در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
40 ساله است؛ اما چهره تکیدهاش با آن گونههای استخوانی برآمده و محاسن جوگندمی با صدایی که نجوای فردی در حال خفگی را میماند، پیرتر از این حرفها نشانش میدهد. آب میخواهد تا گلوییتر کند.
آرام مینوشد تا بلکه صدایش کمی باز شود و تعریف کند که چطور از 14 سالگی یکباره با نوجوانی خداحافظی کرده و راهی سرزمینهای توپ و تانک و گلوله شده است.
از مهران و مرصاد و شلمچه میگفت؛ همان جاهایی که بعثیها در بحبوحه جنگ، پا و سر و دست و فک و کلیهاش را آماج تیر و ترکش کردند و از او جانبازی شیمیایی با اعصابی موجگرفته ساختند. پای چپش میلنگد، دستهایش میلرزند، فکوصورتش حالت عادی ندارند و گاز خردل نفس صدایش را گرفته است؛ اما خودش میگوید اگر روزی 20 قرص متادونش را نخورد، مجنون زنجیرگسیختهای میشود که کسی جلودارش نیست. او از هر دری گفت؛ از این که به خاطر جانبداری از همقطارانش با خیلیها درگیر شده، از این که کمیسیون پزشکی درصد جانبازیاش را کم کرده است. برخلاف باور مردم که او را صاحب خانه و ماشین و پول بادآورده میدانند، آهی در بساط ندارد. ما با هم زیاد حرف زدیم؛ هرچند صدای در گلو شکستهاش، مو بر اندام راست میکرد؛ اما او از اعضای گردان حمزه سیدالشهدا در دوران جنگ حتی از خفگی هم نمیترسد، حتی از اینکه خون بالا میآورد و حرف پزشکان را باور کند که یک سال دیگر بیشتر زنده نیست.
تا دفتر روزنامه ما نیامده بود که بگوید پول خرید کپسول اکسیژن را ندارد، برای این هم نیامد که دست احتیاج دراز و دریوزگی کند. او آمد تا بگوید هوشنگ وقتی شهید شد و نتایج کالبدشکافی، متادون در ادرارش را گزارش داد و همین گزارش او را جانبازی معرفی کرد که به مرگ عادی مرده است، چقدر برای سرنوشت او گریستهاند یا چقدر رنج میکشد از این که دوستش به درجهای از ادبار گرفتار شده که همسرش در خانه مردم کار میکند تا مخارج درمانش را بدهد! او همه اینها را با لحنی باورکردنی گفت؛ اما او برای گفتن این حرفها هم نیامده بود، چون خواسته او و صدها جانباز دیگر مثل او آنقدر کوچک است که باورکردنی نیست.
مریم خباز
گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: