بزن دررو

روابط متقابل افسردگی و اینترنت

فقط حقیر نیست که این مطلب متین و موقر را عرض می‌کند. همین چند روز پیش در جراید یومیه نیز خواندم که برخی از دانشمندان دیگر هم راجع به تاثیر مخرب اینترنت بر تشکیلات عصبی و روانی انسان و افسرده شدن این تاج گل سرسبد آفرینش نظراتی داده بودند که آدم از شنیدنش نگران و افسرده می‌شود. آن وقت در یک همچین حالت افسرده‌ای چطور می‌شود با شما صحبت کرد؟...
کد خبر: ۳۱۱۴۵۱

بیت اشتراکی:

افسرده دل افسرده کند انجمنی را
یک مرغ غمین گند زند هر چمنی را

واقعا افسردگی چیز خیلی بدی است و باعث و بانی هزار و یک عیب و علت. رستم باشی افسرده باشی، حتی نمی‌توانی سبیلت را جمع کنی تا چه رسد به آن که آن را دو شاخه هم بکنی محض شارژ کردن....! بیخود که حضرت حافظ به زبان خوش‌ اقرار و اعتراف نکرده که افسردگی با او چه کرده: «کی شعر تر انگیزد، خاطر که حزین باشد؟...»

فلذاست که باید با هر وسیله ممکن جلو پیشرفت افسردگی را قرص و محکم گرفت. ولو شده با قرص. مهم نتیجه است، وسیله فرقی نمی‌کند. مگر قیمت وسیله فرق کند که جناب ماکیاول به این جنبه قضیه التفات لازم نداشته، یا داشته، ما را جمیعا سر کار گذاشته...!

استفهام انکاری: درخصوص تاثیر منفی اینترنت و ایجاد افسردگی؛ دانشمندان در طول تاریخ بشری همواره با دو پرسش اساسی و زیرساختاری مواجه بوده‌اند که ما نیز بالطبع و به تبع آنها با این دو پرسش مواجهیم:

1- پرسش اول: آیا اینترنت باعث افسردگی آدم می‌شود؟

2- پرسش دوم: یا این که آدم افسرده سراغ اینترنت می‌رود؟

پاسخ دندان‌شکن: در ایران که الحمدلله مشکلی از این حیث نیست، اما در بسیاری از کشورهای دیگر هر دو گونه‌اش موجود است:

1- در حالت اول: شخص سالم سراغ اینترنت می‌رود، اما چون سرعت آن لاک‌پشتی و کمتر از آن است و هر جایی خواست نمی‌تواند برود؛ مگر اکبرآقای قصاب سرکوچه‌شان فیلترشکن جدید آورده باشد؛ در نتیجه زیر لب چیزهایی نامربوط می‌گوید که نشان می‌دهد دچار افسردگی شدید و حاد شده است و باید فکری به حالش کرد. فکر کردن کلا چیز خوبی است.

2- ‌ در حالت دوم: شخص افسرده به ساکن سراغ اینترنت می‌رود تا بلکه دلش مثل جامعه باز شود و از میزان افسردگی‌اش کاسته گردد؛ که چون به همان موارد بالا که بدان اشاره شد برمی‌خورد، قدر افسردگی معمولی و متعارف خودش را می‌داند و کلاهش را به هوا می‌اندازد. تازه پی به حال مرحوم سعدی می‌برد که نقل می‌کرد: ...« به جامع کوفه درآمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی‌کفشی صبر کردم.»

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها