امپریالیسم مهربان و شوالیه دلسوز

«امید بشریت به ما معطوف شده است ؛ ما امریکایی بوده و مسوولیت منحصر به فرد تامین آزادی به عهده ماست».
کد خبر: ۳۱۶۵۳
جورج دبلیو بوش سخنرانی اخیر رئیس جمهور امریکا با تفسیرها و انتقادهای بسیاری همراه بوده است . نگاه به خاستگاه و منشاء این سیاست می تواند ابعاد و آثار آن را روشن تر کند. او با انتقاد از سیاست های چند دهه امریکا و غرب نسبت به خاورمیانه ، عدم وجود آزادی را بزرگترین محصول آن سیاست ها در منطقه ارزیابی می کند. این بیان ناخودآگاه اعتراف امپریالیسمی است که در دهه های اخیر با اقدامات خود بیشترین سهم را در شکل گیری دولتهای خودکامه و ناکامی نهضتهای مردمی داشته که کودتای 28مرداد 1332 در کشورمان نمونه ای از آن است . حال این سوال مطرح می گردد که چه عواملی باعث شکل گیری سیاست جدید شده است؛ در پاسخ کلی می توان گفت اقدامات گذشته امریکا نه تنها منافع و امنیت ملی آن کشور را تامین نکرده بلکه به خلق حادثه 11سپتامبر منجر شده که آنان را بیش از گذشته با خطر مواجه کرده است . اما در پاسخ دقیقتر با لحاظ پایه های اصلی منافع و امنیت ملی آن کشور می توان دلایل اصلی اتخاذ استراتژی جدید را نشان داد. این پایه ها عبارتند از:
1- دشمن فرضی : امریکا برای بقائ خود و توجیه اخلاقی اقدامات عمدتا نظامی پس از پایان جنگ جهانی دوم خطر گسترش کمونیسم را برای جهان غرب گوشزد می کرد. پایان دوران جنگ سرد با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، سیاست های امریکا را با خطر مواجه ساخت و ماشین تولیدات نظامی را که به صورت یکی از بزرگترین لابی های درون حاکمیتی درآمده را با خطر سقوط روبه رو کرده بود. لذا دهه 90میلادی از یک سو سرمستی اضمحلال رقیب کهنه و از سوی دیگر عدم توجیه ادامه فعالیت های نظامیگری گریبان سیاستمداران را گرفته و نوعی بلاتکلیفی در سیاست خارجی آن کشور مشهود بود به همین دلیل تئوریسین های آن کشور در پی پر کردن این خلا بودند. نظریه پردازانی چون فوکویاما، هانتینگتون دست به کار شدند تا با وضع نظریاتی چون پایان تاریخ و جنگ تمدنها دشمن فرضی جدیدی فراروی سیاستگذاران امریکا قرار بدهند. در طول این دهه زمینه ها آماده شد تا در آغاز قرن جدید، دشمن شکار شود و حادثه 11سپتامبر این بهانه را ایجاد کرد و تروریسم ، جایگزین کمونیسم شد . اما تفاوت این دو در شناوری دومی بود لذا جهت این دال شناور، مدلول کشورهای محور شرارت اختراع شد و دال و مدلول به هم رسیدند. بنابراین اگر در قریب 60ساله پس از پایان جنگ جهانی دوم ، مبارزه با کمونیسم توجیه گر اخلاقی و سیاسی اقدامات یکی از ابرقدرت ها بود امروز مبارزه با تروریسم این نقش را برای تنها ابرقدرت بازمانده بازی می کند.
2- اسرائیلیسم : دومین رکن از سیاست های امریکا در منطقه حمایت نامحدود از رژیم اشغالگر فلسطین است . امروزه از منظر سیاستمداران امریکا امنیت این رژیم همان امنیت امریکا تلقی می گردد و ارائه طرح نقشه راه و نیز فشارهای وارده بر کشورهای مستقل با بهانه هایی چون گسترش سلاحهای کشتار جمعی ، انرژی هسته ای ، عدم رعایت حقوق بشر همگی در این چارچوب ارزیابی می شوند که حفظ و گسترش منافع و امنیت اسرائیل در گرو خلع سلاح منطقه و عدم دسترسی کشورهای منطقه به تکنولوژی هسته ای از یک سو و درگیر نمودن آنها به درون از سوی دیگر است . بدیهی است محصول عملی چنین سیاستی ایجاد برتری مطلق استراتژیکی اسرائیل نسبت به جهان اسلام خواهد شد و تنها راه در مقابل کشورهای اسلامی پذیرش این برتری و برقراری ارتباطات سیاسی ، اقتصادی با اسرائیل از موضع پایین دست می باشد. به نظر می رسد علت اصلی مخالفت امریکا با جمهوری اسلامی ایران نیز عدم پذیرش موجودیت رژیم اشغالگر قدس است و طرح مباحثی چون حمایت از تروریسم ، تولید سلاحهای کشتار جمعی ، عدم رعایت حقوق بشر و... بهانه هایی بیش نیستند.
3- انرژی : نفت به عنوان ارزان ترین منبع انرژی نقش بی بدیلی در استمرار حیات جهان صنعتی و فراصنعتی امروز و دهه های آینده را دارد و منطقه خاورمیانه با در اختیار داشتن بخش اعظمی از ذخایر نفت و گاز دنیا نمی تواند از دید سیاستمداران امریکا پنهان بماند. بنابراین برای تنها ابرقدرت بازمانده ، حضور مستمر در این منطقه پس از اشغال عراق می تواند نه تنها عطش صنایع امریکا را پاسخ دهد بلکه با استقرار بر شریان نفت از یکسو اروپا و شرق آسیا را در رقابت ، مهار و از سوی دیگر کشورهای صاحب نفت را نیز در اتخاذ سیاست های نفتی کنترل نماید و این است معنی جدید سیاست مهار دوگانه!.
4- انقلاب : یکی دیگر از ارکان سیاست خارجی جدید امریکا جلوگیری از وقوع انقلاب در کشورهای مرتجع منطقه می باشد. بنا به گفته بوش و سایر تحلیلگران امریکایی نتیجه حمایت از چنین دولتهایی در دهه های گذشته رشد بی سوادی و فقر درون این کشورها و بالطبع رشد نفرت و کینه نسبت به عمال و طراحان چنین سیاست هایی در بین افکار عمومی این ملتها شده است . لذا آغاز اصلاحات از بالا و در چارچوب سیاست های اعلامی در دستور کشورهای موصوف قرار گرفته است تا از جنبش ها و خیزش های مردمی جلوگیری کنند و بدین ترتیب دمکراسیون آن هم با ترجمه امریکایی ، سرلوحه اقدامات شوالیه های عصر جدید قرار گرفته است .
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها