محمود جوانبخت

بهترین خاطرات سربازی

دو تا دفتر صدبرگ کهنه و قدیمی بود با جلد مشمایی، یکی قرمز و آن دیگری سرمه‌ای و هر دوی دفترها تا خرخره پر. تورقی کردم. صفحه‌ای سفید نمانده بود و نویسنده، بی‌پیر همه را سیاه کرده بود. 400 صفحه‌ای می‌شد روی هم دو دفتر.
کد خبر: ۳۱۶۸۸۶

کی حال داشت بخواند این همه را؟ آن هم دستنوشته! دوست نویسنده‌ام داوود امیریان دفترها را آورده بود. می‌گفت مال یکی از بستگانش است و طرف اوائل جنگ سرباز بوده و خاطراتش را همان موقع توی جبهه نوشته. خودش نخوانده بود. می‌گفت تو بخوان و نظر بده که آیا برای انتشار مناسب است یا نه؟ چاره‌ای نبود. دفترها را گرفتم و بردم خانه و گمانم چند هفته‌ای داود را سر دواندم تا این که یک شب اوایل شب دفتر اول را برداشتم تا نگاهی بیندازم...

صبح شده بود و من هنوز داشتم می‌خواندم و غرق در لذتی غریب بودم. خودم را شماتت می‌کردم که چرا معطل کردم و زودتر نخواندم.نویسنده، نامش کمال شکوفه بود و اهل تبریز. حالا پزشک شده بود و در فومن زندگی می‌کرد. لهجه شیرین آذری‌اش ولی هنوز پا برجا بود. تلفنی خبرش کردم که خاطراتش را منتشر می‌کنیم. خوشحال شد. چند بار دیگر هم تلفنی حرف زدیم. عکس‌های دوران سربازی‌اش را هم فرستاد و خلاصه کتاب با نام خاطرات یک سرباز منتشر شد.به گمان من این کتاب بهترین خاطرات سربازی از جنگ تحمیلی است. آنقدر بی تکلف و صمیمی و صریح که حد ندارد.کمال شکوفه این بخت را داشت که در فتح خرمشهر حضور داشته باشد. او متولد سوم خرداد بود. گمانم سوم خرداد 1340. و سوم خرداد 1361 نوشته بود که از این پس هرسال، روز تولدم یاد خرمشهر خواهم افتاد.کمال خیلی هم پیر نبود. پیر که چه عرض کنم، به 50 سالگی نرسیده بود هنوز، ولی...ولی چه؟ پیر و جوان نمی‌شناسد مرگ! هفته پیش کمال شکوفه هم رفت. یادش گرامی باد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها