اتفاقا لوکیشن این تله فیلم هم در یکی از شمالیترین و مرتفعترین نقاط تهران واقع شده است. برای رسیدن به محدوده محل تصویربرداری قسمتی از راه را با تاکسیهای خطیهای امامزاده قاسم میروم. پس از پیاده شدن از تاکسی براساس توصیههای یکی از عوامل تله فیلم چند دقیقهای سربالایی خیابان دربند را طی میکنم تا به خانه اعیانی و لوکس تله فیلم
یخدر بهشت برسم.
کارگرهای خدماتی حسابی گیج شدهاند
گروه مشغول تمرین سکانسی هستند که دو کارگر خدماتی متوجه غیر عادی بودن فضای خانه شدهاند. یحیی و گل آقا عکس خودشان را روی دیوار یکی از اتاقها دیدهاند. آنها میخواهند صاحبخانه را به این اتاق ببرند و از این موضوع باخبرش کنند. حین
رفت و آمد در خانه متوجه میشوند که عقربههای ساعت به عقب برگشته و دری که قبلا باز بوده قفل شده است. آنها نمیفهمند در این خانه چه خبر است و حسابی گیج شدهاند.
در حین تماشای تمرینهای این چند بازیگر فیلمنامه را ورق میزنم. براساس آن چه در فیلمنامه میخوانم گل آقا (فرشاد حسینی) کمی شیرین عقل است! او با یک کلاه کشی که بر سر دارد و عینک تهاستکانی برچشم، قرار است نقش یک آدم ساده لوح و در عین حال دوست داشتنی را بازی کند. یحیی (شهرام قائدی) پشت در اتاق میایستد و از قفل بودن در اظهار تعجب میکند. گل آقا کمی دورخیز میکند و محکم به در میکوبد ولی در باز نمیشود. جواد مزدآبادی برای گل آقا توضیح میدهد که باید با چه شدتی خودش را به در بکوبد.
یحیی: این در که باز بود.
گل آقا: کلید نمیخواد... من بازش میکنم.
یحیی: چه جوری
گل آقا: برو کنار(دورخیز میکند)
این چه وضع باز کردن دره گل آقا؟
گل آقا: تو فیلمها این جوری بازی میکنن.
آدمهایی که در این خانه میبینم دو جور لباس پوشیدهاند. صاحبخانهها لباسهایی با رنگهای شاد و تند به تن کردهاند و دو نفر کارگر لباسهای معمولیتری به تن دارند. در گوشه یکی از اتاقها اسدالله یکتا و احمد پورمخبر مشغول صحبت با یکدیگر هستند. از اعضای گروه میشنوم که یکتا نقش یک روح را بازی میکند و احمد پورمخبر نقش بزرگ خاندان خانواده را.
هومن حاجیعبداللهی هم قرار است در سکانس پایانی در نقش مجری یک برنامه تلویزیونی جلوی دوربین برود.
تله فیلمها بازار کار خوبی ایجاد کردهاند
جواد مزدآبادی با ساخت 12 تله فیلم همچون روزی مثل هیچ روز، پاتوق، 23 گرم، تلافی، آوای نقارهها و... از جمله رکورد داران این حوزه است.
او که هم اکنون سیزدهمین فیلم تلویزیونیاش را جلوی دوربین میبرد، میگوید: در چند سال گذشته شرایط فیلمسازی در سینما برای خیل عظیم سینماگران خیلی فراهم نبود. باب شدن تله فیلمها موجب شد که این بخش عظیم جذب این صنعت شوند و بازار کار خوبی ایجاد شود.
او ادامه میدهد: با وجود ماهوارهها و دیویدیهای شبکه زیرزمینی مردم میتوانند فیلمهای روز جهان را ببینند. بنابراین فیلمها و سریالهای خارجی تلویزیون برایشان جذابیتی ندارد. در نتیجه ما باید به سمت ساخت فیلمهای تلویزیونی برویم. اینها در مقایسه با کارهای خارجی حسن شان این است که مطابق با باورهای مخاطب ایرانی هستند.
او درباره حال و هوای تله فیلم یخ در بهشت میگوید: در این فیلم سعی کردیم خیلی به موضوع عید نپردازیم. چون یک کاری است که قابلیت پخش در تمام ایام سال را دارد. سعی کردیم این فیلم ایام خوشی را برای مخاطب فراهم کند و در ضمن بار معنایی هم داشته باشد.
فرار از سطحی نگری به طنز
مزدآبادی با تاکید بر این که در این تله فیلم از کمدی موقعیت استفاده شده، تاکید میکند: سعی کردیم از سطحینگری به طنز فرار کنیم. آدمهای قصه بنا به شخصیت و موقعیت خاص رفتارهایی بروز میدهند که باعث ایجاد لحظات کمیک میشود. یعنی سادگی که در وجود دو کارگر قصه هست باعث جذابیت قصه میشود. این کارگردان با تاکید بر این که لوکیشنهای ما محدود است، ادامه میدهد: سعی کردیم قصه از شادابی برخوردار باشد و ریتم تندی داشته باشد.
از او درباره بار معنایی فیلم میپرسم. او پاسخ میدهد: ما راجع به این صحبت میکنیم که چطور میشود در شرایط ویژه روی اعتقادات اصیل و پاک پابرجا بمانیم. این که ما چقدر تاثیرپذیر هستیم و چقدر پس زمینه زندگی مان را فراموش میکنیم.
قصه را لو نمیدهم
مزد آبادی درباره اسم فیلم میگوید: اگر دلیل نامگذاری یخ در بهشت را توضیح بدهم، قصه را لو دادهام. فقط همین قدر میگویم که یخ در بهشت نام یک برنامه تلویزیونی است.
این کارگردان درباره لوکیشنهای فیلم میگوید: بنا به شرایط قصه بیشتر تصویر برداری در همین خانه اعیانی انجام میشود. البته چند سکانس خیابانی هم داریم. از مزدآبادی میپرسم ایده داستان چطور به ذهنتان رسید. او پاسخ میدهد: این ایده سالها در ذهن من بود. اما شرایط ساختش فراهم نشده بود. بخش کوچکی از این ایده از فیلم نمایش ترومن (جیم کری) گرفته شده است. اما سعی کردهایم آن را با فضای ایرانی خودمان آداپته کنیم. به گفته مزدآبادی تدوین فیلم به صورت همزمان انجام میشود و احتمالا تصویربرداری تا 21 اسفند به پایان میرسد.
نقش کارگر رو راست را بازی میکنم
شهرام قائدی همان بازیگری است که مردم بیشتر او را با سریال پنجمین خورشید علیرضا افخمی و فیلم ارتفاع پست (حاتمیکیا) میشناسند. او قبل از مصاحبه از چند روزنامه گلایه میکند و توضیح میدهد که آنها حرفهایش را تحریف کرده و باعث رنجش عدهای شدهاند. قائدی که وسواس زیادی هنگام مصاحبه نشان میدهد، پس از اتمام گفتگو از من میخواهد حرفهای خودش را یک بار از اول تا آخر برایش بخوانم.
او درباره نقشی که در این فیلم ایفا میکند میگوید: یحیی یک کارگر کار درست و روراست است و سعی میکند با اندک دانش و زور بازویی که دارد از راه حلال نان دربیاورد. او در مسیر راستی و درستی حرکت میکند و حاضر نمیشود دست به خلاف بزند. او توسط یک سری آدم دیگر به بازی گرفته میشود. شاید به بازی گرفتن در نگاه عام جامعه، کاری درست باشد اما این کار به مذاق آدمهای شبیه یحیی خوش نمیآید. او که دومین تله فیلمش را با مزدآبادی تجربه میکند، توضیح میدهد: کار با این کارگردان را دوست دارم. میخواستم تا پایان سال استراحت کنم. اما مزدآبادی از آن کارگردانهایی است که نمیتوانم دست رد به سینهاش بزنم. وقتی فیلمنامه را خواندم دیدم جای بازی دارد.
دوست ندارم یک روبات باشم
قائدی تاکید میکند: در 85 درصد فیلمها شما فقط اجرا کننده شخصیت هستی. اما در بقیه موارد این فرصت را به بازیگر میدهند که از خلاقیتش بهره ببرد و چیزی به نقش اضافه کند. شخصیت یحیی نیز نیاز به ساخته شدن و پخته شدن دارد. در برخی نقشها تو باید همانی را که هست اجرا کنی. یعنی مولفه خلاقیت نادیده گرفته شده و با بازیگر مثل یک دستگاه رفتار میشود. در حالی که من دوست ندارم یک روبات باشم.
این بازیگر ادامه میدهد: یکی دیگر از فاکتورهای مدنظرم یادگیری حین کار است. من میتوانم از مزد آبادی چیزی یاد بگیرم. اما خیلی کارگردانهای دیگر چیزی نداشتند که به من یاد بدهند و من به همین خاطر با آنها برای دومین بار همکاری نکردم.
از او میپرسم فکر میکنید این تله فیلم برای عید آماده شود یا نه. او جواب میدهد: من برای هموطنانم کار میکنم. برایم فرقی نمیکند که کار در چه ساعت و روزی و از چه کانالی پخش بشود. دلم میخواهد تله فیلم خوبی از آب در بیاید.
تغییر راکورد نور برای بازی دادن مخاطب
به سراغ رضا عطار مدیرتصویربرداری این تله فیلم میروم. او پیش از این تصویربرداری سریالهای تاکسی شانس به کارگردانی سعید سالارزهی، معتاد اجباری (مهدی مظلومی) و... را انجام داده است.
او با تاکید بر محدود بودن فضای لوکیشن میگوید: فضاهای لوکیشن این خانه تودرتوست و باید برای هر کدام نور مناسب را پیدا کرد. ضمن این که ما در یک جاهایی راکورد را به هم ریختهایم تا مخاطب قصه را گم کند و نفهمد چه اتفاقی دارد میافتد. یعنی راکورد نور را تغییر دادیم تا بیننده را بازی بدهیم. یعنی در برخی لحظهها مکان و لباس بازیگرها تغییر نمیکند، اما فضای نوری عوض میشود.
او با اشاره به این نکته که نورپردازی کار رئال و منطقی است، درباره ظرف زمانی داستان میگوید: کل داستان در یک ظهر تا شب اتفاق میافتد. یعنی از 12ظهر که کارگرها وارد این خانه میشوند، شروع میشود و آخر شب که قصه لو میرود پایان میپذیرد.
آرمان نوروزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم