سازمانها بر اساس داشتههای خود، صلاحدیدهایی دارند که قابل احترام و درک است و کارکنان و میهمانشان را از جابهجا کردن اطلاعات کاری منع میکند. گاه پیامد این منع، دردسرهای اجرایی در پیشبردن نیازهای بدیهی سازمان است. مواردی مثل ضرورت بهپایان رسانیدن کار در خارج از ساعت اداری، جابهجا کردن فایل بین چند واحد سازمانی، رفتن به شرکت مشاور و تهیه نسخه چاپی و... . محدودیت دسترسی به درایو سیدی و محدودیت کاربری اینترنت یا حذف فایلهای ضمیمه یک ایمیل هنوز هم در بسیاری از سازمانها رایج است. این قانون درونسازمانی وقتی در فرایندهای کاری جاری میشود، به در ورودی و نگهبانی (یا حراست فیزیکی) نیز میرسد. آیا اطلاعات جابهجا نمیشوند؟
با وجود همه این تنگناهای اداری و فیزیکی سازمانها، حافظههای چندگیگابایتی و فلشمموریها در جیب کارکنان و میهمانان تردد دایم دارد. گوشیهای همراه ایشان هم، با دوربین و میکروفون و حافظههای جانبی میآید و میرود. اینترنت و پورتهای USB هم غیرقابل دسترسی نیستند. اما ورود لپتاپ و دوربین عکاسی هنوز ممنوع است!
در گذر از خیابان همچنان تابلوهای عکاسی ممنوع را کنار برخی ساختمانها میبینیم، اما عکسهای محوطه داخلی آنها در اینترنت موجود است و گوگل Earth هم نمونههایی از آن را دارد. اطلاعات از کجا به کجا میرود؟!
پرسش اصلی این است که چه اطلاعاتی، چقدر ارزش دارند و چه محافظتی از آنها واقعا این داشتههای دانشی ما را محفوظ و امن نگه میدارد؟ واقعیت این است که گاه برای حل نکردن مساله، کل صورت مساله را پاک میکنیم یا راهحلی پیشپا افتاده و ناکارآمد را تجویز و اجباری میکنیم.
بهخاطر دارم چند سال پیش مسوولان حراست یکی از خودروسازها، من میهمان دعوت شده به یک جلسه کاری و همفکری را از همراه داشتن دو سه CD داخل کیفم، منع کردند و میگفتند حتی اجازه ندارند آنها را در اتاق نگهبانی امانت نگهدارند تا موقع بازگشت آنها را پس بگیرم. ناچار CDهای با ارزشم را وسط بلوار روبهروی در ورودی، داخل کیسهای بین دو درخت زیر خاک چال کردم و شکر خدا هنگام بازگشت هنوز همانجا بودند. حالا نمیدانم لپتاپها و گوشیهایی که نقش مهمی در زندگیهای کاری ما دارند را چه باید کنیم؟!
روزشمار نزدیکی به سال نو بهکار افتاده است. خانهتکانیهای فیزیکی میتوانند بهانه خانهتکانیهای فکری و روالها و فرایندهای دست و پاگیر شوند. شاید حالا وقت کنار گذاشتن یا بهروزآوری سنتهای کهنهای باشد که پیشترها به دلیلی منطقی و با راهحلی معقول از جابهجا شدن اطلاعات حراست میکرد. وقتی در دروازه باز است نگرانی از سوراخ سوزن چگونه قضاوت میشود؟ چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید. راه دیگر باید خواست. میتوان یافت؟!
محمود کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم