در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زندگی یک بازیگر همیشه پر از حادثه است، زندگی یک پیشکسوت بازیگری، پر است از حادثههای قدیمی. اما اسدزاده تنها یکی از این حوادث را برای ما تعریف میکند. او میگوید: 40 سال پیش من در یک تئاتر بازی میکردم. این تئاتر درباره شخصی بود که از تهران میآمد و خود را به عنوان بازرس جا میزد. همه روسا و کارمندان که فکر میکردند او بازرس است شروع به تملقگویی و چاپلوسی از او میکردند. هنگام اجرای این صحنه ناگهان یکی از تماشاچیان بلند شد و گفت: این صحنه دروغ است! در ایران چنین اتفاقی نمیافتد. از طرف دیگر سالن یکی دیگر از تماشاچیان بلند شد و گفت: خیر! عین حقیقت است.
کمکم درگیری در بین تماشاچیان بالا میگیرد و به درگیری فیزیکی منجر میشود. پرده روی صحنه کشیده میشود و تئاتر تعطیل میشود. اسدزاده ادامه میدهد: درگیری کمکم به خیابان کشیده شد و کار بالا گرفت. ما هم متعجب از پشت صحنه این اتفاقات را دنبال میکردیم. صحنه تئاتر به صحنه جنگ و کتککاری تبدیل شده بود. این اتفاق نشان میدهد که تئاتر چهتاثیری میتواند داشته باشد.
او بهترین حادثه زندگیاش را نه بازی در یک تئاتر خاص، بلکه آشنایی با تئاتر میداند: وقتی از مدرسه تئاتر فارغالتحصیل شدم تمام عشقم این بود که تئاتر بازی کنم و هنوز هم تئاتر عشق زندگی من است. نخستین تئاتری که کار کردم در سال 1321 بود. نام کار لیلی و مجنون بود و من از اینکه برای بازی انتخاب شده بودم بسیار خوشحال بودم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: