در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلمهای پرتره این امتیاز را دارند که از یک سو تصویر واقعی از یک تجربه زیسته یا شخصیت واقعی را بازنمایی میکنند و اگر این روایت و تصویرسازی درست انجام شود از قدرت تاثیرگذاری بالایی بر روی مخاطب برخوردارند اما از سوی دیگر با این چالش مواجهند که ممکن است پیش فرضها و ذهنیتی که درباره آن شخصیت از قبل وجود دارد، موجب نوعی اغراق شدگی و قهرمانسازی تصنعی از پرسوناژ اصلی خود شود. به کبودی یاس از این مشکل به دور نیست نه اینکه مثلا تصویر اغراق شده و دروغینی از قهرمان خود ارائه میدهد بلکه دارای این ضعف عمده است که نمیتواند شخصیت اصلی خود را سینمایی کرده و به آن صورتی دراماتیک ببخشد. در واقع روی شخصیت شهید برونسی خیلی شخصیتپردازی سینمایی صورت نگرفته و این پرسوناژ دارای جذابیت لازم برای جذب مخاطب نیست. البته استفاده از نابازیگران در این ضعف بی تاثیر نبوده است. تقریبا هیچ بازیگر و چهره شناخته شدهای در فیلم وجود ندارد و کارگردان سعی کرده است بیش از فرم به قابلیتهای قصه خود تکیه کند و واقعی بودن آن را به عنوان سرمایه اصلیاش در نظر بگیرد. کارکردهای تبلیغاتی چنین آثاری نیز مزید بر علت میشود تا فیلمساز انرژی خود را روی بخشهایی از کار بگذارد که میخواهد خصلتهای نیکو و اخلاقی قهرمان داستان را به تصویر بکشد و نقاط مثبت زندگی وی را برجسته کند به همین دلیل بسیاری از سکانسهای فیلم به مستندهای اجتماعی جنگ شباهت پیدا کرده که در معرفی و توصیف یک فرمانده و سردار جنگ ساخته میشود. اینکه مثلا او فرش بیت المال را به خانهاش نمیآورد یا روی حقالناس حساسیت دارد یا در پی نام و نان و مقام و منصب نیست خیلی شعاری و تصنعی از کار در آمده و به لحاظ دراماتیک، صورتبندی نشده است. لذا از باورپذیری یا حداقل تاثیرگذاری آن روی مخاطب کاسته شده و حتی گاهی با دافعه از سوی تماشاگر مواجه میشود. در حالی که بسیاری از خصلتها و ارزشهای اخلاقی این افراد جدا از تقدس و بار ارزشی که دارند قابلیت نمایشی و درام بالایی هم داشته، از حیث سینمایی قابل اتکا هستند. مهم این است که در فیلم قرار است همه این خصلتها و ویژگیها دارای ارزش نمایشی شوند و در عین سرگرم کردن مخاطب، قابلیت انتقال و اثرگذاری هم داشته باشند. از این پتانسیل در «به کبودی یاس» درست استفاده نشده و البته این مشکل بسیاری از آثار سینمایی ماست که قرار است درباره یک شخصیت مهم تاریخی، سیاسی، هنری یا فرهنگی سخن بگویند.
به کبودی یاس مبنای روایت خود را بر پایه یک تضاد مفهومی قرار میدهد و تقابل 2 نگاه مثبت و منفی درباره جنگ را در کنار هم به تصویر میکشد. در واقع «به کبودی یاس» یک مفهوم و هدف عمده را دنبال میکند. از یک سو به تصویر کشیدن رشادتها و ایثارگریهای یک فرمانده جنگ و از طرف دیگر چالشها و تردیدهایی که ممکن است در بخشی از افراد و افکار عمومی نسبت به جنگ وجود داشته باشد. به عبارت دیگر با یک فیلم خود انتقادی مواجه هستیم که اگرچه صورتهایی از یک قصه ضد جنگ را در خود دارد اما در نهایت به دفاع از جنگ و آدمهای جنگ میپردازد. با این حال، فیلم دارای دوگانگی در روایت است یعنی قصه فرعی و اصلی چنان در هم تنیده شده که معلوم نیست زندگی و گفتار و کردار شهید برونسی هدف بوده یا شک و تردید پدر اسحاق و قصد او برای گرفتن انتقام پسرش فرآیندی که پدر اسحاق از انتقام تا حضور عملی در جبهه طی میکند، خیلی عجولانه و سردستی است و در پایان نیز به نوعی شاهد رها شدگی این قصه هستیم و فیلم بیشتر روی شهادت و جوانمردی شهید برونسی متمرکز میشود.به عبارت دیگر داستان تکلیف خودش را با موضوع اسحاق و پدرش به سرانجام جدی نمیرساند و تحول روحی پدر اسحاق خیلی کلیشهای به نظر میرسد. نگارنده معتقد است به کبودی یاس بیشتر در شکل و اندازه یک تله فیلم است و ساخت چنین آثاری در سینما آن هم با حضور بازیگران غیر حرفهای و ناشناس در جذب مخاطب با مشکلات جدی مواجه خواهد بود و سینماداران نیز به سختی حاضر میشوند این فیلمها را در سینمای خود نمایش دهند. فیلمهای شخصیت محور بویژه اگر براساس یک قصه و شخصیت واقعی باشند، بیش از هرچیز نیازمند شخصیتپردازی قوی و ارائه کاراکتر جذاب و دراماتیک هستند که در کنار ارزشهای انسانی و اخلاقی آن شخصیت دارای قابلیت دراماتیک هم باشند تا ارزشمندی و ارجگذاری به آنها با ماندگار شدن تصویرشان در اذهان مخاطب تضمین شود.
سید رضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: