در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آشپزباشی 2 شخصیت محوری و کلیدی دارد که روایت با کشمکش بین این دو پیش میرود. شخصیت «منوچهر» هم در این داستان نقش پر رنگی دارد؛ چون سعی میکند بین این دو نفر صلح و آشتی برقرار سازد. در این مطلب به تحلیل این سه شخصیت پرداختهایم.
نمایش مدیریت زنانه
مینو (فاطمه معتمدآریا) دوست دارد نماد یک مدیر زن موفق باشد. مینو سعی میکند همچون اکبر رستوران را مقتدرانه اداره کند اما از این راه به نتیجه نمیرسد؛ چون خیلی از کارگران آشپزخانه در برابر این اقتدار مقاومت میکنند. آشپزها از این که باید زیر دست یک زن کار کنند ناراضی هستند.
مینو برای اجرای مدیریتش به راههای دیگر متوسل میشود. او در مقایسه با اکبر مدیر مدرنتری است. برای رستوران یک «دستگاه کباب زن» خریداری میکند تا بهرهوری مجموعهاش بالاتر برود. آشپزها با این کار مینو مخالفند؛ چون میدانند این دستگاه باعث بیکاری چند نفر از آنها میشود.
بنابراین علیه مینو شروع به توطئه چینی میکنند که او میخواهد نیروهای سنتی رستوران را اخراج کند و همه چیز را از نو بسازد. برای همین یک عده که منافعشان به خطر میافتد، به مخالفان سرسختش بدل میشوند. مینو هم باید نقش یک مادر دلسوز را بازی کند و هم نقش یک مدیر پرکار. او در بین این همه مشکل ریز و درشت دست تنها مانده است.
فاطمه معتمدآریا این نقش سخت را خوب و روان بازی میکند. یکی از بهترین لحظات نقش آفرینیاش جایی است که باید به عنوان «مدیر زن» در برنامه زنده تلویزیونی حاضر شود. او در قالب مصاحبه شوندهای فرو میرود که از دوربین میترسد و نمیتواند در برابر بینندگان راحت باشد. برای یک بازیگر کاربلد خیلی سخت است که ادای بازیگران تازهکار را درآورد. بازیگری که همیشه روان و مسلط صحبت کرده حالا باید با لکنت و خجالت سخن بگوید. در سینمایمان هم از این نمونهها زیاد داریم. بازی استاد عزتالله انتظامی را در فیلم ستاره میشود (فریدون جیرانی) به یاد آورید. او در یک تست بازیگری شرکت میکند و رد میشود. کار سختی است! نه؟
در جستجوی اقتدار از دست رفته
مثلث طلایی و موفق پرویز پرستویی، فاطمه معتمدآریا و محمدرضا هنرمند برای دومین بار شکل گرفته است. حتما میدانید که این سه نفر در سریال پربیننده «زیر تیغ» هم با یکدیگر همکاری کردهاند.
اتفاقا در آنجا هم پرویز پرستویی و فاطمه معتمدآریا در نقش یک زن و شوهر برابر هم بازی میکردند و در تمام لحظات نقش آفرینیشان بده و بستانهای خوبی با هم داشتند.
پرویز پرستویی در این سریال همان اقتدار مردانه همیشگیاش را به نمایش میگذارد. کارگرها از او حساب میبرند؛ چون او با کسی شوخی ندارد. خودش سرآشپز ماهری است و کسی نمیتواند سرش کلاه بگذارد. اکبر دوست دارد در کنار اقتدارش معرفت و مردانگیاش هم به چشم بیاید. او مشکلات مالی زیردستهایش را حل میکند تا آنها از کارکردنشان در مجموعه آشپزباشی راضی و خشنود باشند. در ابتدای زندگیاش سند آشپزخانه را به نام همسرش، مینو زده و حالا پس ازماجراهای قهر و دعوا، خودش در آن رستوران جایی ندارد.
اکبر صبر و تحمل زیادی دارد و میتواند با خیلی از مشکلات کنار بیاید. ولی وقتی میبیند اقتدار مردانهاش زیرسوال رفته از کوره در میرود. مخصوصا وقتی میبیند این اتفاق در یک رسانه جمعی (تلویزیون) و جلوی چشم کارگرها افتاده است. او از موفقیت زنش خوشحال است اما دوست ندارد کسی از این موفقیت باخبر شود.
اکبر یک مدیر سنتی است و رابطه خوبی با رسانههای مدرن ندارد. او با خودش میگوید، در جایی که من هستم چه معنی دارد زنم به عنوان موفقترین فرد آشپزخانه برود و در تلویزیون صحبت کند؟
پیر پسر مهربان و دست و پا چلفتی
سید مهرداد ضیایی تا به حال سه بار دیگر با «پرویز پرستویی» همبازی بوده. بعد از مارمولک، به نام پدر و کتاب قانون چهارمین همکاریاش را با پرستویی تجربه میکند. او برای این سریال هم توسط پرستویی برای نقش منوچهر (برادر مینو) پیشنهاد شده است. همانطور که تا الان فهمیدهاید منوچهر یک پیر پسر دست و پاچلفتی است. او ازدواج نکرده و زندگیاش هنوز سر و سامان نگرفته است. بعضی وقتها با پدرش زندگی میکند و بعضی وقتها پیش خواهرش، مینو میآید. کودک درون منوچهر خیلی رشد نکرده. او بیشتر وقتها با بچهها همبازی میشود و با آنها شطرنج بازی میکند. منوچهر مرد مهربانی است اما مثل اکبر قاطعیت ندارد. کسی او را به حساب نمیآورد.
بوی خوش غذا
آشپزباشی یک سریال اشتهاآور است. وقتی به دیدنش مینشینید باید حتما قبلش شامتان را سیر و پر خورده باشید وگرنه از دیدن آن همه خوردنیهای رنگارنگ دلتان ضعف میرود و نمیتوانید تا آخر داستان را دنبال کنید. کارگردان در پی نشان دادن این نکته است که غذا پختن و غذا خوردن یکی از بخشهای مهم زندگی است و باید با دقت و وسواس صورت بگیرد. آن سکانس کلیدی را به یاد آورید که اکبر دارد در منزل به برادرش سرخ کردن ماهی و سفره آرایی را یاد میدهد. اکبر سسهای قرمز و سفید را روی ماهی میریزد و میگوید: ناشکری نکن. از این همه رنگ و بو استفاده کن. خود غذا بهت میگه با چی باید شروع کنی. بذار دندونات طعم مواد رو لمس کنن. بعد مواد رو توی دهانت بچرخون. بعضی وقتها ما نمیفهمیم داریم چی میخوریم.

رستوران بزرگ و کلیدی آشپزباشی اصلی ترین و کلیدیترین لوکیشن این سریال است.
یادمان باشد فقط دیالوگهای ماندگار و قابهای چشمنواز و بازیهای زیر پوستی نیستند که باعث جذابیت یک سریال میشوند. غذاهای خوش آب و رنگ هم میتوانند منجر به جذابیت یک اثر سینمایی و تلویزیونی بشوند.
در بین کارگردانهای سینمای ایران «داریوش مهرجویی» از این عنصر بهترین استفاده را میبرد. به عنوان نمونه سفره عریض و طویل عفت خانم در فیلم مهمان مامان را به یاد آورید. همچنین سکانس معروفی که کارگرهای فیلم اجارهنشینها دور یک سفره مینشینند و چلوکباب نوش جان میکنند.
حالا که بحث به اینجا کشید بد نیست به فیلم هیچ هم اشاره کنیم. نادر (ناصر هاشمی) آنقدر پلشت و تهوع آور غذا میخورد که همان ابتدای کار از او متنفر میشوی.
احسان رحیمزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: