورد اما وقتی به دریا رسید چه میشود و چه اتفاقی رخ میدهد؟ هیچ آرام میگیرد و شاید از همینروست که شعر مولانا و عطار را تازیانههای سلوک میدانند؛ تازیانهای که بر گرده راهروان زده میشود:
از مقامات تبتل تا فنا
پله پله تا ملاقات خدا
بنابراین دوای این درد و عاشقی رسیدن به وصال و قرب حق است؛ این که فنا شود مثل قطرهای که در دریا فانی میشود.
نکته دیگری که میخواهم از شما بپرسم، ارتباط به روحیه قدرتستیزی عطار دارد که شما هم پیشتر اشاره کردید. آیا عطار مدح پادشاهی را هم در آثارش دارد؟
پرسش بسیار خوبی است اصلا یکی از برجستهترین ویژگیهای عطار نیشابوری که در آثارش و اصلا در فکر و اندیشهاش وجود داشته این بوده که به دربار هیچ پادشاهی نرفته و در کل کتابهای او هیچ پادشاه و قدرتمندی مورد مدح قرار نگرفته است.
شما ببینید سنایی عارف و زاهد بزرگی است، اما در آثارش مثل حدیقهالحقیقه مدح بهرام شاه غزنوی وجود دارد یا مولانا گاهی به معینالدین پروانه اشاره کرده است و ستایش گونهای برایش دارد؛ اما عطار نیشابوری کلا مخالف قدرتمندان است:
شکر ایزد را که در باری نیام
بسته هر ناسزاواری نیام
من ز کس در دل کجا بندی نهم
نام هر دون را خداوندی نهم
همت عالیم ممدوحم بس است
قوت جسم و قوت روحم بس است
پیش خود بردند پیشینان مرا
تا به کی زین خویشتنبینان مرا
تا زکار خلق آزاد آمدم
در میان صد بلا، شاد آمدم
فارغم زین زمره بدخواه نیک
خواه نامم بد کنند و خواه نیک
چون زنان خشک گیرم سفره پیش
تر کنم از شوروای چشم خویش
از دلم آن سفره را بریان کنم
گه گهی جبریل را مهمان کنم
یعنی غذا را هم از پاره دل و اشک چشم میداند و یکی از عللی که من واقعا ارادتمند او هستم و 25 سال از عمرم را صرف مطالعه آثار او گذاشتم، همت بلند اوست که با هیچ قدرتمندی کنار نیامده است.
آقای دکتر به نظر شما چرا زندگی عطار آنقدر مبهم است و زندگینامه درست و دقیقی از او وجود ندارد و به نوعی زندگیاش هم مانند آثارش پیچیده است؟
نخست این را بگویم که عطار در زمان خود و پس از زمان حیاتش بسیار شخصیت مشهوری است به عنوان مثال شیخ محمود شبستری که بعد از عطار میزیسته میگوید:
مرا از شاعری خود عار ناید
که در صد قرن یکی عطار ناید
یا کسی مثل مولانا که در قونیه بوده و عطار هم در نیشابور اما ارادت ویژهای به اندیشهها و آثار عطار داشته است. بنابراین نهتنها ناشناس نبوده بلکه آدم خیلی مشهوری هم بوده است؛ اما به طور کل عارفان و بخصوص عطار خیلی به منیت خودشان دل نبسته و در محبوب خودشان که خداوند است محو شده بودند حتی عطار در پایان منطقالطیر از پیشان (درگاه الهی) رخصت میگیرد.
حال این که تاریخ تولد، وفات و استادان و شاگردانش مشخص نیست، دلیل بر کوچک بودن او نیست و عطار به هر حال عطار است.
نکته دیگری که در ارتباط با عطار وجود دارد، کمتر معرفیشدنش در سطح جهانی است؛ به نظر شما مشکل کجاست؟
من فکر میکنم اینگونه نیست و از مستشرقان یا بهتر بگویم عارفانی که خارج از ایران بودهاند، کسانی مانند هرموت رتیر، لویی ماسینیون، آنه ماری شیمل و... روی آثار عطار به صورت جدی کار کردهاند.
منظور من در مقایسه با دیگر قلههای ادبیات و فرهنگ ایران زمین مانند حافظ و مولانا و سعدی و خیام بود.
خب در مقایسه با اینها بله! حق با شماست؛ فکر میکنم مهمترین دلیلش این است که نسخههای تصحیح شدهای از عطار وجود نداشته تا همین دوره اخیر کتابهایی که از عطار موجود بوده از روی هم نوشته میشده است؛ ضمن این که عطارهای زیادی در طول تاریخ پیدا شدهاند که به قول سعید نفیسی آثار او را به خودشان نسبت دادهاند و در واقع عطار تقلبی بودهاند.
بنابراین یک تردیدهایی درباره کل آثار عطار از دوران گذشته وجود داشته است حتی یک شخص عالم و دانشمندی همچون فروزانفر کتابهایی نقل میکردند که از عطار نیست و به او منسوب شده است.
اما خوشبختانه بتازگی آثار پاکیزه و مدونی از 4 مثنوی و مختارنامه عطار نیشابوری توسط استاد ارجمند شفیعی کدکنی ارائه شده است و به نظر میرسد جوانان هم باید کمی بیشتر در این زمینه تلاش کنند تا بتوانند آثار او را معرفی و حقی از استاد مولوی ضایع نشود؛ البته از پیچیدگیهای آثار عطار هم نباید غافل بود.
امروز 25 فروردین است، روزی که در تقویمها به نام عطار نیشابوری ثبت شده است. خود شما همواره یکی از سخنرانان بزرگداشت عطار در نیشابور بودهاید. نظرتان درباره برنامههایی که در چنین مناسبتهایی اجرا میشود چیست و آیا در زمینه ارج نهادن بزرگان و مفاخرمان کمی گرفتار مناسبتزدگی نشده ایم؟
اصولا بزرگداشت مفاخر، بزرگان و فاضلان در حقیقت بزرگداشت یک جامعه است و کسانی که در این کار شرکت میکنند، علم و دانش و فرهنگ را ارج مینهند چه فردوسی باشد و چه عطار و حافظ... فرقی نمیکند. اینها ذخیرههای فرهنگی، ادبی، علمی و عرفانی یک ملت و مردم هستند که باید معرفی شوند و آثارشان منتشر شود در تمام روزها و روزگاران.
اما معتقدم واقعا یک روز برای بزرگداشت یک عالم در هر زمینهای که باشد ریاضی، فیزیک، فرهنگ و هنر بسیار کم است بخصوص که همانند عطار شهرت جهانی هم داشته باشد.
ما باید تمام جهات زندگی و آثار او را به جهانیان معرفی کنیم.
مثلا از چند ماه پیش بزرگان شروع به تحقیق و پژوهش کنند و برای این روز بهترین آثار را ارائه نمایند که حرف تازهای داشته باشند و با نشر و ترجمه آن کمک به فرهنگ کلی ایران کنند.
به عبارتی نباید محدود به یک روز شود و در تمام روزها باید این بزرگان مورد توجه باشند؛ شما ببینید 25 فروردین رادیو، تلویزیون، روزنامهها و به طور کل رسانهها مطلب و برنامههای ویژهای برای عطار دارند همچنین در نیشابور مراسمی بزرگ برپا میشود. کاش اینها در طول سال استمرار پیدا میکرد. حالا کسانی مثل حافظ، سعدی و مولانا خیلی غریب نیستند، اما شخصیتهایی مثل عطار واقعا در مظلومیت قرار دارند و نیاز به تحقیق و اطلاعرسانی بیشتر قطعا وجود دارد.
تاریخ ادبیات ما مملو از چهره های بزرگ و درخشانی است که زیر سیطره نام چند قله رفیع قرار گرفته اند و نیاز جدی در این زمینه وجود دارد که با همتی مضاعف پیرامون زندگی و آثارشان تالیف و پژوهش صورت گیرد.
جوهر زندگینامه یک عارف
غزلهای عطار نیشابوری یکی از مهمترین مراحل تکامل غزل عرفانی فارسی به شمار میرود و برخی از پژوهشگران شعر و ادب فارسی بر این باور هستند که اگر در ادبیات کلاسیک از دیوان شمس تبریزی چشمپوشی کنیم. غزلیات عطار مهمترین نمونههای غزل عرفانی فارسی هستند و حتی همانطور که در این گفتگو دکتر رضا اشرفزاده تاکید کرده عطار را به نوعی استاد مولوی معرفی میکند میتوان گفت اوج و تکامل غزلهای عطار را میتوان در دیوان شمس جلالالدین مولوی جستجو کرد.
در همین ارتباط استاد محمدرضا شفیعیکدکنی در کتاب «زبور فارسی» نوشته است: «در این شیوه غزل (آثار عطار) مهمترین نکته، وحدت تجربه شعری و حتی در مواردی بسیار زیاد، وحدت «تم و موتیو» است. به اینگونه که شاعر از همان آغاز که مطلع غزل را میسراید تا پایان، از یک مسیر طبیعی حرکت میکند و دایرهوار در همانجا که آغاز کرده بود، سخن را به پایان میبرد.»
در بسیاری از این غزلها نوعی سرگذشت یا واقعه تصویر میشود و چه بسیار در این غزلها ـ که جوهر زندگینامه یک عارف هستند ـ تحولی روحی باعث دگرگونی عارف شده است.
درباره عطار چند کتاب مهم نوشته شده است که مهمترین آنها، «دریای جان» از هلموت ریتر، «شرح احوال عطار» از دکتر فروزانفر، زبور پارسی از دکتر شفیعی کدکنی و کتابی «درباره عطار» از دکتر زرینکوب قابل ذکر است.
همچنین بر اساس برخی از تذکرهها و آنچه استاد فروزانفر آورده است عطار در سال 540 قمری متولد شده است که البته به گفته دکتر شفیعی کدکنی این تاریخها و به طور کل آنچه از زندگی عطار نقل میشود چندان قابل استناد نیست و دکتر محمد استعلامی هم در مقدمه خود بر کتاب «تذکره الاولیاء» به اینگونه روایتها از زندگی عطار تشکیکهای جدی وارد کرده است. با این حال بسیاری مرگ عطار را بر اثر حمله سربازان مغول به نیشابور در 618 قمری عنوان میکنند و معتقدند او به دست یکی از سربازان مغول کشته شد.
با هم 2 غزل از این شاعر و شخصیت برجسته فرهنگی کشورمان را میخوانیم:
پیر ما بار دگر روی به خمّار نهاد
خط به دین بر زد و سر بر خطِ کفّار نهاد
خرقه آتش زد و در حلقه دین بر سر جمع
خرقه سوخته در حلقه زنّار نهاد
در بُنِ دیرِ مُغان در بر مُشتی اوباش
سر فرو برد و سر اندر پی این کار نهاد
دُرد خمّار بنوشید و دل از دست بداد
می خوران، نعرهزنان، روی به بازار نهاد
گفتم: «ای پیر! چه بود این که تو کردی آخر؟»
گفت کین داغ، مرا، بر دل و جان، یار نهاد
من چه کردم؟ چو چنین خواست، چنین باید بود
گُلم آن است که او در ره من خار نهاد»
باز گفتم که «انا الحق زدهای، سَر در باز!»
گفت: «آری زدهام.» روی سوی دار نهاد
دل چو بشناخت که عطار درین راه بسوخت
از پی پیر، قدم، در پی عطار نهاد
***
یا دست به زیرِ سنگم آید
یا زلف تو زیرِ چنگم آید
در عشق تو، خرقه درفکندم
تا خود پس از این چه رنگم آید
هردم ز جهان عشق، سنگی
بر شیشه نام و ننگم آید
آن دم ز حساب عمر نبود
گر بیتو، دمی، درنگم آید
چون بیندیشم ز هستی تو
از هستی خویش ننگم آید
چون زندگیام به توست، بیتو،
صحرای دو کَون تنگم آید
تا مرغ تو گشت جان عطار
عالَم، ز حسد، به جنگم آید
سینا علیمحمدی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: