در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بنابراین اگر به رسانه دیدی اقتصادی داشته باشیم، نتیجهاش میشود رسانههایی که از کشورهای امپریالیستی و تکنولوژی زده به ما میرسد و برای فروش آگهی به هر حرکتی دست میزنند و در این راه به اخلاق اجتماعی و جامعه و مردم بیتوجه میشوند و هر کاری میکنند تا بتوانند مشتریهای خاص را جذب کنند و جنسشان را بفروشند. حتی در این زمینه از اشاعه اخبار تایید نشده و ناصحیح هم خودداری نمیکنند. از طرف دیگر ما رسانههای سیاسی را داریم که برای گفتن اخبار و مطالبشان آنها را از فیلترهای مختلف میگذرانند و آنقدر به این کار اصرار میکنند که جان و مایه خبر گرفته میشود. از طرف دیگر برنامههای تولیدی هم در رسانههای سیاسی آنقدر بالا و پایین میشود که به صورت یک سناریوی کم خاصیت یا بیخاصیت درمیآید. بنابراین در جهان امروزی که جهان بازار مدیا یا رسانههای پیامرسان است، چیزی که مهم است توجه به فرهنگ مخاطب است. چون مخاطب دیگر کارکرد توده یا جمع را ندارد و مخاطب کسی نیست که در یک محیط یا مرز مشخص محصور باشد و تنها چیزی را که ما میخواهیم دریافت کند. ما با یک بازار بینالمللی رسانهای طرفیم که در یک طرف آن رسانههای قدرتمند سیاسی قرار دارند و در طرف دیگر رسانههای قدرتمند اقتصادی و بنابراین سر فرهنگ بیکلاه مانده است.
اجازه بدهید روشنتر مثال بزنم. چند درصد از فیلمهای رسانههای امپریالیستی، فیلمهای مستندی است که میشود از آنها چیز یاد گرفت؟ میزان اندک برنامههای مستند رسانههای سیاسی هم به درد دنیای امروز نمیخورد. دنیای امروز برنامههای خاصی را میطلبد که بتواند فرهنگ جوامع را بالا ببرد و جوامعی که کار فرهنگی میکنند، باید آگاه باشند که دیگر جلوی اینترنت و ماهواره و موج کوتاه را با هیچ طریقی نمیشود گرفت. باید برنامههای فرهنگی قویای داشته باشیم که براساس خواستههای مخاطب تولید شده باشد و حتی چندین قدم از او جلوتر باشد. این کار باعث میشود که مخاطب به برنامههایی که با اهداف مشخص از آن سوی آب به ما میرسد، اقتدا نکند.
خیلی دوست دارم به چشم خودم ببینم که رسانههای فرهنگی به دست آدمهای فرهنگی سپرده شود و این قدر با رسانه به عنوان بلندگویی برای تجارت و سیاست برخورد نشود. این رسانه در حقیقت متعلق به تکتک افراد است و باید با آن با ظرافت و دقت فرهنگی مواجه شد و نه با خشونت سیاسی یا تخاصم اقتصادی.
ممکن است برای بعضی این سوال مطرح باشد که آیا اساسا رسانه میتواند از سیاست جدا باشد یا نه؟ در حال حاضر سیاست در تمام دنیا حالت فرمانده کل را ندارد. چه در کشور ما و چه در کشورهای دیگر. این طور نیست که یک فرمانده کل در یک نقطه بنشیند و برای تمام دنیا، سیاست تعیین کند. سیاست را هوشمندی تفکرات موجود تعیین میکند و نه یک فرد. حتی آمریکا هم که سیاستهایش را از داخل رسانههای اقتصادی انتشار میدهد، مورد سوال قرار گرفته. اگر برای پیشبرد مقاصد سیاسی از راه فرهنگی هم وارد شویم، بیشتر به ما کمک میکند تا زودتر به نتیجه برسیم و مردم را جلو ببریم.
به عبارت سادهتر مردم از رسانههای یکبعدی که متضاد حرف میزنند، خسته شدهاند؛ چون خیلی وقتها مقاصد سیاسی با مقاصد اقتصادی همسو نیست و همین باعث میشود آنها متضاد حرف بزنند و مردم گیج بشوند. این حرف ایدهآلیستی نیست. میبینید که بسیاری از تلویزیونهای آموزشی هم دارند کمکم به رسانههای فرهنگی تبدیل میشوند. چون انسان در محیطهای فرهنگی است که رشد میکند. خود ما در شبکه آموزش که من عضو شورای طرح و برنامهاش هستم داریم سعی میکنیم که به عنوان یک کانال آموزش عمومی مورد استفاده قرار بگیرد و نه یک کانال آموزش کلاسیک. مبنای آموزش عمومی هم فرهنگ است.
بر این اساس باید یکجور بازنگری در نقش برنامهساز انجام بشود. در حال حاضر بخش عمدهای از برنامههای تلویزیون ما فرهنگی است و ما نباید اجازه بدهیم بخشهای فرهنگی در زیر سایه سیاست قرار بگیرد تا بتواند خودش را نشان بدهد.
اسماعیل میرفخرایی (مجری، برنامهساز و کارشناس رسانه)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: