با محمدرضا آهنج، کارگردان مجموعه تلویزیونی «عملیات 125»:

خودم را به سینمای اکشن محدود کنم

محمدرضا آهنج اهل تهران است و متولد 44. طراحی صنعتی خوانده و سینما را از طراحی صحنه در تولیدات حوزه هنری و بعدتر با کلیپ‌سازی شروع کرده. در تلویزیون او را با سریال‌های معما (82)‌، سایه آفتاب (83)‌ و به دنیا بگویید بایستد (86)‌ می‌شناسیم.
کد خبر: ۳۱۵۵۶۲

سری دوم مجموعه «عملیات 125» با کارگردانی او در حال پخش از شبکه تهران است و این روزها هم در حال تولید کار بعدی‌اش «ستاره‌های سربی» است که به احتمال زیاد اسمش تغییر خواهد کرد. آمار تله‌فیلم‌هایی هم که ساخته، از دست خودش در رفته و فعلا می‌تواند به اینها اشاره کند: روزی که متولد شدم، بهشت منتظر می‌ماند، سکوت، شاید رسیده باشی، خواب زمین، سرقت، گروگان، عملیات پایتخت و... یک فیلم سینمایی «زخم زیتون» را در پرونده دارد. با او در پشت صحنه سریال درباره عملیات 125 و باید و نبایدهای کارهای حادثه‌ای و اکشن در سینما و تلویزیون حرف زده‌ایم، لابه‌لای صدای اره و تیشه گروه کارگران صحنه که باید دفتر کار یکی از شخصیت‌ها را برای ضبط‌ آماده کنند.

توی کارنامه پر کارتان از شیر مرغ تا جان آدمیزاد پیدا می‌شود. این تنوع ژانر از کجا می‌آید؟

بخشی برمی‌گردد به علاقه من. بخشی‌ هم به این که اعتقاد دارم یک کارگردان نباید خودش را به یک ژانر خاص محدود کند. البته استثنا هم وجود دارد. ممکن است کارگردانی بگوید من فقط کودک یا کمدی می‌سازم، ولی من خودم را به یک ژانر خاص محدود نمی‌کنم. ضمن این که می‌شود کارهای پلیسی، دفاع مقدس و جنگ یا بقیه کارهایم را متعلق به ژانر مجزایی دانست یا همه آنها را زیرمجموعه ژانر بزرگ‌تری مثل اجتماعی به حساب آورد. دوست دارم تجربه کنم و فکر می‌کنم فضای کار در همه گونه‌ها برای همه کارگردان‌ها فراهم است. کسی بدش نمی‌آید در گونه‌های مختلف کار کند. من هم از این ماجرا مستثنا نیستم.

این تجربه‌گرایی و تنوع هنوز هم بعد از این همه کار وجود دارد یا الان کم‌کم به آن چیزی که باید رسیده‌اید؟

اگر حمل بر خودستایی نباشد باید بگویم معمولا کارهایم موفق بوده و مخاطب خودش را داشته و من به آن معنا بازخورد منفی نداشته‌ام. برای همین بدم نمی‌آید باز هم در آن گونه‌ها کار کنم. البته ژانر اکشن استثناست. با این که خیلی از دوستان می‌گویند در این ژانر موفقی، خیلی دوست ندارم خودم را به این سینما محدود کنم؛ ولی خودم به سینمای اندیشه و سینمای متفکرانه خیلی علاقه دارم و دلمشغولی‌هایم در آن بخش بیشتر است. در مجموعه کارهایم سریال به دنیا بگویید بایستد برای خودم جایگاه ویژه‌ای دارد و بدم نمی‌آید آن فضا را تکرار کنم. ممکن است این سبک کار تاثیرات آنی نداشته باشد، ولی در درازمدت تاثیرات عمیقی روی بیننده می‌گذارد.

به دنیا بگویید بایستد برداشتی از هملت بود. درست است؟

بله.

تجربه کردن همه ژانرها ضمن همه ویژگی‌های مثبتش کارگردان را بیشتر به یک تکنیسین شبیه می‌کند؛ کسی که توانایی دارد برای هر متنی مابه‌ازای تصویری درستی تحویل بدهد. در ضمن با این که می‌گویید به سینمای اندیشه علاقه دارم، در تضاد است. چون سینمای اندیشه فقط تبدیل متن به تصویر نیست.

شاید از این زاویه حق داشته باشی. ولی وقتی مصداق پیدا می‌کند که گونه‌های مختلف را تجربه ‌کنی و احیانا نتوانی به طور نسبی هم موفق باشی. فکر می‌کنم این توانایی یک کارگردان است که در گونه‌های مختلف بالای 50 درصد موفق باشد. آن‌وقت دیگر اصلا بحث تکنیسین مطرح نیست.

تکنیسین را به معنای سطح پایینش به کار نبردم. اتفاقا تاکید کردم حرفی در این نیست که خروجی‌اش خیلی هم قابل قبول است.

هر که می‌خواهد در هر ژانری فیلم بسازد باید به آن سبک و فضا مسلط باشد؛ مثلا دفاع مقدس فرهنگ خاصی دارد که یک کارگردان وقتی می‌خواهد کاری در این زمینه بسازد، باید به آن مسلط باشد. این‌که همین آدم در گونه‌های پلیسی، اکشن و حتی سیاسی موفق عمل می‌کند، نشان‌دهنده توانایی‌اش در آن زمینه است.

من هم خیلی نمی‌خواستم روی بار منفی این واژه تاکید کنم.

وقتی فیلمنامه‌ای به من پیشنهاد می‌شود، قطعا در موردش مطالعه می‌کنم. ساده‌ترینش این است که آدم در آن فضا فیلم می‌بیند. عمیق‌ترش این است که خودش را در آن فضا قرار می‌دهد و سبک‌های مختلف فیلمسازان را مطالعه می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که کدام خروجی تاثیرگذارتر است. علاقه‌ام به سینمای اندیشه و تفکر و تعقل، شعار نیست. سینمای اندیشه از انسان به عنوان ابزار استفاده نمی‌کند و هدفش خود انسان است. وقتی این‌جوری باشد، راحت‌تر می‌توانی از غم‌ها، دغدغه‌ها و دلمشغولی‌هایش حرف بزنی. بحث خلقت و این که تکلیف آدم در کره خاکی چیست، همان چیزهایی است که همیشه دوستش داشته‌ام و قلقلکم می‌دهد. این‌ها در سریال به دنیا بگویید بایستد خیلی آشکارتر است. تاثیر درازمدت آن کار و فیدبکی که هنوز بعد چند سال بهم می‌رسد، باعث می‌شود این‌جور کارها را بیشتر دوست داشته باشم.

با این مقدمه برویم سراغ عملیات 125. این کار چطور پیش آمد؟

شروعش مصادف شد با پایان تله‌فیلم «عملیات پایتخت» که آن هم مال شبکه تهران بود و فیدبک خیلی خوبی داشت. درست روزهای آخری که قرار بود پخش بشود، شبکه و تهیه‌کننده یعنی داوود هاشمی و علیرضا افخمی گفتگوهای اولیه را با من انجام دادند و من هم قبول کردم. در سری اول برای ساخت یک مجموعه 100 قسمتی بسترسازی شده بود.

سری اول را دیده بودید؟

خیلی مشتاق بودم کار استادم بهروز افخمی را ببینم، ولی فرصت نشد. درگیر کار بودم و فقط یکی دو قسمتش را دیدم. توی پیش‌تولید که مهدی شیرزاد داشت متن‌های سری دوم را بازنویسی می‌کرد، تهیه‌کننده سری اول را در اختیارم گذاشت و من هم بناچار باید می‌دیدم تا به چیزهایی که در سری اول دانه‌گذاری شده بود و در سری دوم ادامه پیدا می‌کرد، مشرف می‌شدم. سری اول 12 قسمت بود و سری ما احتمالا 17 قسمت می‌شود.

چرا احتمالا؟ یعنی بعضی‌هایش 2 قسمتی می‌شود؟

نه. تعهد ما برای سری دوم 13 قسمت بود، ولی با ریتم و تمپویی که ما گرفتیم، کمی بیشتر شد. شاید بخشی از این اتفاق به تفاوت‌های متن و کارگردانی در کارهای حادثه‌ای برمی‌گردد. مثلا در فیلمنامه راجع به یک حادثه فقط 2 صفحه نوشته می‌شود. ولی کارگردانی این 2 صفحه آنقدر جزییات دارد که نه نویسنده آن را تجربه کرده و نه من. بنابراین موقع اجرا وقتی در لوکیشن قرار می‌گیری حتما اتفاقات جدید می‌افتد و جزییاتی پیش می‌آید که مستلزم پرداخت جدی‌تر به بعضی صحنه‌هاست. این پرداخت هم زمان می‌برد و ممکن است همان 2 صفحه فیلمنامه، در اجرا بشود 15 دقیقه.

یعنی چون اکشن و حادثه‌ای است، فیلمنامه‌نویس نمی‌تواند جزییات را کامل بنویسد.

دقیقا. برای همین، تایم کار از تعهدی که داشتیم بالاتر رفته. تا این لحظه 16 قسمت آماده شده است،‌ البته خیلی هم مهم نیست، چون مجموعه قرار است تا 100 قسمت ادامه پیدا کند.

ولی این تفاوت‌ها در فیلمنامه و کارگردانی در ژانر اکشن به نظرم جالب است و دوست دارم بیشتر درباره‌ برقراری بالانس بین آنها توضیح بدهید.

می‌شود گفت با نویسنده در مرحله بازنویسی خیلی تعامل داشتیم.

نویسنده مجبور است در نوشتن صحنه‌های اکشن به یک توصیف کلی از وقایع اکتفا کند. درست است؟

احسنت. فقط در بعضی صحنه‌‌ها و با مشاوره مشاوران آتش‌نشانی می‌تواند وارد جزییات هم بشود که مثلا برای برش ماشین و بیرون آوردن مجروح از فلان ابزار استفاده می‌کنیم. این هم جزییاتی دارد که وقتی بر فضای صحنه حاکم می‌شوی، برایت معلوم می‌شود. آن وقت از خودت می‌پرسی چه جوری باید صحنه ماشین چپ شده را به بیننده‌ای که عطش دیدن آن لحظات را دارد، نشان بدهیم. مثلا این آدم چه جوری لای این آهن‌پاره‌ها گیر کرده یا در این حالت دستش کجاست و چیزهایی مثل این. این جزییاتی است که شاکله عملیات را شکل می‌دهد و تا جایی که ریتم نیفتد، به زمان کار اضافه می‌کند. در این سری حدود 25 - 24 حادثه داشتیم و جوری که حوصله بیننده سر نرود در طول داستان پخش می‌شود.

بیننده دوست دارد جزییاتی را که تا حالا ندیده ببیند. گیر افتادن قهرمان‌ها و ضد قهرمان‌ها در دل آتش واقعا صحنه جذابی است. این‌که آتش‌نشانان در دل این موقعیت چه تاثیری روی حادثه می‌گذارند و آن حادثه چه تاثیری روی خودشان دارد. این مجموعه همان عوامل زمان‌بری است که باعث شد از تخمین ما و تهیه‌کننده بیشتر شود.

وقتی وارد طرح شدید، فیلمنامه‌ها کامل و آماده بود؟

فکر می‌کنم حدود 12 قسمتش کامل بود. جالب این است که یکی دو تا از فیلمنامه‌ها را اصلا نتوانستیم کار کنیم. مثلا یکی از داستان‌ها درباره چند نفر بود که توی کوه در برفگیر می‌کنند و گرگ به آنها حمله می‌کند. تا قبل از این نمی‌دانستم بخشی از آتش‌نشان‌ها در کوه‌ها مستقر هستند و این هم بخشی از وظایفشان است. ولی برف را از دست دادیم و نتوانستیم این قصه را کار کنیم و ماند برای سری‌های بعد. وقتی من آمدم چیزی حدود 90 80 درصد کار نوشته شده بود و برای بقیه‌اش لازم بود کارگردان به کار اضافه بشود؛ چیزی که الان دیگر متعارف شده. ما زمان خیلی کمی داشتیم. شیرزاد و افخمی قبلا شاکله قصه‌ها را بسته بودند و تغییرات جزیی داشتیم. یکی‌اش همین بود که گفتم کار نشد. یکی از قصه‌ها هم درباره یکی از جوان‌های سری اول بود که به دلایلی آن قصه را هم کنار گذاشتیم و به قصه مهدی پرداختیم که در سری اول باعث فوت یکی از فرماندهانش شده بود و حالا نشان می‌دادیم که چطور از بی‌قراری به آرامش می‌رسد.

از قبل چقدر با آتش‌نشانی و کارهایش آشنا بودید؟

هیچی. صفر.

وقتی به عنوان کارگردان انتخاب شدید و فیلمنامه به دستتان رسید، برای تحقیق و آشنایی بیشتر چه کار کردید؟

تقریبا تمام ایستگاه‌های آتش‌نشانی تهران را گشتم.

در عملیات‌‌ها هم شرکت کردید؟

نه، ولی کلی فیلم مستند واقعی از عملیات‌های خارجی و داخلی بهم نشان دادند که در نگاهم به مقوله آتش‌نشانی بی‌تاثیر نبود.

نمونه سریال خارجی برای این موضوع نداریم که ببینید؟

من ندیدم. فقط وسط‌های تصویربرداری یک فیلم سینمایی دست چهارم و پنجم آمریکایی به من نشان دادند که انگار تلویزیون خودمان هم قبلا نشان داده بود. موضوعش آتش‌نشان نبود و بیشتر نگاهی مذهبی داشت به زندگی و روابط کسی که حالا برحسب اتفاق آتش‌نشان است. ولی می‌توانست پلیس یا پزشک باشد.

نمی‌خواستید از نزدیک در عملیات‌ها شرکت کنید؟

خیلی دوست داشتم این اتفاق بیفتد که شرایطش فراهم نشد. 20 فروردین قرارداد بستم و 26 اردیبهشت کلید زدیم. در طول این مدت فیلمنامه‌ها انسجام پیدا کرد و پیش‌تولید هم شد. در واقع خودش یک رکورد بود.

حالا دیگر همه کارهای تلویزیون برای خودش یک رکورد است!

این که ‌کاری که 6 ماه پیش تولید می‌خواهد با کمتر از یک ماه پیش‌تولید به تصویربرداری برسد، افتخاری نیست، چون ضعف و معضلات بعدا در طول کار خودش را نشان می‌دهد. به هرحال اصرار داشتند این کار به هفته آتش‌نشانی در ماه مهر برسد و ما هم باید کلید می‌زدیم. همین بایدهاست که حتی بعضی وقت‌ها کار را به سمت ضعف و سطحی‌نگری می‌کشاند. ما تلاش کردیم این اتفاق نیفتد. حالا هم که بخش عمده‌ای از آن پخش شده در جایگاهی نشسته‌ایم که نمی‌توانیم بگوییم خدای نکرده کار سطحی و آبکی درآمده. شاید خودم هم بگویم که بعضی جاها می‌توانست خیلی بهتر باشد. در مجموع نمره قابل قبولی می‌گیرد. بخصوص در بخش اکشن.

فیدبک و بازتاب کارتان را از خود آتش‌نشان‌ها می‌گرفتید؟

بله، با آنها و فرماندهانشان ارتباط داشتیم.

مشاوری هم بالای سر کار بود؟

مشاور به آن معنا که بگوید چه بکنید و چه نکنید، نه. خوشبختانه نگاهشان به کار خیلی فرهنگی‌ بود. آنها مجموعه خاطراتشان را در اختیار نویسنده‌ها گذاشته بودند و با کلیت فیلمنامه‌هایی که شیرزاد و علیرضا افخمی براساس آن خاطرات نوشته بودند و البته به طور جدی هم برایشان قصه‌پردازی کرده بودند، موافق بودند.

یادم است که صحنه‌های معمولی را اول گرفتید و بعد رفتید سراغ صحنه‌های حادثه‌ای. دلیلش چه بود؟

حدود 50 - 40 روز صحنه‌های معمولی را تصویربرداری کردیم و بعد وارد اکشن شدیم. بعد وقتی به تناوب ساخت و ساز یا خرابی یا امکانات مورد نیاز صحنه‌های اکشن آماده می‌شد، صحنه‌های معمولی را رها می‌کردیم و آنها را می‌گرفتیم.

رج زدن در کار تولید خیلی طبیعی است و هیچ ایرادی هم ندارد، ولی چون در کار شما قصه شخصیت‌ها با صحنه‌های اکشن پیوند می‌خورد، 2 مساله پیش می‌آید. یکی تاثیر متقابل آنها روی هم و تکامل شخصیت‌ها در طول داستان و نکته دیگر راکوردها. با این 2 مساله چطور برخورد کردید؟

مجبور بودیم دقت عملمان را بیشتر کنیم. توان گروه نمی‌کشید که همان اول همه آن 2524 صحنه حادثه‌ای را بگیریم و پشت سر هم کارخانه و برج داغان کنیم یا برویم سراغ یک تصادف خیلی بزرگ. این‌جوری کار خیلی طاقت‌فرسا می‌شد. این است که قصه‌های معمولی‌تر و سکانس‌های رابط را کنار صحنه‌های حادثه‌ای پیش بردیم و سعی کردیم تقریبا طبق فیلمنامه جلو برویم. حفظ راکوردها هم کمی مشکل شده بود، ولی وظیفه‌مان بود که آن کار را انجام بدهیم و حالا می‌بینم هم حفظ راکوردها نمره خوبی دارد و هم چیزهایی که باید رعایت شده. غیر از این هم نمی‌توانست باشد. دیگر این که در بحبوحه انتخابات کار می‌کردیم و شرایط سیاسی جامعه اجازه نمی‌داد خیلی کارها را بکنیم.

یعنی ممکن بود تعابیر دیگری از آن بشود؟

بله، خودبه‌خود برایمان محدودیت ایجاد کرده بود. مثلا بستن یک راه در حالت عادی هم کلی معضل ترافیکی ایجاد می‌کند، چه برسد به آن شرایط حساس و بحرانی. نمی‌شد با این روش امنیت شهر را به‌هم زد.

نمی‌شد بروید سراغ دکور و شهرک سینمایی؟ در همه صحنه‌ها از لوکیشن‌های طبیعی استفاده کردید؟

بالای 90 - 80 درصد لوکیشن‌هایمان واقعی بود. ولی در سکانس‌هایی مثل سقوط و ریزش در چاه که به خاطر محدودیت دوربین و بازیگر و پشت صحنه در یک چاه واقعی امکان‌پذیر نیست، از دکور استفاده کردیم. بخشی از دکورهایمان را در یکی از سوله‌های یک ایستگاه آتش‌نشانی در غرب تهران ساختیم و بخشی‌اش را هم جاده‌ای در اطراف جاجرود.

می‌خواهم کلی حرف بزنیم. فیلم‌های حادثه‌ای یکی از ژانرهای خیلی قدیمی و مخاطب‌پسند سینما و تلویزیون هستند، ولی واقعیت این است که نگاه خوبی نسبت به این‌جورکارها وجود ندارد. دلیل ساده‌اش این است که با احساسات ظاهری تماشاگر در ارتباط است و به قول خودتان با مقوله اندیشه نسبتی ندارد یا حتی در تضاد و تناقض است. نگاه شما به عنوان کسی که به استناد همین سریال در این وادی تجربه‌هایی دارد، به این ژانر در سینما و تلویزیون ما چطور است؟

خیلی‌‌ها دوست دارند این خط و خاکریزهایش را رد کنند. ولی یا سرمایه و پول و شرایط بهشان اجازه نمی‌دهد یا بدون تعارف جسارتش را ندارند. ژانر اکشن، ژانر جدی‌ای است و خیلی جاها به مدد سینمای دنیا آمده و وقتی رو به سقوط و ورشکستگی بوده، نجاتش داده. پس نمی‌توانیم منکرش شویم. ولی من معتقد نیستم در تضاد با اندیشه است. در قصه‌های خود ما چند قصه جدی هست که از همان غمی که اول کار گفتم حرف می‌زند. قصه «مهاجر» که در قسمت 6 یا 7 پخش شد، قصه فرمانده جامانده از جنگی است که در اتوبان دچار حادثه‌ای می‌شود. او که کلی دغدغه و حرف دارد، هیچ‌وقت فکر نمی‌کرده سرنوشتش این باشد، ولی حالا در این شرایط یک آتش‌نشان به عنوان یک کاتالیزور، پیام او را در لحظات قبل از مرگ به پسرش که نماینده نسل بعد است، منتقل می‌کند. این هم نگاه دیگری به آتش‌نشانی است. چند تا داستان شبیه این داریم. من موظف بودم بخش اکشن کار را خیلی جدی پرداخت کنم، جوری که برای نسل جدید جذاب باشد. شاید خیلی از حرف‌های آن فرمانده برای نسل جدید جذاب نباشد، ولی ما به عنوان فیلمساز و نویسنده می‌توانیم این حرف‌‌ها را که شاید در 10 تا فیلم دفاع مقدس هم گفته نمی‌شود با لباس و پوشش یک کار اکشن به نسل جدید برسانیم. این به همان بخش اندیشه کار برمی‌گردد و من را ارضا می‌کند.

نگاه من به ژانر اکشن خیلی کلی‌تر بود. ولی شما هم از منظر قشنگی به موضوع نگاه کردید. از نظر مشکلات سینمای اکشن چه وضعیتی داریم؟

 اگر تعارف را کنار بگذاریم، سازوکار ساخت تولید کارهای اکشن در سینما و تلویزیون ما زیر 50 درصد است. افتخاری نیست که بگویم تمام سکانس‌های اکشنم بدون لحاظ کردن ویژوال افکت و کمک رایانه انجام شده، ولی یک واقعیت است. معنی این واقعیت هم این است که تیم سازنده همیشه در معرض آسیب و خطر هستند. این یک هشدار است. وقتی ساز و کار فراهم نباشد، هر کسی حاضر نمی‌شود پشت دوربین قرار بگیرد. ما در بعضی از قسمت‌ها 2 حادثه اصلی داشتیم که جزو تنه اصلی درام بود و ما نمی‌توانستیم سطحی از آن بگذریم. پرداخت به آن و جدی‌تر پرداختن به آن درام ما را قوی‌تر می‌کرد. فقط یک انفجار یا سقوط ساده نبود. قرار بود به بهانه آنها حرف‌های جدی‌ بزنیم و دانه‌گذاری‌هایی بکنیم که در طول‌ سریال روی اطرافیان و بخصوص آتش‌نشان‌ها تاثیر مستقیم و روی مردم تاثیر غیرمستقیم بگذارد. فکر می‌کنم عملیات 125 خاکریز خیلی جدی‌ای را رد کرد، باورهایی را که در این زمینه وجود دارد دچار خدشه کرد و ثابت کرد ما می‌توانیم. این حرف خیلی بزرگی است. یکی از این اکشن‌های خیلی جدی مثل گروگانگیری یا اتوبان یک‌طرفه رفتن، سقوط، درگیری، حضور نیروهای ویژه و آتش زدن بخشی از شهر، ممکن است بن‌مایه یک سریال یا فیلم سینمایی باشد، ولی 2 تا از این حادثه‌ها در یک قسمت از سریال ما گنجانده شده بود. خود این یک‌جور استاندارد است. ادعا نمی‌کنم کارمان بی‌عیب و نقص است. معتقدم هر چه سرمایه‌گذاری مادی و معنوی روی این مقوله بیشتر شود، خروجی بهتری خواهیم داشت.

این بخش مادی سرمایه‌گذاری را بیشتر باز کنیم. شما این نیازها را چطور برآورد می‌کنید؟ اولین چیزهایی که به ذهن من می‌رسد، شهرک سینمایی، جلوه‌های ویژه رایانه‌ای و غیررایانه‌ای است. ابعاد این ماجرا از دید شما چیست؟

مجموعه همه اینها. برای ساختن یک آپارتمان یا مجموعه ورزشی مثلا یک سال زمان لازم داریم. این زمان ممکن است با افزایش سرمایه و دخیل کردن نیروی کارآمد و مطالعه جدی‌تر و کاهش ضریب خطاها مثلا به 9 ماه تقلیل پیدا کند، ولی نمی‌توانیم آن را از حد معینی پایین‌تر بیاوریم، چون به یک‌جور پختگی نیاز دارد و برای ساخت طبقه‌‌های بعدی باید فونداسیون محکم شود.

منظورتان این است که الان داریم گام‌های اولیه را برمی‌داریم. ولی من دورنما و پلان نهایی را که مد نظرتان است می‌خواهم. مثلا ساخت شهرک سینمایی ویژه یا چیزهای دیگر.

همین شهرک سینمایی مستلزم مطالعه و هزینه جدی است. وقتی یکی از فیلم‌های جیمز باند را می‌بینی، این سوال پیش می‌آید که چرا موقع ساخت این فیلم‌ها نظم زندگی و شهر آنها به‌هم نمی‌ریزد. وقتی پشت صحنه را مطالعه می‌کنی‌ می‌بینی 80 70 درصد کاری با این عظمت در پلاتو انجام شده. پس شهرک سینمایی یکی از ملزومات کار است. ولی باید اول دقیقا کار مطالعاتی و بعد برایش سرمایه‌گذاری کرد. کاربرد ویژوال افکت رایانه‌ای هم در سینمای ما یک حلقه گم‌شده است. هنوز کسی که آنقدر در این زمینه سواد علمی‌ داشته باشد و به عنوان یک واسط بتواند درخواست‌های کارگردان را به تصویر تبدیل کند وجود ندارد. حتی 50 درصد تصویر مطلوب کارگردان هم تولید نمی‌شود و نتیجه کاریکاتوری است که بخش‌های جدی کار را هم زیر سوال می‌برد. درست است که در کارهای آن‌ور دنیا بعضی‌جاها رایانه خودنمایی می‌کند، ولی نمی‌شود بگویی من این داستان را نمی‌پذیرم. ما با‌ آنها خیلی فاصله داریم. برای همین من و تهیه‌کننده به این کار تن ندادیم. به نوعی خودمان را اذیت کردیم تا رایانه‌ جاهایی را که قرار است واقعی، جدی و باورپذیر باشد، دچار خدشه نکند.

اصلا چقدر از جلوه‌های ویژه رایانه‌ای استفاده کردید؟

تقریبا هیچی. می‌شود با جرات گفت کامپیوتر هیچ نقشی در کار ما نداشت.

به خاطر ضعف‌هایی که احتمالا به کار تحمیل می‌کرد؟

فکر می‌کنم باور بیننده را دچار خدشه جدی می‌کرد. آخر این‌جوری نیست که رایانه‌ با یک برنامه بتواند به ما کمک کند. وقتی 15 سال پیش از دیدن ترمیناتور مبهوت ‌شدیم، با مطالعه فهمیدیم برای هر پلانش برنامه‌هایی نوشته‌اند که شاید 5 میلیون یا 10 میلیون دلار هزینه برده. این رقم‌ها توی قامت سینمای ما نمی‌گنجد. یعنی یک برنامه با چنین قیمتی نوشته می‌شود تا همان چند پلان یا یک سکانس یا یک مجموعه از کار دربیاید. ما مهندس فکر به آن معنا نداریم. نمی‌خواهم زحمت آنهایی را که کار می‌کنند زیر سوال ببرم. وقتی با جدی‌ترین و گنده‌ترین آدم‌های این حوزه مذاکره می‌کردیم، به من اطمینان می‌دادند حتما از پس‌اش برمی‌آیند. ولی زمانی راکه می‌خواستند یا بودجه‌ای که اعلام می‌کردند در حوصله و بودجه کار ما نمی‌گنجید. برای همین ترجیح دادم سمتش نروم.

بدلکاری‌ها را چطور پیش بردید؟ گمانم قرار بود زنده‌یاد پیمان ابدی بیاید سر کارتان که آن اتفاق برایش افتاد.

قبل از این‌که من به کار ملحق شوم از تهیه‌‌کننده شنیدم توافق‌های اولیه با او انجام شده، ولی تقریبا یک ماه قبل از شروع تصویربرداری دچار آن حادثه شد. خدا رحمتش کند.

بعد ما از مهدی فتحی مسوول صنف بدلکاران خانه سینما به عنوان یکی از جدی‌ترین و باتجربه‌ترین آدم‌های این حوزه استفاده کردیم و ایشان با تیمش تقریبا توانست همه خواسته‌های ما را اجرا کند.

یکی از سریال‌های خارجی پرطرفداری که شبکه تهران پخش می‌کند هشدار برای کبرا 11 است. تا آنجا‌ که من در جریانم این شبکه از مدت‌ها پیش می‌خواست سریالی مشابه آن سریال بسازد. اصلا فکر می‌کنم یکی از دستورکارها‌ی ناگفته و نانوشته شبکه تهران مشابه‌سازی سریال‌های خارجی موفق است. بتازگی هم سریال شاید برای شما هم اتفاق بیفتد به عنوان مشابه سریال ترکی کلید اسرار ساخته شد و چند قسمتش هم در دهه اول محرم پخش شد. عملیات 125 به نوعی شبیه‌سازی همان هشدار برای کبرا 11 است؟

سرمایه‌گذار عملیات 125 سازمان آتش‌نشانی است و شاید انگیزه‌اش از سرمایه‌گذاری و تولید این سریال، معرفی این سازمان به مردم کلانشهری مثل تهران باشد که چون مالیات می‌دهند، حق دارند بدانند این سازمان چه خدماتی به آنها ارائه می‌دهد. من هم شنیده‌ام می‌‌خواهند یک کار حادثه‌ای به معنای خاص و با محوریت اتوبان و تصادف بسازند، ولی کار ما هیچ ربطی به آن ندارد.

این سوال را باید اول می‌پرسیدم. سری اول سریال که بهروز افخمی آن را کارگردانی کرد، آن جور که از کارگردانی مثل او انتظار می‌رفت، نگرفت. وقتی شما وارد کار شدید حرفی از بازتاب سری اول نبود؟

چرا. بازخوردهای آن کار هم از طرف مردم و هم از طرف آتش‌نشانی به من هم می‌رسید. شاید توقعی که سازمان آتش‌نشانی داشت برآورده نشد. بیننده چیزی را اسم کار به او نوید می‌داد، نمی‌دید و اصلا عملیاتی در کار دیده نمی‌شد و از این جهت توقعش برآورده نشد. می‌شود گفت اصلا اکشن و حادثه‌ای نداشتیم. ولی از طرفی منکر نمی‌شوم برای این‌که سریال به سری‌های بعدی برسد و تا 100 قسمت ادامه پیدا کند، به یک بسترسازی شبیه چیزی که در سری اول دیدیم احتیاج داشت. افخمی از بای بسم‌الله وارد ماجرا شد و به چند جوان پرداخت که هر کدام نماد بخشی از جامعه بودند. در کنار قصه این جوان‌ها قصه آدم‌های جدی‌تر و کهنه‌کار و میانسال‌تر را می‌دیدیم و این‌که آتش‌نشانی در طول 25 سال خدمت چه تاثیری روی آنها و خانواده‌‌شان گذاشته است.

بهروز افخمی در انتخاب شما به عنوان کارگردان سری دوم چه نقشی داشت؟

وقتی انتخاب شدم با هم صحبت می‌کردیم و من از مشورتش استفاده می‌کردم. بعدها شنیدم اظهارنظرش با این عنوان که «آهنج برای ساخت این کار خیلی باانگیزه است» خیلی موثر بوده.

این که سفارش‌دهنده و اسپانسر کار آتش‌نشانی بود، چیزی را هم به شما تحمیل کرد که نخواهید توی قصه‌ها باشد ولی مجبور باشید آن را اعمال کنید؟

خوشبختانه نه. اگر هم بود در مرحله نوشتن فیلمنامه لحاظ شده بود. یکی از درخواست‌هایشان این بود که در یک یا چند قصه خیلی جدی به چهارشنبه‌سوری و حوادثش و انرژی زیادی که آخر سال از آتش‌نشانی می‌گیرد بپردازیم. ولی با آن فرصت نتوانستیم. به این معنا، آتش‌نشانی منویاتی داشت که در این مجموعه نگنجید. ولی از دخالت و اعمال نظر خبری نبود. با سعه صدر تیم را پذیرفتند و کار را به عنوان قدم‌های اولیه دوست داشتند. نگاه آنها خیلی کلان و فرهنگی است. حتی سری دوم را هم جزو همان قدم‌های اولیه برای معرفی آتش‌نشانی می‌دانند.

پس آتش‌نشانی همچنان مصمم است که این مجموعه را ادامه بدهد؟

بله، قرار و توافقشان با تلویزیون همین است.

همچنان روی شما برای کارگردانی سری‌های بعد توافق دارند؟

با من هم صحبت‌هایی شده. با علیرضا افخمی که صحبت می‌کردیم می‌گفت خودت را برای سری سوم آماده کن. باید ببینیم قسمت چه می‌شود. در سری بعد باید با علیرضا افخمی روی قصه‌ها تعامل بیشتری داشته باشیم. ساخت این 16 15 قسمت برای من دانشگاهی بود که تجربه‌اش می‌تواند در سری‌های بعدی به ما کمک کند. من یا هر کس دیگر با اعمال این تجربه‌ها خروجی بهتری خواهد داشت.

یکی از نقاط ضعف کار این است که بازیگرانش خیلی شاخص نیستند و همین باعث می‌شود مجموعه خیلی به چشم نیاید. بازیگران همان بازیگران سری اول هستند؟

جوان‌‌هایمان تقریبا همان‌ها هستند.

یعنی شما واقعا مجبور بودید ادامه منطقی داستان‌ها و آدم‌‌های قبلی باشید؟ نمی‌شد با تمهیدی بازیگران عوض شوند و از بازیگران شاخص‌تری استفاده کنید؟

چرا، هر چیزی ممکن بود، ولی بخشی از این انتخاب را بهروز افخمی انجام داده بود و ما هم باید با همان جوان‌ها ادامه می‌دادیم. اگر منصفانه نگاه کنیم، آنها در هر دو سری خوب از عهده نقش‌شان برآمدند.

یکی بحث بازیگری است و یکی بحث چهره بودن و این که به تماشاچی قلاب بیندازد.

من این حرف را به این شدت که تو می‌گویی قبول ندارم. ما غیر از آن چند جوان طیف متفاوتی از بازیگران مطرح و ستاره تلویزیون داشتیم که هر کدامشان در فیلم‌ها یا تله‌فیلم‌های مختلف به تنهایی بار کل کار را به دوش می‌‌کشند. بحث انتخاب جوان‌ها هم سلیقه‌ای است. بدون تعارف من به نحوی وارث سلیقه بهروز افخمی هم بودم و باید داستان را با آنها ادامه می‌دادم.

کار از نظر تصویربرداری مثل تعداد دوربین‌ها و... چه ویژگی‌هایی داشت؟

احساس کلی‌ام این بود که همه چیز باید در بی‌قراری دوربین نمود پیدا کند. همین کار را هم کردیم. نمی‌طلبید کلاسیک کار کنیم. ضمن این که خودم در سینما از جزء به کل رفتن را دوست  دارم. این روش آن هم در کار حوادث ممکن است جایی دست کارگردان را ببندد و اجرا را سخت‌تر کند. مثلا شروع یک حادثه با نشان دادن یک کبریت و بعد رسیدن به یک حادثه عظیم. در بعضی صحنه‌ها به خاطر جذابیت موضوع باید از پنج تا شش زاویه مختلف می‌گرفتیم و رکورد 6 تا دوربین هم داشتیم. چون خیلی از صحنه‌ها قابل تکرار نبود و اگر قرار بود تکرار شود هزینه جدی‌تری را می‌طلبید. ضمن این که گرفتن زوایای متنوع دست تدوینگر را بازتر می‌گذاشت. این کار در نمونه‌‌های خارجی خیلی زیاد است. ما هم از تجربه خوب آنها استفاده کردیم.

دوست دارید گفتگو را چطور تمام کنیم؟

درست است که عملیات 125 دارد از شبکه تهران پخش می‌شود و همه استان‌ها تقریبا همزمان یا با یکی دو هفته فاصله آن را پخش می‌کنند، ولی خیلی دوست داشتم این سریال از یکی از شبکه‌های سراسری پخش می‌شد. تزریق امنیت به جامعه مرز و بوم نمی‌شناسد. اگر همه‌گیرتر پخش می‌شد،‌ مطمئنا بازتاب‌هایش خیلی جدی‌تر بود.

جابر تواضعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها