«مکاشفه در باب یک میهمانی خاموش» با حضور بازیگران سینمایی و تلویزیونی روی صحنه است

میهمانی کابوس و رویا

نمایش «مکاشفه در باب یک میهمانی خاموش» پس از اجرا در جشنواره تئاتر فجر، با سر وصدا و تبلیغات شهری و تلویزیونی که معمولا در مورد تئاتر ایران تا به حال سابقه نداشته این‌روزها در تالار شماره 2 تماشاخانه ایرانشهر در حال اجراست. این نمایش که در بسیاری از حوزه‌ها از مدیریت طرح گرفته تا تبلیغات و ساختار و شکل آن، اثر متفاوتی است، واکنش‌ها، داوری‌ها و حتی پیشداوری‌های بسیاری را نیز بویژه میان اهالی تئاتر برانگیخته است. کنار همه اینها و در شرایطی که تئاتر و تئاتری‌های ما روز به روز فاصله‌شان را با مخاطب بیشتر می‌کنند، اجرای این نمایش دست‌کم به لحاظ ارتباط موثری که با مخاطب برقرار می‌کند، می‌تواند در ساختار و بدنه تئاتر اتفاق مهمی باشد.
کد خبر: ۳۱۷۴۱۹

نمایش رضا حداد بوضوح ساختار معمول و محدود مورد علاقه بسیاری از تماشاگران تئاتر (و نه همه آنها)‌ را با مولفه‌ها و ابزارهایی جایگزین کرده که اگرچه برای تئاتر امروز دنیا ناآشنا نیست، اما بسیاری از اهالی هنرهای نمایشی ما را دچار هراس کرده و شاید به واکنش منفی نسبت به آن وا دارد. مخاطبان این نمایش را می‌توان به گروه‌های مختلفی تقسیم کرد: آنها که با نمایش ارتباط برقرار می‌کنند و درک و دریافت‌شان در راستای خواست و اهداف نمایش قرار می‌گیرد، مخاطبانی که اساسا هر پدیده متفاوت با تجربیات سنتی تثبیت شده ذهن‌شان را برنمی‌تابند و با مشاهده نخستین مولفه‌های متفاوت نسبت به اثر واکنش منفی نشان می‌دهند، کسانی که فریب می‌خورند و از همان ابتدا تا پایان در تار و پود ظاهر اثر گرفتار می‌شوند و در عمل همان جامعه مورد انتقاد نمایش هستند، آنها که فقط از ظاهر و ساز و کار بیرونی اجرا لذت می‌برند و با رضایت سالن را ترک می‌کنند و ...

اما صرف‌نظر از همه انواع ارتباط و بدون در نظر گرفتن واکنش‌ها، یک مساله مهم به عنوان معیار قضاوت در این نقد، سامانه ساده ارتباطی است که آن را براساس دیاگرام ارتباطی رومن یاکوبسن در زبان‌شناسی تحلیل می‌کنم. شاید این نمودار رابطه هنر و مخاطب بتواند برخی بازخوردها در مورد نمایش را مورد ارزیابی دقیق‌تر قرار دهد.

اساسا هنر و بویژه هنر تئاتر، براساس یک نمودار ساده اما مهم ارتباطی کامل می‌شود که در آن فرستنده (گروه اجرایی)‌، پیامی (به وسیله اجرا و مولفه‌هایش)‌ به گیرنده (مخاطب)‌ منتقل کرده و گیرنده به کمک 3 حوزه اصلی زمینه، رمزگان و تماس پیام را ادراک و دریافت می‌کند.

در واقع هنرمند و گروه اجرایی به فراخور نیاز، هدف و شکل هنری که انتخاب کرده است این حوزه‌ها را اولویت‌بندی و تقویت می‌کند و بوضوح می‌توان تاکید و توجه بیشتر به یکی از این سه حوزه را در آثار مختلف پیگیری کرد. حال اگر مخاطب یا گیرنده پیام نتواند تمام دلالت‌های ضمنی را دریابد، دلیل بر کاستی شمای ارتباطی نخواهد بود. اگر اثر مبتنی بر مولفه‌های باطنی باشد و به گفته مارتین هایدگر: «اشارتی روی پنهان کرده باشد که چیزی نمی‌گوید اما از چیزی ناگفته خبر می‌دهد» دیگر ما از قلمرو ارتباط گذشته‌ایم و وارد دنیایی اسرارآمیز شده‌ایم.

با توجه به این تعاریف، حالا قصد دارم گروه مخاطبان نمایش را به 2 دسته تقسیم کنم و حدس می‌زنم که این تقسیم‌بندی پیش از اجرا و در فرآیند تولید هم از سوی خود گروه اجرایی مورد توجه قرار گرفته است.نخست، ‌گروهی که ظاهر و مولفه‌های بیرونی را می‌بینند و از این حوزه فراتر نمی‌روند (نمی‌خواهند یا نمی‌‌توانند)‌ و دوم گروهی از مخاطبان که با در اختیار قرار دادن ذهن آزادشان به دنیای نمایش، ‌از پس ظاهر وارد دنیای اسرارآمیز و کابوس‌وار رمزگان و زمینه‌ها می‌شوند (این باطن را می‌پسندند یا نمی‌پسندند)‌.البته شاید زیرگروهی هم وجود داشته باشد که قادر به عبور از ظواهر و درک مفاهیم باطنی اثر نیستند و بعمد مقابل همه‌ جنبه‌های گوناگون آن موضع می‌گیرند و واکنش منفی نشان می‌دهند.به هیچ‌وجه قصد اصرار بر جنبه‌های ارزیابی اثر از منظر دریافتگر را ندارم و از این بحث چنین نتیجه‌گیری می‌کنم که مکاشفه در باب... برای انتقال و درک مفاهیم و پیامش کاملا متکی بر زمینه است و بر کارکردهای ارجاعی متمرکز می‌شود. اساسا از همین روست که اجرا در چینش نامنظم حافظه اجتماعی مدام به زمینه‌‌ها ی تاریخی یک دوره 40 ساله ارجاع می‌دهد و بدین وسیله قصد دارد یادآوری کند و تاثیر بگذارد.

روایت ساده و هدفمند

ساختار روایت نمایش رضا حداد بر خلاف آنچه نشان می‌دهد، تابع یک نظام ساده و هدفمند اصلی و مرکزی است که در محتوایش به اشارت و هشدار تکیه دارد. در این ساختار ساده‌روایی چند موقعیت اجتماعی تاریخی به یک موقعیت مشترک (میهمانی)‌ ختم می‌شوند؛ اما نمی‌توان آن را در قالب روایت جای داد، مگر آن که زمینه‌های اجتماعی و تاریخی کشف و ادراک شوند. در عین حال آنچه این ساختار را دیگرگونه نشان می‌دهد، همان مولفه‌های بی‌نظمی است که اثر با استفاده از یادآوری زودگذر و آنی در ذهن تماشاگر قصد دارد آنها را از حافظه طولانی‌مدت به لایه‌های رویین حافظه بکشاند.

بازسازی فیلمفارسی، عشق‌های سطحی،‌ آوازخوانی خاطره‌انگیز با گیتار، پخش تصاویری از تیتراژ مدرسه موش‌ها و... به این دلیل در نظام پراکنده‌روایی نمایش جای نگرفته‌اند که شوی سرگرم‌کننده و عامه‌پسندی را نتیجه دهند، بلکه همه این پراکندگی‌ها به زمینه‌های اجتماعی و تاریخی اجازه و توانایی ظهور می‌دهند و کارکرد ارجاعی پیدا می‌کنند. شاید با بی‌دقتی بتوان از کنار توالی تاریخی اجتماعی این میان پرده‌های کوتاه گذشت؛‌ اما واقعیت این است که هر کدام از آنها به دوره و نسلی متفاوت تعلق دارند و نمایش با کنار هم قرار دادن آن هدفی خاص را دنبال می‌کند؛ بیدار کردن حافظه تاریخی نسل‌های مختلف مخاطبان!

اما چرا حداد با کنار هم چیدن این خاطرات (که ممکن است برخی با بی‌سلیقگی مجموعه آنها را به واسطه اجزای آن مبتذل بخوانند)‌ به حافظه اجتماعی تاریخ 40 ساله مخاطبانش ارجاع می‌دهد؟ پاسخ به این پرسش بسیار ساده است. چون در روایت اصلی نمایش بخشی از مهم‌ترین آسیب‌های اجتماعی 4 دهه به اجرا گذاشته و تکان دهنده‌ترین آنها به نقد کشیده می‌شوند.

به جرات می‌توان گفت ذهن محدود و تصویر آمیخته به ابتذال با مشاهده نخستین مولفه‌های جزیی در نمایش ممکن است از حرکت باز ایستد و از همین موضع هم دست به کار پیشداوری و قضاوت درباره مجموعه این مولفه‌ها بشود. شاید بهترین راه برقراری ارتباط موثر با مکاشفه در باب... این باشد که مخاطب در طول مدت تماشای نمایش و بدون پیشداوری،‌ ذهن‌اش را در اختیار اجرا بگذارد.

تراژدی‌های تلخ امروزی

مکاشفه در باب یک میهمانی خاموش برخلاف بسیاری از آثار نمایشی، به هیچ وجه قصد سخنوری ندارد و مدعی انتقال مفاهیم پیچیده و دشوار و بزرگ نیست. تاثیرگذاری آنی اپیزود آشپزی و تلفیق آن با تصاویری از جنگ با کمک تکرار و تغییر حس و اتمسفر همان اندازه ساده است که هدفمند و تاثیرگذار به نظر می‌رسد. در اپیزود نردبان و هنگام بالا رفتن مرد از پله‌های نردبان همین که خشونت جنسی و روانی (به عنوان یک هشدار)‌ به کمک اتمسفر فضای اجرا و تصویر آن انتقال پیدا کند، کافی است و در اپیزودی که دختر جوان در اتاقش بر زمین افتاده و با صدای بغض آلود با تلفن صحبت می‌کند، کافی است تا بحران فروپاشی خانواده و سقوط فرد در نتیجه چالش‌های ارتباط اجتماعی درک شود. همین 3 اپیزود بسادگی و بدون هیچ سخنوری و ادعای معمول و به نحوی تاثیرگذار 3 آسیب مهم اجتماعی و انسانی را در 3 دوران متفاوت به نمایش می‌گذارند.

با این تراژدی مدرن، انسان‌های تنها در کابوسی اجتماعی روایت می‌شوند و نیروهای گریزناپذیر مبارزه‌شان با قهرمان تراژدی امروزی را با همان بی‌نظمی ظاهری و ارجاع به حافظه اجتماعی نشان می‌دهند.آنچه این چند تراژدی تلخ امروزی را در یک کلیت ارتباط می‌دهد و مجموع می‌آورد، خاطره‌ها و یادآوری‌های نامنظمی است که با کمک شومن نمایش می‌آیند و نظم رویدادهای اصلی را در ظاهری آشفته دربرمی‌گیرند. بنابر این ناگفته پیداست که مکاشفه... ممکن است انتظار سنتی و معمول برخی تماشاگران ایرانی را برآورده نکند. نمایش به هیچ وجه اهل سخنوری و سخنرانی نیست و اساسا محدودیت گریز و آزاد نشان می‌دهد و برخلاف تمایل و سلیقه سنتی مرسوم،‌ مدام در تلاش است زبان و کارکردهای کلامی مفهوم‌گرای آن را با موقعیت‌های نمایشی، تصویرسازی، تئاتری، ویدئو، موسیقی و... جایگزین کند.با این حال می‌توان اثر را از 2 منظر مورد مهم دانست. نخست آن که می‌تواند فرآیندی ظاهری و سرگرم‌کننده و در عین حال موفق باشد و دوم این که به کمک زمینه‌های تاریخی و اجتماعی و نیز کارکردهای ارجاعی وارد گستره‌ای دیگر شده و دست‌کم نظام محتوایی‌اش را برپایه هشدارهای اجتماعی‌اش در معرض ارتباط و انتقال قرار دهد. در هر صورت و با در نظر گرفتن هر دو فرضیه، نمایش می‌تواند به اهدافش نزدیک شده باشد. شاید اصطلاح کابوس و رویا در مورد مکاشفه در باب ... چندان بی‌ربط نباشد، کابوسی که می‌تواند بسرعت فراموش شود و در عین حال تعابیر و تفاسیر مختلفی نیز با خود به همراه بیاورد.

مهدی نصیری / ‌گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها