در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دلتنگی - 27 اسفند
داستان فیلم در مورد مردی به نام لیو است که در کار ساختن بازیهای کامپیوتری میباشد و برای بستن قرارداد جدیدی مجبور به ترک همسر و تنها فرزندش جکی شده و همراه دوستش وارد شهر بانکوک میشود.
از طرفی جکی، دختر کوچک آنها با پرستار خود گلوریا رابطه بسیار نزدیکی برقرار کرده و به علت مشغله مادر بیشتر وقت خود را با او میگذراند.
گلوریا نیز برای تأمین مخارج خود و دو فرزند پسرش، سالوادور و مانوئل، فیلیپین را ترک کرده و در خانه لیو زندگی میکند و درآمدش را برای فرزندانش میفرستد. در این بین سالوادور که از ابراز دلتنگی مانوئل برای مادر درمانده شده تصمیم میگیرد تا به دور از چشم مادربزرگ برای خود کاری دست و پا کند و بتواند از این طریق بازگشت مادر را جلو بیندازد، اما....
ربوده شده - 28 اسفند
برایان میلز، ایرلندی بازنشستهای است که به دلیل دارا بودن برخی قابلیتهای رزمی و دفاع شخصی، هر از چند گاهی به عنوان محافظ اشخاص سرشناس فعالیت میکند. برایان در حالی که یک دختر به نام «کیم» دارد از همسرش جدا شده و اکنون به تنهایی زندگی میکند. همسر او «لینور» نیز با مردی به نام «استوارت» ازدواج کرده است. روزی کیم و مادرش به دیدار برایان میروند.
ماجرا از این قرار است که کیم به علت نرسیدن به سن قانونی 18 سال، برای خروج از کشور و سفر به فرانسه نیاز به رضایتنامه پدر دارد. برایان ابتدا مخالفت میکند، اما به دلیل اصرار کیم و لینور با اکراه میپذیرد.
کیم و دوستش آماندا راهی فرانسه میشوند و با رسیدن به پاریس به خانه یکی از اقوام آماندا میروند. در حالی که کیم مشغول گفتگوی تلفنی با پدرش است متوجه میشود چند مرد وارد خانه شده آماندا را میربایند. سپس به سراغ او نیز آمده او را هم میبرند. کیم تا قبل از ربوده شدن، مشخصاتی از دزدان را از طریق تلفن به پدرش میدهد... .
بخوان و بسوزان (Burn After Reading) - اول فروردین
آزبورن کاکس یک مامور سازمان سیا است که اخراج میشود. او از این امر ناراحت است و تصمیم میگیرد برای مقابله با آنها خاطرات خود را بنویسد تا زیرآب سازمان سیا را بزند.
او در همین زمان با همسرش کاتیا نیز مشکل دارد. وکیل کاتیا به او میگوید که قبل از دادخواست طلاق همه اطلاعات مالی آزبورن را برای او بیاورد تا وکیل بتواند حقوق کاتیا را استیفا کند. کاتیا نیز از همه اطلاعات سری آزبورن نسخهای تهیه میکند و به منشی وکیلش میدهد.
لیندا لیتزکی و تد لیتزکی زن و شوهری هستند که در یک باشگاه بدنسازی کار میکنند. برادر لیندا، چد فلهایمر نیز با آنهاست. لیندا اخیرا به این فکر افتاده است که جراحی زیبایی کند اما بیمه هزینههای آن را تقبل نمیکند. لذا لیندا به دنبال تامین مالی عملش است که ناگهان منشی وکیل کاتیا سیدی حاوی اطلاعات آزبورن را در سالن ورزشی لیندا و تد جا میگذارد.
آواز گنجشکها - 2 فروردین
کریم که کارگر مزرعه پرورش شترمرغ است، در حاشیه شهر و خانه کوچکش زندگی خوبی دارد. حوادثی در مزرعه منجر به خروج کریم از کار میشود. او برای انجام کاری به شهر میآید و در آنجا اتفاقاتی زندگیاش را دستخوش تغییر میکند.
بازیگران: محمدرضا ناجی، حامد آغازی، پویا صالحی و...
پاول بلارت، پلیس فروشگاه - 3 فروردین
پاول بلارت مامور امنیتی یک فروشگاه بزرگ است. او مردی چاق و بیعرضه است که مشکل قند دارد و هر 20دقیقه یک بار باید چیز شیرینی بخورد تا از حال نرود. به همین دلیل نمیتواند وارد نیروی پلیس شود. او کار خود را دوست دارد.
همسر پاول از او جدا شده و او را ترک کرده است، ولی دخترش، مایا با او زندگی میکند. مایا و مادر پاول میخواهند که او دوباره ازدواج کند اما پاول موافق نیست، ولی به اصرار مادر و مایا در یک سایت مشاورهای ازدواج ثبتنام میکند تا از آنها مشورت بگیرد و یک فیلم و مشخصات خود را برای مشاوران در سایت میگذارد.
گروگانگیری در پلهام 1، 2، 3 - 4 فروردین
«رایدر» یک سابقهدار است که با عدهای دیگر از سابقهداران قطار پلهام 1 - 2 - 3 مترو را میدزدند. آنها سعی دارند از طریق گروگان گرفتن شهروندانی که سوار بر این قطار هستند شهردار را وادار کنند که به آنها 10 میلیون دلار بپردازد.
والتر گاربر، مسوول اعزام قطارها در سازمان حمل و نقل است. رایدر با او تماس میگیرد و خواسته خود را به او میگوید. از این به بعد والتر رابط میان سازمان حمل و نقل، شهردار و رایدر میشود.
والتر هرچه سعی میکند نظر رایدر را درباره گروگانگیری تغییر دهد، نمیتواند. رایدر نیز برای این که نشان دهد در تصمیم خود مصمم است راننده قطار را میکشد و ....
محبوبه - 5 فروردین
محبوبه داستان دختری 15 ساله به نام شریفه را روایت میکند.
وی متوجه میشود که ناپدریاش قصد دارد در مقابل مبلغی حدود 9 میلیون تومان او را به پیرمردی پولدار بفروشد. محبوبه تلاش میکند جلوی این اقدام پدر را بگیرد.
بازیگران: افسانه بایگان، رضا رویگری، جهانگیر الماسی.
دریاسالار - 6 فروردین
دریادار نیکولای منشیکوف، یکی از افسران دلاور ارتش روسیه در جنگ جهانی اول است.
او در آبهای ساحلی فنلاند علیه ناوگان دریایی آلمان میجنگد و موفقیتهای زیادی را کسب میکند. یکی از افسران عالیرتبهای که زیردست او هستند «ابرهارت آنتونوف» نام دارد.
نیکولای زمانی که به همراه سربازانش در ساحل در استراحت بهسر میبرد با «کلارا» خواهر ابرهارت آشنا میشود و از او خواستگاری میکند. گرچه کلارا به او پاسخ مثبت میدهد، ابرهارت با این ازدواج مخالف است، چرا که او زندگی یک افسر نظامی را در یک قدمی مرگ میداند.
شمال و جنوب - 7 فروردین
قاضی هیل به علت فشار نخستوزیر برای تبرئه کردن متهمان یک پرونده به میلتون مهاجرت میکند. میلتون یک شهر صنعتی است که کارخانههای پارچهبافی بزرگی در آن قرار دارد. صاحبان این کارخانهها علناً کارگرانشان را استثمار میکنند.
قاضی هیل دختری به نام مارگارت دارد. مارگارت در اولین برخورد با صاحبان یکی از کارخانهها به نام آقای «تورنتون» به عمق شقاوت او پی میبرد اما آقای تورنتون به او علاقهمند میشود و سعی دارد که دیر یا زود از خانم مارگارت خواستگاری نماید. اما با توجه به جو کارخانههای پارچهبافی روابط آنها تیرهتر میگردد.
مارگارت با خانواده یکی از کارگران به نام «نیکلاس» آشنا میشود. نیکلاس عضوی از اتحادیه کارگران است که به صورت مخفی در حال تدارک برای اعتصاب است. حرکتهای کارگری شروع میشود، آنها در انتهای یک روز کاری دست از کار میکشند، اغلب کارخانهدارها راضی شدهاند تا با خواستههای کارگران موافقت کنند اما آقای تورنتون تصمیم میگیرد تا از ایرلند کارگر وارد و اعتصاب را خفه کند. با این حرکت عدهای از کارگران با محوریت «باوچر» که کارگری مفلوک است جلوی کارخانه آقای تورنتون تجمع کرده و حرکات خشنی را آغاز میکنند و ... .
حس ششم - 8 فر وردین
بازیگران: شبنم مقدمی، سولماز غنی، فاطمه طاهری، اصغر طبسی، لطفالله سیفی، ساناز قربانی و مینا لاری.
خلاصه: این فیلم روایت زنی به نام طوبی است که به اتهام قتل همسر و دخترش در زندان است اما از آنجا که اقرار نکرده، پلیس سعی دارد راز قتلها را کشف کند...
تاراس بولبا - 9 فروردین
«تاراس» پیرمردی که به همراه قومش در کشور اکراین زندگی میکند به دلیل روحیه سلحشوری و جنگاوری از زندگی کسالتبار و روزمرگی خسته شده است. او روستا را ترک کرده و راهی اردوگاه میشود تا به مردان جنگاور بپیوندد. همزمان خبر میرسد که دشمن به کشور تجاوز کرده است. سپاهیان به دلیل سرسپردگی خان، او را برکنار و تاراس را به فرماندهی برمیگزینند و راهی جنگ میشوند...
آسایشگاه وودلین - 10 فروردین
«الی» زنی است که تصمیم دارد به همراه نامزدش «دان» به دور دنیا سفر کند. او برای اینکه پول سفر را تامین کند، نزد خواهرش «کیت» که صاحب یک آسایشگاه سالمندان است میرود و از او میخواهد به او یکی از اتاقهای آسایشگاه را مجانی بدهد و او در مقابل برای آسایشگاه کار خواهد کرد. کیت نیز با اکراه میپذیرد. آسایشگاه 4 سالمند بداخلاق دارد و سال نو نیز نزدیک است. این 4 سالمند هیچ جایی را ندارند بروند و آسایشگاههای دیگر نیز آنها را به هیچ وجه نمیتوانند بپذیرند. لذا آسایشگاه کیت در سال نو نیز باید باز بماند.
ناگهان خبر میرسد که حال مادر کیت و الی خراب شده است. الی رابطه خوبی با مادر خود ندارد، لذا کیت از او میخواهد که برنامه سفر خود را لغو کند و به جای او در سالنو از سالمندان بداخلاق آسایشگاه مراقبت کند. الی اگر چه ناراضی است، اما در برابر لطفی که کیت کرده است مجبور میشود این کار را انجام دهد.
خرس بزرگ - 11 فروردین
مهاجران اروپایی سالهاست که سرزمین بومیان آمریکا را اشغال کردهاند. گسترش شهرنشینی و افزایش جمعیت مهاجران، آنها را نسبت به زمینهای پهناوری که همچنان در اختیار بومیان سرخپوست منطقه است، حریص میکند. به دلیل ترس از درگیری، دولت سفیدپوستها قاصدهایی را با وعدههای اغواکننده به سوی روسای قبایل مختلف گسیل میکند. ولی بومیان از پذیرش معامله یکجانبهای که سرزمین آنها را در قبال حقوقی ماهانه و چند خانه چوبی، از آنها میرباید، سر باز میزنند.
به تدریج فشارهای نظامی و اقتصادی بیشتر میشود تا بومیان مجبور به مصالحه و فروش زمینهای خود شوند.
محیا - 12 فروردین
جاوید دانشجوی پزشکی که از دیدن مردگان هراس دارد، به طور اتفاقی در یک مراسم ختم در گورستان با محیا، دختری که بعدا درمییابد همکار او در بیمارستان است، آشنا میشود و پس از مدتی از او خواستگاری میکند، اما جواب رد میشنود.
این در حالی است که شهره، دخترخاله جاوید که به او علاقهمند است، از شیراز به منزل جاوید آمده، اما جاوید به شهره میگوید که مایل به ازدواج با او نیست. جاوید پس از اصرار فراوان برای خواستگاری از محیا متوجه میشود پدر و مادر او غسال هستند و گاهی خودش هم در شستن مردهها به والدینش کمک میکند. کرم، پسردایی و عاشق محیا که متوجه علاقه جاوید میشود، او را تهدید میکند. محیا به دلیل شغل خانوادهاش و نیز تهدیدهای کرم، نمیخواهد جاوید دچار مشکل شود، پس شرط سختی را برای ازدواج میگذارد.
از چاندی چوک به چین - 13 فروردین
«سیدهو» یک جوان سر به هوا و بلندآرزوی هندی است که از زندگی فعلیاش خوشش نمیآید. او آشپزی است که در رستوران برادرش کار میکند و با رجوع مداوم به طالعبینها و کفبینها میخواهد آینده خود را بداند و در صورت امکان آن را تغییر دهد. اما هر چه برادرش به او میگوید که این کارها بیهوده و واهی است او گوش نمیدهد.
در همین زمان مردم روستایی در چین از ظلم مردی به نام «هوجو» به تنگ آمدهاند. این مرد که یک استاد کونگفو است داراییها و دسترنج مردم این روستا را به یغما میبرد. این روستا در قرنها پیش مبارزی به نام «لو شنگ» داشته که از حقوق محرومان دفاع میکرده است. تنها فرزند لوشنگ پس از مرگ او راهی هند میشود و بازنمیگردد. اکنون مردم روستا به دنبال یکی از نوادگان لو شنگ به هند میروند تا از او بخواهند مانند پدرش برای احقاق حقوق آنها با دشمنان مردم مبارزه کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: