گفتگو با امیر تاجیک خواننده پاپ

مصاحبه باید عرق آدم را درآورد

امیر تاجیک اصلا انتظار این سوال‌ها را نداشت. اعتقاد داشت این سوال را باید در فرهنگی شفاف‌تر پرسید اما با این وجود هیچ یک از سوال‌های ما را بی‌پاسخ نگذاشت. حتی آنجایی که برایش سوال پیش آمده بود که چرا این سوال‌ها را از او می‌پرسم. در نهایت حرف آخر را او زد: «این سوال‌ها باعث می‌شود افراد ارتقا شخصیت پیدا کنند.»
کد خبر: ۳۱۱۸۲۸

از آلبوم شیطان چه‌خبر؟

آلبوم آماده است و اگر برنامه‌ها درست پیش برود قرار است که بعد از محرم و صفر به بازار بیاید. البته اسم آلبوم عوض شده است و دیگر شیطان نیست.

مانور زیادی داده بودید روی این اسم!

بله، کاست خاصی بود و به دنبال مخاطب خاص بود، اما سرمایه‌گذار‌ها، امروز بازار را در نظر دارند و کمتر سرمایه‌گذاری حاضر است روی کاست‌های این‌چنینی سرمایه‌گذاری کند. بنابراین کار تغییرات اساسی کرد. شادتر و ریتمیک‌تر و به اصطلاح جوان‌پسندتر شد.

به هرحال نزدیک به 6 سال از آخرین کاست شما گذشته است. آیا فکر می‌کنید ترانه‌ای که 5 سال پیش انتخاب کردید با توجه به تغییر سریع ذائقه مخاطبان با استقبال روبه‌رو شود؟

نزدیک به چهار، پنج ترانه عوض شد، کارهای دیگر هم به روز شد و در مجموع کار قابل دفاعی شده است و شرکت هم از نتیجه کار راضی است.

ترانه شیطان چی شد؟

ترانه شیطان در قالب یک سی دی جدا بیرون می‌آید. فضای خیلی سنگینی داشت و همین مساله باعث شد تا از کاست بیرون بیاد.

حالا چرا شیطان؟

قصه زندگی‌های نقاب دار بود. در واقع ما در شیطان به دنبال چهرهای بی‌نقاب بودیم.

شما هم نقاب دارید؟

همه ما در قبال اتفاقاتی که می‌‌افتد، یک شکل ‌می‌سازیم. من مسلما در محیطی که خودم تنها هستم احساس راحتی می‌کنم. بنابراین آنجا یک شکلم. وقتی پیش شما می‌آیم مجبورم یک چهره عمومی‌ به خودم بگیرم. در کنار خانواده‌ام باز یک موضع دیگر دارم. بنابراین از من نقاب‌های بسیار ساخته می‌شود. آدم باید از نقاب‌های فریب‌دهنده دوری کند. به هرحال نقابی که روی چهره من وجود دارد، نقابی است که فکر می‌کنم زیاد دور از شخصیت درونی نیست فقط در جهت احترام است.

حالا بد نیست برویم سراغ یک موضوع دیگر به نظر شما زندگی ایده‌آل یعنی چی؟

زندگی ایده‌آلم را فقط براساس مادیات نچیده‌ام. هرچند کمک می‌کند به ایده‌آلم، اما به‌خاطرش دروغ نگفتم. به خاطر پیدا کردن زندگی ایده‌آلم دزدی نکردم، تهمت نزدم، چون برای خودم اعتقاداتی دارم و اعتقاداتم را قوی کردم. شاید می‌توانستم از موقعیتم استفاده کنم، اما این کار را نکردم چون هدفم چیز دیگری بود. بعضی اوقات دوستان پشت سرم حرف‌هایی می‌زنند، اما من می‌خندم. من می‌گویم خودشان را دارند مجازات می‌کنند زودتر از موعد مقرر.

حالا به این زندگی ایده‌آل رسیدید؟

زندگی ایده‌آل به صورت کلی به وجود نمی‌آید. می‌توان نسبی تعریف کرد. هیچ چیزی کامل نیست. خدا توی همه چیز یک نقصی گذاشته که ما بفهمیم زندگی صد درصد نیست. من دقیقا می‌دانم همه چیز نقص دارد. پس زندگی ایده‌آل من هم دچار نقص خواهد بود. نمی‌شود در زندگی ایده‌آل به همه چیز رسید.

فکر کنید تمام تلاش را برای رسیدن به موقعیت یا هدفی به کار می‌گیرید، اما نمی‌رسید چه احساسی پیدا می‌کنید؟

خوب شاید اشتباه کردم. بنابراین از راه دیگری برای رسیدن به اهداف زندگی وارد می‌شوم و تلاش می‌کنم.

نه فرض بر این است که اشتباهی رخ نداده است. بالاخره شما همه نرسیدن‌ها را که محصول اشتباه خود نمی‌دانید؟

خب، به نسبت آن ایده‌آل تلاش می‌کنم. در ضمن اشتباهات دلیل برای کسب تجربه است. البته اشتباهات زندگی انسان‌ها همیشه نسبی است.

تلاش می‌کنید ولی نمی‌رسید؟

خب راه دیگری را انتخاب می‌کنم.

چکار می‌کنید؟

خودم را ملامت نمی‌کنم.

خب حالا چکار می‌کنید؟

مسیر نزدیک‌تر به آن هدف را انتخاب می‌کنم. در ذهنم نواقصم را رفع می‌کنم. اعتقادت اگر قوی باشد به هر خواسته‌ای که بخواهی می‌رسی. البته به صورت نسبی. چون هیچ موقعی مطلق وجود ندارد.

یعنی همیشه فاصله‌ای هست.

بله. به هرحال ما کامل نیستیم. ایراد داریم. همیشه ما اشتباهاتی داریم که می‌تواند با تلاش و پشتکار حل شود. اگر گلی را داری بو می‌کنی پای آن گل کود می‌ریزی تا این عطر به وجود می‌آید. به هر حال آن گل هم باید آن کود را تحمل بکند. یعنی زندگی ما زندگی کاملی نیست. در زندگی هم ما اشتباهاتی داریم که می‌توانیم با ممارست حل کنیم. و اگر نشد دنبال هدف دیگری می‌رویم.

اما قبلا گل‌ها به این کود بد بو احتیاجی نداشتند، خاک زمین مرغوب بود، اما دخالت‌ها آن را ضعیف کرد. با این وجود 10 سال پیش که این تفکر را نداشتید؟

نداشتم، اما این زمان است که تجربه به دست آمده، زندگی را هدفمند می‌کند و باعث به وجود آمدن نگرش جدید و تغییرات جدید در زندگی می‌شود.

چی شد که به این تفکر رسیدید؟

زمینه‌اش را داشتم. همه چیز درون آدم‌هاست. گنجایشش را داشتم و جذبش کردم. حتما مسیری که انتخاب کردم من را به اینجا رسانده است.

هیچ وقت به خود گفتید کاش 10 سال پیش تجربه امروز را داشتم؟

بله، ای کاش آدم 10 سال پیش تجربه‌های امروز را داشت. خوب خیلی خوب می‌شد.

ای‌کاش‌ها، باعث افسردگی آدم‌ها می‌شود؟

خب، بله.

چه جوری خود را آرام می‌کنید؟

می‌گویم که زمان داشتن این تجربه‌ها امروز بوده است.

آرامش می‌گیرید؟

آن موقع اگر تجربه امروز را داشتیم، این تجاربی که امروز داریم را نداشتیم. تو این پروسه یکسری تجربه به دست آمده است. ما زمانی را برای پیدا کردن جواب یکسری سوالات که توی ذهن همگان هست لازم داریم. جواب این سوالات در طول زمان داده می‌شود. اگر 10 سال پیش تجربه الان را داشتم، آن وقت این تجربه‌ها دیگر تو کوله‌بار من نبود. این تجربیات لازمه رسیدن به اینجا بود.

شما در ذهن مخاطب‌ها به دلیل هنری که دارید، جایگاه خاصی دارید. این مساله اعتماد به نفسی به شما می‌دهد که خیلی از عیب‌های شما را بپوشاند. حالا این شخصیتی که در ذهن من مخاطب است را کنار بزنید. چه حسی نسبت به امیر تاجیک پیدا می‌کنید؟

مسوولیتش بیشتر می‌شود. به خاطر این همه نگاه. هنرمندان اصولا انسان‌های مسوولیت‌داری هستند چون مخاطبان از آنها انتظار دارند.

نه من با مسوولیت شما کاری ندارم. من خودم یک تصور از خودم دارم. دیگران هم یک تصور از من دارند و ممکن است آن چیزی که من واقعا هستم هیچ‌کدام از این دو نباشد. حالا شما هیچ‌وقت به این تفاوت فکر کردید. اصلا تفاوتی وجود دارد؟

من با آن چیزی که خودم فکر می‌کنم هستم جلو می‌روم جلو. من نمی‌توانم آن‌طور که مردم می‌خواهند خودم را عوض کنم. مسوولیت من می‌تواند زیادتر شود ولی شخصیت من که نمی‌تواند عوض شود. من نمی‌دانم مردم درباره من چه فکری می‌کنند. احساسم از مردم این است که درباره یک خواننده شناختشان کم نیست اما این شناخت کامل نیست، ولی من نسبت به آن احترام می‌گذارم. مسوولیت زیاد شده و سعی می‌کنم جای مثبتی داشته باشم. درصد اشتباهم را پایین‌تر می‌آورم و سعی می‌کنم در جایگاهی که مخاطب از من در ذهن دارد باقی بمانم.

هیچ‌وقت خود را دعوا کردید. خودی که برای نشان دادنش هیچ قید و بندی ندارید. البته در خلوت و تنهایی؟

بله، خیلی وقت‌ها. خوب بعضی اوقات آدم عملکرد خودش را جالب نمی‌داند. شاید بیاید خودش‌ را مواخذه کند. مساله‌ای ندارد. برای درست کردن ساختاری شاید یک سری ریزش‌ها هم لازم باشد. آن ریزش‌ها را با مواخذه کردن یادآوری می‌کند در ضمیر ناخوداگاهش.

از خودت ترسیدی؟

نه هیچ موقع. در یوگا فنی وجود دارد که براساس آن آدم به جایی می‌رسد که از بیرون، خود واقعی‌اش را می‌بیند. خودش را متمایز می‌کند با آن‌چیزی که الان هست. هر چه خودش با این چهره واقعی نزدیک باشد خرسند و هر چه دور باشد وحشت می‌کند از خودش. که انسان چقدر معصوم آفریده شده و به چه تبدیل شده.

از 24 ساعت زندگی شما پدر و مادر خبر دارند؟

بله صددرصد. حالا 99 درصد. 80 درصد.

توی آن 20 درصد چیزی نیست که آنها را بترساند یا باعث تعجب آنها شود؟

24 ساعت نصفش خواب است. نصفش مطالعه است. نصفش چیزهای دیگر است. ارتباط ما با هم خیلی نزدیک است.

در چیزهای دیگر چه؟

هیچ چیزی نیست که من بخواهم از آنها پنهان کنم. هر کاری هم که می‌کنم صددرصد با آنها مشورت می‌کنم. در مورد پیدا کردن یک دوست، سرمایه‌گذاری روی یک پروژه و... همیشه با مشورت بزرگان انجام می‌شود.

در پایان؟

مصاحبه خیلی خوبی بود. البته بیشتر جنبه آنالیز افکار شخصی بود، اما به نظرم باید در یک مصاحبه، مصاحبه‌کننده چهره هنرمند را به مخاطب بشناساند. شاید نقاب ساختگی باشد. الان با این مصاحبه ممکن است برخی از من دور شوند و برخی به من جذب شوند یا یکسری سوءتفاهم‌‌ها اینجا پاسخ داده شوند. امیدوارم دوستان روزنامه‌نگار با پرسیدن این سوال‌ها باعث ارتقا شخصیتی افراد شوند. اصلا مصاحبه باید عرق آدم را دربیاورد.

زهرا کشوری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها