این پرونده 8 سال قبل در چنین روزهایی در شعبه 1704 مجتمع امورخانواده رسیدگی شد. در ابتدای جلسه دادگاه، قاضی خطاب به این مرد به نام جواد که لباس زندانی پوشیده و دستبند به دست داشت، گفت: شما به خاطر پرداخت نکردن مهریه دو همسرتان که 114 و 500 سکه طلا است به درخواست خودتان به زندان رفته و از زندان دادخواست طلاق دو همسرتان را به دادگاه فرستادهاید، چرا؟
جواد با شنیدن این سوال داستان زندگیاش را این طور شرح داد: 10 سال پیش وقتی 26 سال بیشتر نداشتم، مادرم اصرارکرد تا با دخترعمویم به نام مینا ازدواج کنم. بعد از مدت کوتاهی کمکم بداخلاقیهای همسرم شروع شد و مینا به بهانههای مختلفی با مادرم درگیرمی شد بالاخره هم مادرم را از خانه بیرون انداخت.
از آن روز تصمیم گرفتم درس عبرتی به همسرم بدهم، برای همین ازدواج مجدد کردم همسر دومم به نام اکرم 2 سال قبل از ازدواج با من از شوهر معتادش جداشده بود 2 سال از ازدواج پنهانیام با اکرم میگذشت نه اکرم میدانست زن دیگری دارم و نه مینا از وجود هوو خبر داشت تا اینکه مادرم برای انتقام گرفتن از مینا به او گفت من زن دیگری گرفتهام.
یک شب وقتی خانه اکرم رفتم، دیدم مینا آنجاست. هردوزن از داشتن هوو شوکه شده بودند وقتی آن دو به من حمله کردند و مرا به باد کتک گرفتند راهی جز فرار نداشتم تا اینکه مدتی بعد از سوی دادگاه خانواده احضار شدم. دو زنم مهریهشان را به اجرا گذاشته بودند. امکان دادن مهریهشان را نداشتم برای همین زندان را امنترین جا برای خودم دانستم. در زندان خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که هر دو زنم را باید طلاق دهم تا به آرامش برسم، برای همین دادخواست طلاق دادم.این ماجرا میتواند درس عبرتی برای مردانی باشد که هوس تجدید فراش به سرشان زده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم