جناب آقای دکتر برای ورود به بحث ضروری به نظر میرسد که بدانیم هدف از علم چیست و اصولا بشر در طول تاریخ در تلاش برای کسب علم، در پی چه بوده است و اکنون هم میخواهد با علم به چه چیزی برسد؟
در گذشته (قبل از رنسانس) 2 دیدگاه در مورد به دنبال علم رفتن وجود داشت؛ یک دیدگاه که در خیلی از کشورها وجود داشت این بود که علم را به خاطر ارضای حس کنجکاوی دنبال میکردند، دیدگاه دوم دیدگاه حاکم بر ادیان توحیدی(ابراهیمی) بود که هدف علم را درک آثار صنع الهی در طبیعت و به کارگرفتن امکاناتی که خداوند برای بشر فراهم کرده و در راه رفع نیازهای بشر عنوان میکردند. این دو دیدگاه نه تنها در جهان اسلام حاکم بود، بلکه در جهان غرب تا قبل از رنسانس هم حاکم بود. البته یک فرق اساسی در دوره قبل و پس از رنسانس از لحاظ فناوری وجود دارد؛ قبل از رنسانس فناوریها لزوما حاصل علم نبودند، حاصل تجارب بشری بودند. پس از رنسانس، بیشتر فناوریها که حاصل شد، واقعا محصول علم روز بودند، البته مواقعی هم بوده که فناوری باعث شد بشر به دنبال مباحث علمی جدید برود، ولی علم نقش مهمی در ایجاد فناوری داشته است.
فرق اساسی دیگر میان گذشته و عصر جدید این بود که آثار فناوریهای کوچک آن دوره دوران خیلی محدود و عمدتا مفید بودند. در میان آنها فناوریها مخدر (زیانآور) کمتر بود. در بعد از رنسانس بویژه در قرن بیستم دیدگاه سومی حاکم شد که ریشهاش در سخنان فرانسیس بیکن در بعد از رنسانس است، اما تجلیاش عمدتا در قرن بیستم بود و آن این بود که ضمن اینکه به دنبال این بودند که طبیعت را بفهمند و علم و محصول علمی آن که فناوری باشد وسیله کسب قدرت و ثروت شد. این بُعد زمانی که به ابعاد علم اضافه شد باعث شد که تأثیر فناوری خیلی فراگیر شود و از حد زندگی شخصی فراتر رود و تأثیر فناوری دیگر به صورت تأثیر اجتماعی درآمد، وقتی که این تغییر حاصل شد، عموما آثار فناوری بسیار متفاوت شد، بعد از رنسانس این تفکر حاکم شد که با علم همه مسائل را میتوان حل کرد، یعنی پس از ارائه نظریه نیوتن کمکم علوم پیشرفت کرد، صنایع هم به دنبال آن رشد کرد و این تفکر حاصل شد که با علم همه چیز را میتوانیم به دست آوریم. (البته نیوتن یک انسان موحد و خدایی بود و علم را به خاطر مطالعه آثار صنع الهی دنبال میکرد، آثار نیوتن یافت شده و مخصوصا در این بیست سال اخیر نیوتنشناسی خیلی رونق گرفت که وی به شدت یک انسان الهی بود و در مکاتباتش صریحا مینویسد که درباره مکانیک و... که تحقیق میکند به خاطر شناخت آثار صنع الهی است.)
میبینیم که از نیمه دوم قرن نوزدهم به این طرف، این تفکر بیشتر و بیشتر تقویت میشود که با علم همه کارها امکانپذیر است و تقریبا در سال1950میبینیم که «نهرو» سخنرانیای دارد که در آن صریحا میگوید: «هر چیزی را که ما میخواهیم به دست بیاوریم باید با علم به دست بیاوریم و چیزی را که علم برای ما به دست نیاورد، کسبشدنی نیست.» داناتر از نهرو، برتراند راسل بود که با وجود اینکه او یک فیلسوف غیر الهی بود و فقط برای علوم طبیعی و تجربی ارزش و اعتبار قائل بود و امور دیگر را علم حساب نمیکرد، جملات صریحی در این موضوع دارد، وی کتاب کمحجمی دارد که در حدود سال 1924 بعد از جنگ جهانی اول منتشر شده، در این کتاب شدیدا برای آینده علم احساس خطر میکند، برتراند راسلی که به غیر از علم تجربی، علمی را قبول ندارد، شدیدا احساس خطر میکند و میگوید این علم در دست قدرتمندان و اغنیا میتواند آینده بشر و تمدن بشری را به خطر بیندازد.
در آن زمان خطرات علم برای همه دانشمندان هویدا شده بود و یا این از درایت و آیندهنگری آنها بود که از آن زمان این هشدارها را میدادند؟
در نیمه اول قرن نوزدهم هنوز خطرات علم برای همه دانشمندان هویدا نبود. بعد از جنگ جهانی دوم کمکم دانشمندان و اندیشمندان متوجه شدند که علم تنها برای بشر آسایش نمیآورد و بر عکس نابودی به بار میآورد و همین طور که از آن زمان به جلو حرکت کنیم، از بعد از نیمه دوم قرن بیستم یعنی از سال1950 به بعد تعداد بیشماری از علما را میبینیم که احساس خطر میکنند، مثلا یکی از چیزهای جالبی که به یادگار مانده است، نامهای است که «بورن» یکی از برندگان جایزه نوبل در سال 1954، کمی قبل از فوت اینشتین به او مینویسد، در این نامه آمده است: «شنیدم که شما گفتید که من اگر یکبار دیگر به دنیا میآمدم فیزیک را دنبال نمیکردم و به دنبال هنر میرفتم، میخواهم به شما مژده دهم به خاطر آثار تخریبی که علم به بار آورده من هم به این نتیجه رسیدم.» فیزیکدان درجه اول و کسی که مسوول پروژه ساخت بمب اتم در آلمان زمان هیتلر بود چند سال پیش در94 سالگی فوت کرد، وی نامه خیلی زیبایی برای رئیسجمهور آلمان نوشت و خواستار این شد که «کلیه سلاحهایی که اکنون در حال ساخت آن هستید، خصوصا سلاح تخریب انبوه را کاملا کنار بگذارید و اصلا این تحقیقات را دنبال نکنید.» میخواهم بگویم که وضعیت از لحاظ مبارزه با آثار تخریبی این گونه تغییر کرده است. معالوصف شاید باورکردنی نباشد، اما آثار مستند از سازمان ملل متحد داریم که بخش وسیعی از علما و مهندسان در غرب به طور مستقیم و غیرمستقیم دستاندرکار ساختن سلاحهایی هستند که در راه نابودی بشر استفاده میشود، آمار رسمی سازمان ملل متحد میگوید که سه چهارم از مهندسان و علما دستاندرکار این کار هستند، البته در همایشهایی چند نفر از دانشمندان اظهار کردند که نیمی از جمعیت دانشمندان و مهندسان در این بخش فعال هستند.
بخش فنی مهندسی ما در دانشگاهها میبایست متوجه اهمیت علوم انسانی و جنبه فرهنگ بخش آن باشد و از جمله قدمهایی که در این راه برداشته شده، تاسیس رشته فلسفه علم در دانشگاه است
تعجب نکنید چند سال پیش آماری از دانشگاهMIT منتشر شد که نگاه اعتراضآمیزی داشت که درصد بسیار زیادی از پروژههای تحقیقاتی که ظاهرا ناچیز هستند، مرتبط با ساختن سلاحهای مخرب و نابودکننده هستند، البته با انتشار این آمار یک هوشیاری هم وجود دارد، البته هوشیاری که به وجود آمد در جنبههای مخرب مانند ساختن تولید سلاحها و... بود، ولی یک هوشیاری دیگر هم حاصل شد و آن آثار فرعی فناوری بود که این مهم بود که اسلوبها و زندگیها را تغییر میدهد و بخشی از این امر هم نتیجه این بود که پارادیمی غالب شد که معتقد است که هر کاری را که امکان انجامش وجود دارد، باید انجام داد.
چند سال پیش بنده در همایش علم و الهیات اسپانیا شرکت کرده بودم که فردی را از موسسه ماشین فولکس واگن دعوت کردند که رئیس بخش تحقیقات علمی آن بود، وی در سخنرانیاش گفت که «ما در فناوری به جایی رسیدیم و بر آن شدیم که هر کاری امکانپذیر هست باید انجام داد.» سخنرانی ایشان که تمام شد یک فیلسوف انگلیسی درخواست صحبت کرد و گفت: «بنابراین باید ختم بشریت را اعلام کرد.» منظورم این است که این تفکرغالب شده و زندگیها را تحت تأثیر قرار داده و دیگر خیلی توجه ندارند که از این فناوری چه چیزی حاصل میشود. اینکه بشر را از بین میبرد یک بُعد از اثرات آن است، اینکه سلاح بیولوژیکی میسازند که اثرات مخرب درازمدت بعد دیگر آن است، اینکه اسلوب زندگیها را تغییر میدهد و بشر را برده فناوری میکند، امور دیگری است که باید به آنها توجه کرد.
نقل قولی را از یک از دانشمندان آمریکایی بیان میکنم که خیلی خوب دیدگاهی را که فناوری در غرب به وجود آورده را نشان میدهد، او میگوید: «تلقی طبیعت به عنوان ماشین باعث پیشرفتهای فناوری بسیار شده است، اما اکنون میبینیم که مردم در سراسر جهان شیوههای سنتی زندگی را ترک میکنند که در تلاش برای سلطه فنی شریک شوند، تلاشی که بیشتر و بیشتر منتهی به ساختن ماشینهای تخریب انبوه میشود.» و اینشتین میگوید: «به نحو وحشتناکی روشن شده است که فناوری ما از انسانیت ما فراتر رفته است.» ببینید در دهه 50 اینشتین این حرف را میزند، یعنی زمانی که هنوز اینقدر آثار مخرب فناوری و علم مشخص نبود که نشاندهنده روشنبینی این دانشمندان است که هنوز آثار فناوری این قدر نمایان نشده بود این هشدارها را میدادند.
بخشی از انتقادهای این دانشمندان در مورد معایب و اثرات منفی فناوری بر زندگی انسان است، آیا این دیدگاه افراطی نیست؟ آیا آنهایی که از مصرف فناوری زده شدند، این انتقادها را مطرح نمیکنند؟
مطلبی را که یکی از دانشمندان نقل میکند بیان کنم تا موضوع روشن شود، ایشان میگوید که: «به یکی از دهکدههای شمال غربی کانادا رفتم، دهکدهای که متعلق به سرخپوستان بوده و با زنان سرخپوست صحبت کردم که نتیجه ورود تلویزیون به آن دهکده چه بوده است، توجه بفرمایید که این یک نمونه خیلی ساده است که میتواند این امر را بزرگنمایی کرد، زنان این دهکده چند نکته را بیان میکنند؛ پس از ورود تلویزیون مردان در مواقع یخبندان برای ماهیگیری از منزل خارج نمیشوند و ترجیح میدهند که تلویزیون تماشا کنند. دیگر از حیوانات مراقبت لازم را نمیکنند، از تمایل کودکان به بازیهای سنتی کاسته شده است، همسایهها دیگر به طور دستهجمعی برای جشن از خانهها بیرون نمیآیند، سنت قصهگویی از بین رفته است، مردان، کودکان و زنان خواستههای نویی مانند اتومبیلسواری پیدا کردند.» این نمونهای است که میتوان در شهرهای مختلف تأثیر فناوری را بر ابعاد مختلف زندگی در مقیاس بزرگتر به وضوح دید.
«نیوپست من» از اندیشمندان آمریکایی است و کتابی نوشته که دکتر صادق طباطبایی آن را ترجمه کرده است. عنوان کتاب «Tecnopoly» است که منظور آن در بند کردن انسانها توسط فناوری است که به همت انتشارات اطلاعات منتشر شده است، کتاب بسیار خوبی است، نویسنده دیدگاه افراطی ندارد که فقط بخواهد با فناوری بجنگد، وی فردی است که عیبها را بیان میکند و راههای علاج را هم پیشنهاد میکند. «پست من» در مورد عیبهای فناوری جدید مینویسد: «فناوریهای جدید از یک طرف چیزهایی را به ما میآموزند و از طرف دیگر چیزهایی را از ما میگیرند. اتومبیل به ما امکان رفتوآمد راحت را میدهد، ولی آبوهوا را آلوده میکند.» بنابراین وی معتقد است فناوری جنبههای مثبت و منفی دارند و باید از جنبههای مثبت آن هم استفاده کنیم و سعی کنیم که آثار جنبههای منفی آن کاسته شود. مردم دنبال این میروند که خود را با تکنیکهای جدید وفق دهند، تکنیک و ماشین بر اراده انسان وارد شده است و جامعه سیستم ایمنی و قدرت دفاعی خود را در برابر سیل اطلاعات از دست داده است، این قدر اطلاعات وسیع و سطح آن زیاد است که ناخودآگاه انسان باید برای امور مختلف تصمیم بگیرد. وی معتقد است در جامعه تکنوپولی، یعنی جامعهای که ویژگی آن انحصار کشیدن انسان از طریق فناوری، اصل تکنیک در خدمت انسان به صورت اصل تکنیک خدای انسان درآمده است، یعنی به طور خلاصه تکنیک بر زندگی اجتماعی و فرهنگی ما حاکم شده است. اکنون این سوال مطرح میشود که چرا این اتفاق افتاده است.
سیدحسین امامی / گروه اندیشه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم