خاطره کودکی این هنرمند فقید را از بیان خودش بخوانید.
در دوره کودکی من، یکی از همسایگان ما آپاراتچی سینما بود. من از طریق دستگاههایی که برای تعمیر به خانه میآورد و گاهی فیلم نشان میداد به سینما علاقهمند شدم.
البته اگر این اتفاق نمیافتاد من از طریق دیگری با سینما آشنا میشدم، ولی این برخورد باعث شد ارتباط نزدیکتری با سینما برقرار کنم.
همه ما در دوران کودکی به سینما رفتهایم، به عبارت دیگر، بدون اینکه انتخاب کنیم ما را به سینما بردهاند. پس اولین هنری که شناختهایم و با آن ارتباط پیدا کردیم سینما بود.
بعد به سینما علاقهمند شده و روی علاقه مثلا از طریق پیگیری شخصی دنبال هنرهای دیگر مثلا تئاتر رفتیم.
من قبل از اینکه رمان بخوانم، فکر میکردم باید قصهای بنویسم، البته هیچوقت تصور نمیکردم فیلم بسازم، حتی وقتی فیلمی را میدیدم دنبال قهرمان آن میرفتم. آن دوران کودکی با یک سری قصهپردازی توام بود، یعنی به دلایل خاصی الفتی با یک خانواده قاجاریه پیدا کرده بودم و در آن خانواده، خانم مسنی بود که خیلی دوست داشت من برایش قصه بگویم و من برای اینکه قصهای برای گفتن داشته باشم، مرتب قصههایی ابداع میکردم و برای او میگفتم. به نظرم ذهن قصهپردازی در من از همان ایام شکل گرفت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم